جهانی یک مورخ و محقق غیرمنسلک و جلیل زاد یک مقاله
نویس سیاست باز است
اخیرا یک مقالۀ شاغلی ن- جلیل زاد را در مورد نقد کردن مضمون تحقیقی و مستند استاد جهانی معنون به (کیش شخصیت) در ویب سایت افغان جرمن مطالعه نمودم، که مبین انگیزۀ سیاسی و مسلک اقتضاء پرستانۀ شاغلی ن- جلیل زاد است.
مضمون فوق الذکر جهانی کدام مضمون نو و جدید نیست ولی ن- جلیل زاد به مصداق کلام (پالیدن موی در خمیر) به آرشیف مضامین تحقیقی و تاریخی جهانی مراجعه نموده و خواسته است آن را درسلک حرافی و لفاظی معمول خود، مورد نقد قرار دهد.
با مطالعۀ نقد شاغلی ن – جلیل زاد، دانستم که خمیر خلیل زاد محتوی موی و ریگ است.
شاغلی ن – جلیل زاد در لفاظی و بازی با کلمات رنگین و شاعرانه در مقام استادی قرار دارد، ولی به قول علامه داکتر اقبال:
مشک این سوداگراز ناف است
معلوم نیست که این سوداگر از کجاست و چطور مانند سمارق کنار جویچه دفعتاً در ویب سایت افغان جرمن، عرض وجود کرد و این مشک او از ناف کدام وحوش است؟
زیرا اختفاء هویت و شخصیتش، ماهیتاً سؤال برانگیز و شک آفرین است؟
دلیل اینکه درطول این همه سالیان متمادی، این مقاله نویس نو برامد در کجا بود، و با کدام گروپ سیاسی و یا کدام نشریۀ سیاسی همکاری قلمی داشت، در ابهام و اختفاء قراردارد.
و اینکه اکنون چرا تنها و تنها ویب سایت افغان جرمن را برای تحریرمقاله های خود انتخاب نموده است، مورد بروز شکوکیت میگردد.
اولین مقالۀ پر طمطراق ن – جلیل زاد در ویب سایت افغان جرمن در مورد اعلیحضرت امان الله خان غازی بود و این طومار، بارها و بارها تکرار شد، و به مصداق کلام معروف :
مکرر گرچه سحر آمیز باشد
طبیعت را ملال انگیز باشد
نخست باید گفت که این یک تکتیک بسیار ماهرانۀ شاغلی ن- جلیل زاد بود، زیرا تجلیل از مقام اعلیحضرت امان الله خان غازی در ویب سایت افغان جرمن، عالی ترین وسیلۀ اعتبار و اعتماد و شاخص وطنپرستی و حتی قهرمانی پنداشته میشود، و طبعاً درک همچو موضوع، به یک شامۀ تیز سیاسی نیاز دارد و مبرهن است که شاغلی جلیل زاد اندرین فن، بحمدالله ذو الفنون است.
ولی سؤال درین جاست که ضرورت به همچو طومار نویسی و قصیده سرایی مکرر و متداوم چیست؟
مگر مردم افغانستان امان الله غازی را نمی شناسند، مگر مردم افغانستان اعم از پیر و برنا نمی دانند که امان الله اعلام کننده جنگ استرداد استقلال با انگلیس بود، مگر ده ها و صد ها کتاب و هزاران مقاله اندرین باب از طرف مورخین و محققین بزرگ و نامدار داخلی و خارجی تحریر و نشر نگردیده است؟
و آیا در نظر شاغلی ن- جلیل زاد این همه کتب و مدارک و اسناد، خالی ازعیوب و نقایص نبوده، که اکنون باید توسط نبوغ شاغلی ن – جلیل زاد پُر و تکمیل گردد؟
اگر وضع ازاین قرار است، معلومات جدید و بکر شاغلی ن – جلیل زاد از کدام منابع مخفی و منحصر به فرد شاغلی جلیل زاد از کجا، سرچشمه میگیرد؟
شاغلی استاد جهانی در جواب نقد طفلانۀ ن – جلیل زاد، به متانت و حوصله مندی علامه حبیبی و علامه رشاد، نه جوش و خروش سودا واتر مانند سیستانی، چنین جوابی در ثقلت پُتک پولادین میدهد، مشعر بر اینکه:
«محترم جلیل زاد … شما باید در اصل از کسانی انتقاد به عمل میآوردید که من به آثار ان ها استناد ورزیده و همۀ آن ها مانند حبیبی، فیض محمد کاتب، انیس، پروفیسر محمد علی و غبار که شاهدان عینی وقایع آن زمان بودند.»
این جواب علمی و آهنین جهانی، جلیل زاد را به زانو در آورد و به عذرخواهی آغاز کرد که ماهیتاً کاری است نجیبانه.
اعتراف به اشتباه خود، کار انسان های با ظرفیت و با فرهنگ است.
ناگفته نماند که شاغلی ن – جلیل زاد بر وفق شامۀ سیاسی خود و درک گرایش سیاسی ویب سایت افغان جرمن و در موازات تبیلیغات عقده مندانۀ غبار، داکتر سید عبددلله کاظم، استاد سیستانی و پرچمی ها و صاحبان عقاید چپ و گروه های ستمی، و راست های به اصطلاح مترقی و انقلابی، به مذمت قوماندان اعلای جبهات جنگ استرداد استقلال سمت جنوبی و قهرمان نجات وطن از دست بچه سقو مدنیت سوز و جرنیلان و کرنیلان بی ناموسش، به تخریب شخصیت غازی محمد نادر خان نیز پرداخته و به دروغ بس بزرگی متوسل شده که گویا نادرخان علیه امان الله خان به عمل کودتا پرداخت!!!!!
مگر نادرخان حسن شرق بود؟
ادعای که در تاریخ هیچ مورخی به شمول میرغلام محمد غبار که به قول سیستانی، غبارجلد دوم تاریخ خود را به منظور گرفتن انتقام از خاندان نادر خان تحریر نموده وجود ندارد.
و حتی دشمنان و معاندین مادر زاد نادرخان و پیرو نظریات غبار که قبلاً از ایشان نام بردم، به چنین افتراء بزرگ نپرداخته اند.
این قلم که سالیان متمادی درمجالست سیمای بزرگ آسیایی خان عبدالغفار خان قرار داشتم، از زبان مبارک ایشان و منابع و روایات تاریخی شنیده ام، زمانیکه بچه سقو به بغاوت علیه حکومت امانی شروع کرد، خان عبدالغفار خان به منظور مساعدت و استحکام حکومت امانی در سراسر مناطق پشتونخوا، به جمع آوری اعانه پرداخت، چنانکه باشندگان مناطق پشتونخوا در مورد، ازهرگونه همکاری سخاوت مندانه دریغ نکردند.
اما قبل ازاینکه این اعانه به کابل برسد، امان الله خان به منظور سپری کردن زندگانی به قصد ایتالیه وطن را به عجله ترک گفت.
خان عبد الغفارخان درملاقاتی که با امان الله به عمل آورد به او پیشنهاد نمود که از رفتن به ایتالیه منصرف گردیده و حزب خدایی خدمتگاران و کذا مجاهد بزرگ میرزا علی خان که بیست هزار نفر مسلح در اختیار داشت، وی را در اعادۀ سلطنت و حکومتش حمایت و مساعدت خواهند نمود.
امان الله خان که عاشق تمدن و فرهنگ غربی و سپری کردن زندگانی درایتالیه بود، این پیشنهاد وطنپرستانۀ عبدالغفار خان را نه پذریفت و ازعبدالفغار خان صریحاً تقاضا نمود که اکنون تمام کمک و مساعدت خود را در خدمت سپه سالارنادر خان قراردهد، چنانکه عبدالغفار خان مطابق تقاضای امان الله خان، اعانۀ مذکور را توسط یک وفد خدایی خدمتگاران به ریا ست یک خدایی خدمتگار بزرگ مولانا محمد اکبر خادم به اعلیحضرت نادرخان فرستاد.
این روایت را من شخصاً از زبان پسرمولانا محمد اکبر خادم متخلص به (اسیر) نیز شنیده ام.
پس ادعای کودتای ن- جلیل زاد به جز ایجاد یک توهم و پروپاگند سیاسی مبتنی بر کدام واقعیت تاریخی نیست.
البته شاه مخلوع فراری و نه مستعفی، بعد ازجا به شدن درجنت ایتالیه اش به یک سلسله تحرکات ضد نادرخان پرداخت که در حقیقت بعد از …..
امان الله خان توسط یک نامه و تحفه ای که به دست سرداراسدالله خان سراج به اعلیحضرت محمد ظاهر شاه و به مناسبت وصلت صبیۀ شان شاهدخت بلقیس فرستاد، در آن نامه شاه مخلوع به صراحت به محمد ظاهر شاه نوشته و اعتراف کرده بود که «من به وصایای پدرت [نادرخان] گوش ندادم و در نتیجه کشور به بحران رفت.»
این اعتراف شاه مخلوع، دلیل منطقی دومی است، که به ادعای دور از حقیقت جلیل زاد خط بطلان می کشد.
غبار با وجدیکه در مجموع و البته با نظریات انتقادی از حامیان زعامت و پروگرام های اصلاحی شاه امان الله است ولی از یک حقیقیت تاریخی پرده بر میدارد که امان الله خان و اعضاء حزب سری دربار، که گروپی مشتمل بر استقلال طلبان بود، در پلان قتل امیر حبیب الله خان دست داشته و روی قرآن کریم تعهد به وحدت نموده بودند، که درین گروپ عین الدوله امان الله، نائب السلطنه نصرالله خان، سپه سالار نادرخان و برادرانش، شجاع الدوله غور بندی، سردار احمد شاه خان، ازبک بخارایی ولی دروازی و غیره شامل بودند.
بعد از قتل امیر، برادرش نصرالله خان در جلال آباد اعلام سلطنت نمود ولی بعد از اینکه عین الدوله امان الله نیز در کابل خود را وارث سلطنت دانست، نصرالله خان از دعوای سلطنت منصرف شد، کذا نادر خان و برادرانش که به اتهام قتل امیر از طرف قطعات عسکری نزدیک به کشته شدن بودند با غل و زولانه به کابل فرستاده شدند، نصرالله خان به شفاعت یکی از برادرانش از مرگ نجات یافت و درارگ زندانی شد تا همانجا بمرد.
والی علی احمد خان که به نصرالله بیعت کرده بود، نسبت خویشاوندی به مادرامان الله خان بدون چون و چرا رها گردید و سپه سالار نادرخان و برادرانش چند روز بعد از زندان رها گردیدند که دلیل اساسی رهایی ایشان همان مطالبۀ استرداد استقلال کامل افغانستان یعنی کسب استقلال خارجی افغانستان از طرف امان الله خان بود.
امان الله خان دو داعیۀ اساسی را به مردم افغانستان و جهان اعلام داشت:
اول – استرداد استقلال افغانستان.
دوم – انتقام پدرش یعنی امیر حبیب الله خان.
امان الله خان به حیث یک شخصیت حریت پسند و آزادی خواه، در قسمت داعیۀ اول خود، تا سرحد مرگ متعهد بود، چنانکه رهایی سپه سالارنادرخان که یکی از شایسته ترین و با درایت ترین جنرالان تاریخ افغانستان بود، روی همچو دلیلی استوار بود.
نادرخان در دور سلطنت امیر حبیب الله خان، مؤفق به سرکوب کردن غائلۀ سمت جنوبی گردید و در پاداش همچو مؤفقیت به مقام سپه سالاری رسید، و امان الله خان به منظور استرداد استقلال به همچو کفایت و لیاقت نادر خان و برادرانش آگاه و بدان نیازمند بود.
اما تعهد امان الله خان در قسمت انتقام پدرش یک دروغ محض بود، زیرا امان الله خان خود یکی ازتعهد کنندگان گروپ سری درباردرقسمت قتل امیر در قرآن کریم بود.
در واقعیت امر حبیب الله خان نیز در فکر از بین بردن پسرش عین الدوله امان الله بود.
تحقیقات در مورد یافتن قاتل امیر حبیب الله خان با کشتن واعدام یک شخص صد فیصد بی گناه یعنی کرنیل علی شاه خان خاتمه یافت.
اعدام کرنیل علی شاه خان بدون حکم شرعی محکمه یک عمل استبدادی و ضد شریعت اسلامی امان الله خان بود.
در مورد قاتل امیر حبیب الله، داکتر سید عبدالله کاظم و رفیق به جان برابرش سیستانی، به ساختن افسانه و در حقیقت کذب بزرگی پرداخته اند که گویا قاتل امیر، شخصی بود به نام مصطفی صغیر از اهل بنارس هندوستان و یک از نواب زادگان و راجه های متمول و از زمرۀ تحصیل کنندگان پوهنتون انگلستان که دردسیسۀ قتل مصطفی کمال اتاتورک دست داشت و در ترکیه اعتراف به قتل امیرحبیب الله خان نیز نموده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!
در حالیکه میرغلام محمد غبار صریحاً از قول شجاع الدوله که والی هرات بود و نزد غبار از قتل امیر حبیب الله توسط خودش اعتراف و تذکر میدهد، داکتر کاظم و سیستانی بیشتر به اعتراف موهوم مصطفی صغیر اتکاء و ابرام میورزند یعنی سراب را بر منبع آب ترجیح میدهند.
این قلم چند سال پیش این افسانه و کذب داکتر کاظم را با دلایل منطقی و تاریخی رد نمودم.
یک از بزرگترین اشتباهات شاه امان الله عدم اعتناء به پیشنهادات سپه سالار نادرخان وزیر حربیه مبنی بر استحکام اردو و بعداً تطبیق اصلاحات بود، امان الله خان که یک جوان نهایت احساساتی و بی تجربه بود، وقعی به همچو پیشنهاد نادر خان نگذاشت، چنانکه روی همچوعدم موجودیت یک اردوی نیروند حیاتی برای استحکام و اسقرار دولتش، امان الله خان ملک و دولتش را در برابر یک رهزن گردنه و با چند تفنگی که ازبک مهاجر بخارایی ولی دروازی به بچه سقو داده بود، فرار را بر قرار ترجیح داد.
شاه امان الله نه تنها پیشنهاد های سپه سالار را نپذیرفت بلکه از ترس و هراسی که معاندین نادر خان مانند ازبک مهاجر بخارایی ولی دروازی، غلام نبی خان چرخی، رفیق نزدیک ستالین، محمود سامی عراقی که مانند ولی دروازی با بچه سقو روابط پنهانی داشت و غیره بارکزی های دربار، در قلب شاه از قدرت روز افزون قومی نادر خان در سمت مشرقی و سمت جنوبی انداخته بود، نادرخان را به فرانسه تعیین و در واقعیت تبعید نمود.
جالب است که میرغلام محمد غبار که درآن زمان (حسینی) تخلص میکرد، با وجود نظریات چپگرانه و ضد نادرخانی اش وظیفۀ کتابت نادر خان را در سفارت فرانسه متقبل شد.
امان الله خان بعد از یک مدت کوتاهی درعوض نادر خان یک جاسوس مجهول الهویت را به نام محمود سامی عراقی به اریکه قدرت وزارت حربیه منصوب نمود و طبق روایت سید شمس الدین خان مجروح، صلاحیت عام و تام وزارت حربیه را به او سپرد و در تمام امور دولتی از او مشوره میگرفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!.
اگرشاه امان الله پیشنهاد سپه سالاررا مبنی بر استحکام اردو می پذیرفت و نادرخان را از همچو وظیفۀ خطیر دورنمی ساخت، مملکت توسط یک داکو و دزد مسلکی و یک سماوارچی در پیشاور، یعنی بچۀ سقو به بحران نمی رفت و رژیمش سقوط نمی کرد.
سالیان قبل سید عبدالله کاظم در برابر سؤالم مبنی بر تبعید نادر خان توسط شاه امان الله جواب داد که شاه او را به خاطری از وزارت حربیه و البته به خواهش خود سپه سالار، سبکدوش ساخت و به سفارت فرانسه منصوب کرد، که نادر خان با دولت انگلیس رابطه داشت.
در جواب دلیل کاذب و فاقد منطق سید عبدالله گفتم که اگر امان الله درک نموده بود که نادر خان ایجنت انگلیس است، چرا فوراً او را به چوبۀ دار بالا نکرد و برعکس او را به سفارت فرانسه منصوب نمود تا دست آزاد در قسمت رابطه با دولت انگلیس داشته باشد؟
و بعداً از سید کاظم سؤال نمودم که چرا شاه امان الله حین مسافرتش درفرانسه، از سپه سالار دعوت به عمل آورد که به مملکت عودت کند.
سید کاظم در جواب نوشت که امان الله میخواست او را در مملکت تحت نظارت داشته تا روابطش را با دولت انگلیس کنترول کند !!
سؤال بنیادی درینجاست که اگر شاه امان الله به انگلیس بودن نادر خان ایمان داشت، چرا امان الله خان از سپه سالارنادر خان دعوت به عمل آورد، که در جنگ با قوای بچۀ سقو او را در قندهار یاری و یاوری نماید؟
با رویکارآمدن ایادی کرملن و جواسیس کی جی بی در افغانستان قوله های نادرغدار از تمام منابع نشراتی بلند شد و امروز جای تأسف است که ذواتی مانند کاظم و سیستانی و جلیل زاد و دیگران با همان قوله ها هم صدا و همنوا میگردند.
لعنت بر مشرب اقتضاء پرستی و اقتضاء پرستان منافق
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.