الیوم طبق معمول به ویب سایت وزین آریانا و بعداً افغان جرمن مراجعه نمودم.
در قسمت دریچۀ ویب سایت مذکور، تذکرمعقول و بهی خواهانۀ شخصیت و مبارز بزرگ ملی و پیش آهنگ مبارزۀ قهرمانانۀ پوهنتونی علیه تجاوز شوروی که زندانی شدن جهنمی زندان جهنمی و رژیم جهنمی را به همراه داشت و قانون پوه، بلا متنازع حقوق اساسی و حقوق اساسی مقایسوی، لوی استاد تره کی صاحب، مبنی برمناقشات بی حاصل و بخصوص در یک فرصت زمانی که یک جنگ میهنی کامل عیار با حکومت مولود استعمار انگلیس یعنی پنجابستان در حال جریان است، تأثر و تأسف خود را ابراز داشته اند.
کذا شاغلی سید عبدالله کاظم توضیحاتی را به جلیل زاد آغا ابراز داشته و موصوف را از تداوم مناقشۀ قلمی با این قلم برحذر داشته اند.
جلیل آزاد آغا بخصوص با مژدۀ بزرگ مبنی براینکه شاغلی سید کاظم کتابی را که در جواب نوشته های تاریخی و تحقیقی استاد جهانی تحریر و در شرف نشر کردن قرار دارد، ابراز شکران نموده تا بدین وسیله عقده های روانی اش تسکین یابد.
واقعیت امراین است، آنچه جلیل زاد آغا با تحریرنقد بی لزوم و عقده مندانه اش بر مضمون (کیش شخصیت) استاد جهانی نوشت و ضمناً به حیث یک فرد جنگی نیابتی استاد سیستانی، مبارزات قهرمانانۀ رجل بزرگ نظامی یعنی غازی نادرخان و قوماندان عمومی جبهات غزا درسمت جنوبی و کذا رهبر مبارزۀ بزرگ ملی علیه حکمرانی جنایتکاران و دهشت افگنان سقوی که ماه های متمادی را احتوا کرد و شکست های متعدد را همراه داشت، کودتا علیه شاه امان الله تلقی نمود که با تعبیر کودتا از زمین تا کهکشان فاصله دارد، مرا مجبور به حق دفاع از حقانیت درهردو ساحه یعنی نقد شائبه آمیز و شرارت انگیز وی در مورد مضمون استاد جهانی و کذا ادعا و کذب بزرگ تاریخی وی مبنی به قدرت رسیدن سپه سالارنادرخان از طریق کودتا علیه شاه امان الله، به حکم وجدان ملی و افغانی ساخت مرا وادار ساخت تا به تکذیب اکاذیب مفتری اش توسل ورزم.
اتهام کودتای نادرخان، علیه شاه امان الله از زمرۀ وساوس شیطانی و دسایس پنهانی شیاطین و خائنان مهاجردربارامان الله خان، مانند ازبک بخارایی معروف به ولی دروازی و خویشاوند ملکه صاحب، مادرامان الله خان، و محمود سامی عراقی جاسوس بچه سقو، که سید شمس الدین خان مجروح ورود او را به افغانستان و قرب و منزلت بزرگش را در دربار شاه امان الله از اسرار تاریخ قلمداد میکند و کذا حسادت غلام نبی خان چرخی و غیره درباریان ، شاه امان الله را هراساند و ترجیح داد نادرخان را به سفارت فرانسه منصوب کند.
و این درواقیت امرکودتای درباریان مقام سلطنت شاه امان الله علیه نادرخان بود.
زمانیکه سپه سالار نادرخان با تن رنجور برای مقابله و مبارزه و نجات ملت افغان از فرانسه به سمت جنوبی آمد، بچه سقو در مرحلۀ اول به تطمیع نادرخان و پیشکش کردن بزرگترین مقام دولتی و کذا پول بزرگ و رهایی اهل و بیت نادرخان پرداخت ولی نادرخان، بحران الدین ربانی و یاهم حامد کرزی بی ناموس نبود که در برابر پول و اقتدار، شرف و آبروی خود و مردم افغانستان را بفروشد.
ناگفته نماند که سپه سالارنادرخان قبل از اینکه به منظور نجات کشوروعزیمت به وطن حرکت نماید، بچه سقو وفدی را به فرانسه اعزام نمود تا نادرخان را درحکومت خود صاحب مقام و منزلت شایان قدرو منزلت او سازد.
و این امردرذات خود مظهر و نشان دهنده برازندگی و نفوذ بزرگ نادرخان در جامعۀ افغانی بود.
حرامزادگی دوم بچۀ سقو بی ناموس، که میرغلام محمد غبار حسینی او را مسلمان ساده و بی غل وغش تلقی میکند، اغوای مردم قهرمان سمت جنوبی از طریق لک ها روپیه برای دستگیری سپه سالار و تحویلش به حکومت مدنیت سوز بچۀ سقو بود، ولی مردم با شرف و با ناموس جنوبی به این بی شرافتی تن در ندادند، چنانکه سپه سالار خود در اجتماع بزرگ اقوام جنوبی از همچو جایزۀ بزرگ بچه سقو تذکرداد، ولی مردم قهرمان سمت جنوبی به جای گرفتن جایزه از طرف بچه سقو بی ناموس و نا مسلمان، آزادی ملت و مملکت را از چنگ غاصبان وگروه جاهل دزدان سقوی تحت زعامت سپه سالارنادرخان ترجیح دادند.
در حالیکه خوانین بزرگ شمالی درجهادیکه امیر دوست محمد خان علیه انگلیس ها به راه انداخته بود با کمال نامردی و دیوسی حینیکه دوست محمد خان را دعوت میکردند برای گرفتاری او به انگلیس اطلاع میدادند، که دوست محمد خان به معجزه خود را از این ورطه نجات داد، همین بی اعتمادی امیر دوست محمد خان روی منافقت خوانین و بزرگان شمالی به استثنای میربچه خان، خود را مجبور دید قبل از اینکه خوانین و مشران شمالی او را به دشمن تسلیم کند، خود به دشمن تسلیم شد.
بچۀ سقو که درعین بی سوادی آدم بسیار زرنگ و محیلی بود، به دسیسۀ شیطانی دیگری پناه برد و آن اینکه تمام اعضاء نسوان و اطفال معصوم اعضاء خاندان سلطنتی را به شمول یک برادرشاه امان الله به قوه مجبره از منزل حضرت شوربازار به ارگ سقوی انتقال داد و به سپه سالار اخطار داد در صورت دوام مبارزه علیه حکمرانی غیرمشروع اش همه را از تیغ خواهد کشید.
ولی نادربابا به حیث یک افغان و مسلمان با ایمان و سمبل شهامت به این اخطار بچه سقو وقعی قائل نشد و امر فیر توپ را به ارگ سقوی صادر کرد که در نتیجۀ قربانی یاران قهرمان نادرخان و پشتون های تاریخ ساز هردو طرف خط دیورند، ارگ فتح گردید و بچه سقو با یاران جنایکارش پا به فرار گذاشت و بعداً نیز به جزای اعمال ضد افغانی و ضد اسلامی اش رسید.
همچر ایثار و قربانی در تاریخ معارک جهان وجود ندارد، لذا همچو قربانی و فداکاری و شهامت بی نظیر درتاریخ بشریت را کودتا قلمداد کردن، اهانت به تاریخ افغانستان است.
افسانه ها و قصص استاد سیستانی بارکزی و منابع افسانوی اش درمورد منجی مملکت و ملت افغان یعنی سپه سالار نادر خان از چنگ داره ماران سقوی ، ممکن به ذهن اطفال که عاشق قصه و افسانه باشند برابر باشد، نه برای عقول سلیم و اذهان سالم.
یک مقایسۀ مختصر با غازی امان الله خان:
غازی امان الله بنا بر نه پذریفتن پیشنهاد های غازی نادرخان و دور کردن وی از خود، از دست مشتی از اراذل سقوی، اول اعضاء خانواده خود را دو روز قبل به قندهار فرستاد و بعدا خودش به قندهار رفت.
امان الله بعد از شکست در جنگ غزنی پیشناد دوستان را مبنی بر اینکه مردم وردک و غزنی در حمایت او قرار دارند و خود را باید به آن منطقه رساند، از ترس و هراس گرفتاری اش توسط بچه سقو این پیشناد را نه پذریفته و امر عزیمت به قندهار را داد، نتیجه اینکه شاه امان الله مانند نادرخان یک شخص رزمنده و جنگی نبود و او تنها قهرمان امراعلان جنگ از ارگ سلطنتی بود و بس.
طبق کتاب خاطرات انجنیر امیرالدین شنسب که وی و سید کمال (قاتل پدر سردارداؤد خان) که در جرمنی مصروف تحصیل بودند غرض حمایت از حکومت شاه امان الله با قربانی بزرگ تحصیلات خود را نا تمام گذاشته و درجنگ غزنی با شاه امان الله همراه بودند، حین عزیمت شبی را در راه سپری نمودند ولی وقتیکه صبح از خواب برمیخیزند می بینند که (جای است و جولانی) امان الله خان با نامردی تمام آن دو فدوی خود را تنها و بی خبر گذاشته و خودش با اعضاء فامیلش در تاریکی شب فرار کرده بود.
شاه امان الله در آخرین بیانیۀ خود این بیت واقف لاهوری را ابراز داشت:
میروم تا که نشنوی نامم
اگرازنام مرا ترا ننگ است.
یعنی امان الله خان خود را منفور ملت احساس میکرد.
ملک الشعراء صوفی استاد عبدالحق بیتاب که یک شخصیت صوفی مشرب و روحانی بودند، راجع به حکرانی چنگیز صفتان سقوی و فتح و نصرت غازی نادرخان و نجات ملت افغان را از سلطۀ دهشت افگانان سقوی، طی یک شعر نهایت زیبا و تاریخی و به حیث یک شاهد عینی دورۀ اعمال ضد اسلامی و جنایات عمال سقوی چنین تمثیل کرده اند، که در ذات خود یک سند مهم و برگۀ از تاریخ آن زمان است.
هیچ سگ مانند او توهین یک ملت نکرد
از برای دشمن ما کس چنین خدمت نکرد
از هوای نفس نگر بدعت سربدعت نکرد
با معین السطنت آخر چرا بیعت نکرد؟
عاشق بربادی ما آن خبیث روسیاه
هم زحب سلطنت گردید باغی از دو شاه
*******
و راجع به نجات ملت از شر سقوی ها توسط غازی نادر شاه شهید میفرماید:
تا به دادش از فرانسه حامی افغان رسید
گوهر کان شرافت صاحب وجدان رسید.
جهانی یک مورخ و محقق غیرمنسلک و جلیل زاد یک مقاله نویس سیاست باز است
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.