امانیسم یک اصطلاح غیرعلمی

محمد داؤد مومند

1

اصطلاح فوق اذکر را یکی دو بار از طرف هموطنی که رشتۀ مسلکی اش علوم سیاسی نیست و بناً آشنایی ومعرفتش، با اصطلاحات علوم سیاسی، درسطح استنباط قرار دارد، در ویب سایت افغان جرمن ملاحظه نمودم.

مزید برآن، موصوف علامه حبیبی و میرغلام محمد غبار را نیز در ردیف امانیست ها، ردیف نموده اند، درحالیکه با قبول فرضی و ناقص مفهوم اصطلاح فوق الذکر، نه علامه حبیبی امانیست بود و نه میرغلام محمد غبار.

علامه حبیبی یک رجل بزرگ علمی ولی درعین حال یک شخصیت معتدل و محافظه کار بود، این قلم دردو کنفرانس علمی شاهد همچو روش و خصلت معتدل شان بودم، که خاصۀ دانشمندانی چون علامه حبیبی، استاد الفت، پوهاند صدیق الله رشتین، وعلامه صلاح الدین سلجوقی بود.

میرغلام محمد غبار به حیث یک مبارز چپگراء و صاحب ایدیالوژی بلشویکی و ضد رژیم سلطنتی و یک جمهوری خواه، منطقاً با وصف قبول فرضی و نادرست مفهوم اصطلاح امانیست، امانیست شده نمیتوانست.

ولی به کار بردن اصطلاح امانیسم، از طرف شخص دارای سواد سیاسی، مانند شاغلی ن- جلیل زاد و بخصوص آن را به حیث منهاج راه سیاسی و توسل به یک مستقبل ضامن سعادت و سلامت ملت افغان، دوراز انصاف و تعقل و معرفت سیاسی یافتم، چنانکه جناب شان تحریر داشته اند: «امانیسم به عنوان یک امکان تاریخی هنوز زنده است.

امانیسم می تواند نقشه راهی باشد برای آینده ای که یک قرن پیش آغاز شد، اما نیمه تمام ماند.»

شاغلی ن- جلیل زاد، بخواند و بداند که اصطلاح ابداعی امانیسم نه منعکس کنندۀ کدام واقعیت تاریخی است و نه کدام منشاء علمی و عملی دارد، اصلی که اصلاً وجود نداشته، چطورعلمی و عملی شده میتواند؟

غازی امان الله نه کدام ایدیولوگ و نه صاحب کدام ایدیولوژی مشخص سیاسی بود.

غازی امان الله در پرتو نظریات و افکار استاد سیاسی و درعین حال خسرش، علامه محمود طرزی، یک عنصر مشروطه خواه، متجدد و استقلال طلب بود، غازی امان الله برخلاف یک عده جمهوریت طلبان مانند مهاجر ازبک بخارایی ولی دروازی و میر غلام محمد غبار و سردار داؤد خان، و حسن شرق، از زمرۀ جمهوریت طلبان  شمرده نمیشد، بلکه طوریکه قبلاً تذکر یافت یک سمبل تفکر مشروطه خواهی و خواستار یک نظام مشروطه بود.

غازی امان الله عملاً از افکار و نظریات تجدد خواهی مصطفی کمال سخت ملهم و از آن پیروی میکرد، لذا میتوان غازی امان الله را مصطفی کمال افغانستان دانست، اما مصطفی کمال تجدد خواه ناکام و فاقد تدبیر و تدبرمصطفی کمال.

اما امروز در مملکت ترکیه و سراسر جهان چیزی و ایدیالوژی به نام اتاتورکیزم و جود ندارد، لذا عدم موجودیت همچو ایدیالوژی در ترکیه تحت نام و عنوان اتاتورکیزم، اصطلاح امانیسم را نیز در بطن منطفی میسازد، زیرا غازی امان الله پیرو افکار و نظریات سیاسی مصطفی کمال شمرده شده، و خالق کدام ایدیالوژی سیاسی نبود.

اگر به معتقدات و تیوری های ایدیولوژیک سیاسی ماوتسیتونگ نظرانداخته شود، وی متقاضی با شرایط آنزمان چین و به حیث پیرو افکار و تیوری های مارکس و لینن، صاحب یک سلسله معتقدات ایدیولوژیک مضاعف براصول پذریفته شدۀ ماکسیزم – لیننیزم بود، ولی دانشمندان علوم سیاسی و تیوری ها و دکترین های سیاسی، نظریات ایدیولوژیک ماوتسیتونگ را فلسفۀ سیاسی جدیدی، خاص بر ماکسیزم – لیننیزم نمی شناسند و مجموعه ای افکار و نظریات ماوتسیتونگ را تحت نام «ماویزم» قبول نداشته  و صرف آن را به نام «ماو اندیشه» قبول دارند و بس.

ثانیاً اینکه، این ادعای خوش بینانۀ شاغلی ن- جلیل زاد، مشعر بر اینکه :«امانیسم، به عنوان یک امکان تاریخی هنوز زنده است.»

به جز خواب و خیالی بیش، چیز دیگری نیست، زیرا وقتی که کدام ایدیالوژی مشخصی معنون به «امانیسم» وجود نداشته باشد، امکان تاریخی آن در نفس خود منطفی میگردد.

کذا این ادعای شاغلی ن- جلیل زاد مشعر بر اینکه :«امانیسم میتواند نقشه راهی باشد برای آینده ای که یک قرن پیش آغاز شدف اما نیمه تمام ماند.»

آغای گلم!

گفته اند:

خشت اول چون نهد معمارکج

تا سرا پا میرود دیوار کج

یگانه افتخار بزرگ تاریخی غازی امان الله در مقام امر، نه قوماندانی کدام معرکۀ جبهۀ نبرد، همانا استرداد کامل استقلال افغانستان تحت قومندانی غازی نادرخان و یاران قهرمانش در جبهات جنگ استرداد استقلال سمت جنوبی بود.

باورمندم که ملت آزادۀ افغان تا قرون متمادی با تجلیل همچو روز فرخنده، نام غازی امان الله را فراموش نخواهند کرد.

اما افکار تجدد خواهی یعنی عشق ورزیدن دیوانه وار به تمدن و فرهنگ غرب، و آرزوهای تخیلی و غیرعملی غازی امان الله را که به هیچ وجه من الوجوه، با شرایط عینی و ذهنی آن زمان وفق نداشت، با سقوط رژیم و فرارش به ممکت مطلوبش ایتالیه، تا ابد درلابلای ابرهای مغبر تاریخ ناپدید ساخت.

با درنظر داشت شرایط عینی و ذهنی جامعۀ ما یکصد سال بعد از آن زمان، دیگر افغانستان، به ذوات احساساتی مانند غازی امان الله، یا میرغلام محمد غبار و داکتر محمودی و اقران شان ضرورت ندارد، بلکه جامعۀ ما به زعامت شخصیت متفکر و جامعه شناس و پراگماتیکی چون محمد موسی شفیق ضرورت دارد که در قسمت نبض سیاسی مملکت و جامعۀ عنعنوی افغانستان تخصص داشت، ولی افسوس که جامعۀ ما، به آسانی ستاره ای همچو شهید محمد موسی شفیق نخواهد یافت.

مگر:

دستی از غیب برون آید و کاری بکند.

 د یوه خر دجال لخوا د پښتنی قامونو سپکاوی

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.