تجزیه‌طلبی، خراسان‌گرایی و فدرالیسم‌خواهی بی‌ ریشه

ن . جلیل زاد

53
تجزیه‌طلبی،
خراسان‌گرایی
و فدرالیسم‌خواهی بی‌ ریشه
افغانستان و بحران گفتمان‌ های واگرا
در سال‌ های اخیر، فضای فکری و سیاسی افغانستان گرفتار موجی از گفتمان‌ هایی شده است که با نام‌ های جذاب اما محتواهای تهی، ذهن جامعه را از مسیر توسعه، همبستگی و آینده‌ سازی منحرف کرده‌اند.
این گفتمان‌ها٫ تجزیه‌ طلبی، خراسان‌گرایی رمانتیک و فدرالیسم‌خواهی بی‌پایه٫ در ظاهر متفاوت‌ اند، اما در بنیان، یک ویژگی مشترک دارند٫ جایگزین‌کردن واقعیت با خیال، عقلانیت با هیجان، و آینده با گذشته ‌ای مبهم.
از تجزیه‌طلبی آغاز کنیم٫ گفتمانی که در ظاهر از «حق تعیین سرنوشت» سخن می‌ گوید، اما در عمل، چیزی جز تکه‌ تکه‌کردن سرنوشت مشترک نیست.
تجزیه‌طلبی در افغانستان نه بر پایهٔ تاریخ استوار است، نه بر جغرافیا، نه بر اقتصاد، نه بر جامعه‌ شناسی.
این گفتمان، بدون آن‌ که ظرفیت‌ های یک واحد سیاسی مستقل را بشناسد، بدون آن‌ که پیامدهای امنیتی و اقتصادی تجزیه را تحلیل کند، تنها بر موج نارضایتی‌ ها سوار می‌ شود و نسخه‌ ای می‌ پیچد که در هیچ تجربهٔ تاریخی افغانستان جایگاهی ندارد.
تجزیه‌ طلبی، در ذات خود، فرار از مسئولیت جمعی است٫ گریز از ساختن، گریز از اصلاح، گریز از مشارکت.
این گفتمان، به‌جای آن‌ که به مردم راهی برای تغییر ساختارهای ناعادلانه نشان دهد، آنان را به سمت «گریز از کل» سوق می‌ دهد٫گویی با بریدن یک عضو، بدن سالم‌ تر می‌ شود.
در حالی که تجربهٔ جهانی نشان داده است: جوامعی که به سمت تجزیه رفته‌ اند، نه تنها به رفاه نرسیده‌ اند، بلکه در دایره ای بی‌پایان خشونت، فقر و بی‌ ثباتی گرفتار شده‌ اند.
اما خراسان‌گرایی ٫ گفتمانی که با تکیه بر گذشته‌ ای دور، می‌ کوشد هویت امروز را بر شبحی تاریخی بنا کند.
مشکل خراسان‌ گرایی این نیست که به تاریخ علاقه دارد٫ مشکل آن است که تاریخ را به ابزار سیاست روز تبدیل می‌ کند.
خراسان، در معنای تاریخی، یک حوزهٔ فرهنگی گسترده بود، نه یک واحد سیاسی مشخص. مرزهای آن سیال بود، نه ثابت.
هیچ ساختار دولت٫ ملت در آن وجود نداشت. اما خراسان‌ گرایی امروز، این مفهوم مبهم را به «پروژهٔ سیاسی» تبدیل می‌ کند٫ پروژه‌ ای که نه جغرافیای آن روشن است، نه مبانی حقوقی آن، نه ظرفیت اجرایی آن.
این گفتمان، به‌ جای آن‌ که به مردم بیاموزد چگونه در جهان مدرن با ابزارهای مدرن رقابت کنند، آنان را به سمت افسانه‌ سازی تاریخی سوق می‌ دهد.
خراسان‌ گرایی، در بهترین حالت، یک نوستالژی فرهنگی است٫ اما در بدترین حالت، سوختی برای شعله ‌ورکردن اختلافات قومی و زبانی.
هیچ جامعه ‌ای با تکیه بر گذشته ‌ای مبهم، آینده ‌ای روشن نمی‌سازد.
تاریخ، اگر چراغ راه باشد، ارزشمند است٫ اما اگر به زنجیر تبدیل شود، مانع حرکت می‌شود.
فدرالیسم‌ خواهی بی‌ ریشه نیز از همین جنس است٫ نسخه ‌ای که بدون شناخت تاریخ سیاسی افغانستان، بدون تحلیل ساختارهای قدرت، بدون درک اقتصاد و جامعه، تنها به‌ عنوان «راه‌حل فوری» مطرح می‌ شود.
فدرالیسم در کشورهایی مانند آلمان، کانادا و آمریکا پس از جنگ‌ های خونین و برای تمرکز قدرت و وحدت سیاسی شکل گرفت.
اما در افغانستان، فدرالیسم‌ خواهی بیشتر یک «شعار» است تا یک طرح حکومتی.
فدرالیسم زمانی معنا دارد که:
دولت مرکزی قدرتمند باشد
نهادهای مدنی فعال باشند
فرهنگ سیاسی مبتنی بر قانون باشد
اقتصاد توانایی ادارهٔ واحدهای مستقل را داشته باشد
هیچ‌یک از این شرایط در افغانستان وجود ندارد.
فدرالیسم قومی در افغانستان، در عمل، یعنی:
رسمیت‌ بخشیدن به مرزهای نفرت
تقسیم مردم به واحدهای دشمن
بازتولید جنگ‌ های داخلی
نابودی هر امکان دولت‌ سازی
این نسخه، نه تنها راه‌ حل نیست، بلکه تشدید بحران است.
فدرالیسم‌خواهی بی‌ مطالعه، جامعه را از مسیر اصلاحات واقعی منحرف می‌ کند و به جای ساختن نهادهای ملی، مردم را به سمت «جزیره‌سازی سیاسی» سوق می‌ دهد.
در برابر این گفتمان‌های واگرا، افغانستان نیازمند بازگشت به عقلانیت سیاسی است٫ عقلانیتی که بر پایهٔ سه اصل استوار باشد:
واقعیت‌ گرایی
مسئولیت‌ پذیری
آینده‌ سازی
واقعیت‌ گرایی یعنی شناختن ظرفیت‌ ها و محدودیت‌ ها٫ یعنی فهم این‌ که افغانستان، با ساختار جمعیتی، جغرافیایی و اقتصادی‌اش، تنها زمانی می‌ تواند به ثبات برسد که «کل» حفظ شود، نه «جزء».
مسئولیت‌پذیری یعنی پذیرش این‌که تغییر، از درون ساختارها آغاز می‌ شود، نه از فرار از آن‌ ها.
آینده‌ سازی یعنی تمرکز بر آموزش، اقتصاد، عدالت اجتماعی، قانون‌ مداری و مشارکت سیاسی٫ نه بر افسانه‌سازی تاریخی، نه بر تقسیم جغرافیا، نه بر تحریک احساسات قومی.
جامعه‌ ای که انرژی خود را صرف نزاع‌ های هویتی کند، از توسعه بازمی‌ ماند.
جامعه‌ای که به جای ساختن آینده، در گذشتهٔ مبهم غرق شود، توان رقابت در جهان امروز را از دست می‌ دهد.
جامعه ‌ای که به جای اصلاح ساختارها، به دنبال تجزیهٔ آن‌ ها باشد، دیر یا زود در گرداب خشونت فرو می‌رود.
افغانستان، برای بقا و پیشرفت، نیازمند گفتمان وحدت‌ محور، عقلانی و آینده‌ نگر است.
گفتمان‌ هایی که مردم را به سمت «ما»ی مشترک سوق دهند، نه «من»های متخاصم.
گفتمان‌ هایی که به جای تحریک احساسات، بر تحلیل استوار باشند.
گفتمان‌هایی که به جای تفرقه، بر عدالت، قانون و مشارکت تأکید کنند.
تجزیه‌طلبی، خراسان‌گرایی و فدرالیسم‌خواهی بی‌ریشه، هر سه، در نهایت، جامعه را از مسیر توسعه منحرف می‌ کنند.
این گفتمان‌ ها، نه راه‌ حل‌اند، نه چشم‌انداز٫ بلکه بن‌ بست‌ های فکری‌ اند که باید با نقد علمی، روشنگری و آگاهی عمومی به چالش کشیده شوند.
افغانستان تنها زمانی می‌ تواند از بحران عبور کند که مردم آن، به‌ جای دنباله ‌روی از شعارهای هیجانی، به سمت تفکر انتقادی، مشارکت مدنی و مسئولیت‌ پذیری جمعی حرکت کنند.
این سرزمین را نه افسانه، نه تجزیه، نه نسخه‌ های بی‌ مطالعه٫ بلکه عقلانیت، همبستگی و ارادهٔ مشترک می‌ سازد.

تبریک به رهبر جدید؟

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.