!ما برای چنین افغانستان صدا بلند می‌کنیم

محمد طارق بزګر

6

ما امروز تنها از ساختن یک وطن سخن نمی‌گوییم؛
ما برای شکل‌گیری یک اندیشهٔ نوین تاریخی صدا بلند می‌کنیم.

ما خواهان افغانستانی هستیم که در آن انسان برای دستیابی به حق زندگی، محتاج ایستادن پشت دروازهٔ هیچ‌کس نباشد؛
جایی که آموزش امتیاز نباشد، بلکه حق شکوفایی عقل و استعداد انسان باشد؛
کار احسان نباشد، بلکه وسیلهٔ زندگی باعزت باشد؛
صحت تجمل نباشد، بلکه حق اساسی زندگی باشد؛
عدالت سایهٔ قدرت زورمندان نباشد، بلکه ترازوی برابر برای همه باشد؛
و امنیت امتیاز چند نفر نباشد، بلکه بنیاد زندگی آرام، آزاد و باکرامت یک ملت باشد.

ما وطنی نمی‌خواهیم که سرنوشت انسان در آن بر اساس محل تولد، نام خانواده، اندازهٔ دارایی، گستردگی روابط، بلندی مقام یا جنسیت تعیین شود.

ما وطنی می‌خواهیم که در آن ارزش انسان از مقام بلندتر، قانون از فرد بالاتر، حق از زور نیرومندتر، شایستگی از واسطه ارزشمندتر و کرامت انسان از هرگونه امتیاز مقدس‌تر باشد.

زیرا دولت برای آن نیست که انسان را زیر سایهٔ خود قرار دهد؛
دولت برای آن است که حق، آزادی و کرامت انسان را پاسداری کند.

ما وطنِ امتیازات نمی‌خواهیم؛ وطنِ حقوق می‌خواهیم

ما جامعه‌ای می‌خواهیم که هیچ کودکی به سبب فقر، از دروازهٔ دانش باز نماند.

هیچ جوانی مجبور نباشد به جای استعداد خود، در جست‌وجوی واسطه باشد.

هیچ بیماری به جای دارو، نگران جیب و توان مالی خویش نباشد.

هیچ مظلومی در برابر زورمند، بی‌پناه و بی‌صدا نماند.

و هیچ انسانی به خاطر مطالبهٔ حق قانونی و انسانی خویش، تحقیر، تهدید یا محروم نشود.

ما می‌خواهیم در این سرزمین معیار پیشرفت انسان، استعداد، تلاش، شایستگی و اخلاق او باشد؛ نه نسب، رابطه و امتیاز.

ما افغانستانی می‌خواهیم که در آن دروازهٔ آیندهٔ یک کودک نه با نام پدرش، بلکه با استعداد و توانایی خودش گشوده شود.

انسان؛ نه وسیله، بلکه هدف

ما باید یک پرسش اساسی را از خود بپرسیم:

هدف نهایی دولت، قانون، اقتصاد و سیاست چیست؟

پاسخ ما روشن است:

انسان.

اقتصاد باید در خدمت انسان باشد، نه انسان در خدمت اقتصاد.

سیاست باید وسیلهٔ خدمت به مردم باشد، نه مردم وسیلهٔ حفظ قدرت سیاسی.

قانون باید پاسدار عدالت باشد، نه ابزاری برای مشروعیت بخشیدن به زور.

و قدرت باید امانت باشد، نه ملکیت.

زیرا نظامی که انسان را تنها به عنوان یک عدد، رأی‌دهنده، مالیه‌دهنده، کارگر یا تابع می‌بیند، تنها بخشی از حقیقت وجود انسان را می‌شناسد.

انسان فراتر از این‌هاست.

انسان عقل دارد، اراده دارد، وجدان دارد، کرامت دارد و در جست‌وجوی معنا و مقصد زندگی خویش است.

پس کشوری واقعاً پیشرفت کرده است که انسان در آن پیشرفت کرده باشد.

زن و مرد؛ دو بُعد تکمیل‌کنندهٔ انسانیت

ما در این سرزمین فلسفهٔ جنگ میان زن و مرد را نمی‌خواهیم.

ما زن را رقیب مرد نمی‌دانیم و مرد را حاکم زن نمی‌خواهیم.

ما هر دو را شریکان سرنوشت یک جامعهٔ انسانی می‌دانیم.

زن و مرد دو سنگر متخاصم نیستند.

پسر و دختر دو درجهٔ متفاوت ارزش انسانی نیستند.

برادر و خواهر رابطهٔ حاکم و محکوم ندارند.

شوهر و همسر رابطهٔ مالک و مملوک ندارند.

مادر و پدر رقیب یکدیگر نیستند.

آنان دو ستون نیرومند، متقابل و تکمیل‌کنندهٔ خانواده، جامعه و ملت‌اند.

ما نمی‌گوییم زن باید مرد شود؛
و نمی‌گوییم مرد باید زن شود.

ما می‌گوییم:

زن باید انسان باشد.
مرد باید انسان باشد.
زن باید کرامت داشته باشد.
مرد باید کرامت داشته باشد.
زن باید حق داشته باشد.
مرد باید حق داشته باشد.
زن باید مسئولیت داشته باشد.
مرد باید مسئولیت داشته باشد.

زیرا برابری به معنای از میان برداشتن تفاوت‌ها نیست؛ برابری یعنی تفاوت‌ها نباید سبب تفاوت در کرامت انسانی شوند.

نقش‌های زندگی می‌توانند متفاوت باشند؛
اما مقام انسان متفاوت نیست.

وظایف می‌توانند گوناگون باشند؛
اما کرامت گوناگون نیست.

مسئولیت‌ها می‌توانند متفاوت باشند؛
اما انسانیت مشترک است.

نه انسان حاکم؛ نه انسان محکوم؛ انسان آزاد!

ما خواهان نظمی اجتماعی هستیم که هیچ مردی به نام مردانگی حق تحقیر، محروم‌کردن یا سلطه بر انسان دیگری را نداشته باشد؛ و هیچ زنی نیز به سبب جنسیت خود از حق، فرصت و کرامت انسانی محروم نشود.

ما خواهان رابطه‌هایی هستیم که بنیاد آن قدرت نباشد، اعتماد باشد؛ ترس نباشد، احترام باشد؛ تابعیت نباشد، مشارکت باشد؛ و سلطه نباشد، مسئولیت باشد.

نه انسان حاکم.

نه انسان محکوم.

بلکه انسان آزاد، باکرامت و مسئول.

فلسفهٔ قدرت

ما باور داریم که عظمت انسان در این نیست که بر انسان دیگری فرمانروایی کند.

عظمت حقیقی آن‌گاه آشکار می‌شود که انسان:

قدرت داشته باشد، اما ظلم نکند؛
توان داشته باشد، اما ناتوان را سرکوب نکند؛
ثروت داشته باشد، اما انسان نیازمند را تحقیر نکند؛
حق داشته باشد، اما حق دیگری را نیز به رسمیت بشناسد؛
و اختیار داشته باشد، اما مسئولیت آن را نیز بپذیرد.

اگر انسان در میان مخلوقات خداوند مقام والایی دارد، این مقام مجوز تحقیر انسان دیگر نیست.

این یک امانت است.

امانت عقل.
امانت اخلاق.
امانت عدالت.
امانت انسانیت.

پس هرچه قدرت ما بیشتر می‌شود، باید مسئولیت ما نیز بیشتر شود.

افغانستانِ قانون

ما افغانستانی می‌خواهیم که قانون در دست زورمند شمشیر نباشد؛
بلکه سپر مظلوم باشد.

کشوری که عدالت تنها واژه‌ای نوشته‌شده بر دروازهٔ محکمه نباشد؛
بلکه در زندگی مردم به صورت یک حقیقت محسوس دیده شود.

نه برای ثروتمند قانون جداگانه.

نه برای زورمند عدالت جداگانه.

نه برای صاحب رابطه دروازهٔ پنهان.

نه برای انسان بی‌قدرت دروازهٔ بسته.

یک قانون.
یک عدالت.
یک کرامت.
یک ملت.

زیرا بزرگی ملت‌ها تنها با میزان قدرت‌شان سنجیده نمی‌شود؛
بلکه با این سنجیده می‌شود که چه اندازه عدالت دارند.

قدرت؛ امانت، نه ملکیت

ما نظامی می‌خواهیم که در آن قدرت وسیلهٔ خدمت باشد، نه سرچشمهٔ امتیاز شخصی.

زیرا حکومت مالک مردم نیست؛
امین مردم است.

مقام کسی را برای همیشه حفظ نمی‌کند.

قدرت ملک شخصی انسان نیست.

کرسی دولت میراث خانوادگی و نسلی نیست.

قدرت می‌آید و می‌رود؛ ملت باقی می‌ماند.

پس هر کسی که قدرت را در دست می‌گیرد، باید بداند که او بالای مردم نیست؛
در برابر مردم مسئول است.

وطن میراث شخصی چند نفر نیست.

وطن خانهٔ مشترک همهٔ نسل‌هاست.

خانه‌ای که ما از پدران خود به امانت گرفته‌ایم و باید آن را بهتر از آنچه تحویل گرفته‌ایم، به فرزندان خود بسپاریم.

پرسش تاریخی ما

امروز در برابر ما تنها یک پرسش سیاسی قرار ندارد.

در برابر ما پرسش تاریخ ایستاده است:

ما برای فرزندان خود چه به میراث می‌گذاریم؟

وطنی که ترس زبان زندگی در آن باشد، یا وطنی که امید زبان آیندهٔ آن باشد؟

نظامی که امتیاز قانون آن باشد، یا نظامی که حق قانون آن باشد؟

جامعه‌ای که انسان در آن بردهٔ انسان باشد، یا جامعه‌ای که انسان پاسدار کرامت انسان باشد؟

تاریخ نمی‌تواند به جای ما تصمیم بگیرد.

ما باید تصمیم بگیریم.

و انتخاب ما باید روشن باشد:

ما ترس نمی‌خواهیم؛ امید می‌خواهیم.
ما امتیاز نمی‌خواهیم؛ عدالت می‌خواهیم.
ما بردگی نمی‌خواهیم؛ کرامت می‌خواهیم.
ما ظلم نمی‌خواهیم؛ قانون می‌خواهیم.
ما وطن چند نفر را نمی‌خواهیم؛ وطن همهٔ ملت را می‌خواهیم.

این تنها شعار نیست

این تنها سخن یک گردهمایی نیست.

این تنها احساس زودگذر یک نسل نیست.

این تعهد ماست.

این مسئولیت ملی ماست.

این مکلفیت اخلاقی ماست.

این پیمان تاریخی نسل ماست.

ما تعهد می‌کنیم افغانستانی بسازیم که کودک افغان در آن به جای ترس، با امید بزرگ شود؛

جوان در آن به جای دیوارهای بی‌پناهی، دروازه‌های فرصت را ببیند؛

زن در آن به جای محرومیت، کرامت را تجربه کند؛

مرد در آن برای اثبات قدرت خود، نیازمند شکستن انسان دیگری نباشد؛

و هر افغان بداند که وطن از آنِ اوست، قانون از او حمایت می‌کند، و آینده برای تلاش و استعداد او نیز جا دارد.

تصویر افغانستانِ فردای ما

ما وطنی می‌خواهیم که هر کودک در آن با اطمینان بگوید:

«من آیندهٔ این وطن هستم

وطنی که هر زن و هر مرد بتواند با صدای بلند بگوید:

من تبعه این وطن هستم.
کرامت من محفوظ است.
حق من به رسمیت شناخته می‌شود.
صدای من ارزش دارد.
تلاش من بی‌معنا نیست.
و آیندهٔ من صدقهٔ هیچ‌کس نیست.

ما وطنی می‌خواهیم که انسان در آن تنها زنده نماند؛

بلکه با عزت زندگی کند.

تنها نان نداشته باشد؛
بلکه فرصت نیز داشته باشد.

تنها امنیت نداشته باشد؛
بلکه آزادی نیز داشته باشد.

تنها قانون نداشته باشد؛
بلکه عدالت را نیز تجربه کند.

تنها وطن نداشته باشد؛
بلکه در وطن خود احساس تعلق و کرامت نیز داشته باشد.

تعهد نهایی ما

این وطن ملکیت زورمندان نخواهد بود.

این وطن بازار امتیازات نخواهد بود.

این وطن زندان محرومان نخواهد بود.

این وطن خانهٔ مشترک انسان‌ها خواهد بود.

وطنی که قانون در آن حاکم باشد.

ملتی که کرامت در آن اصل باشد.

دولتی که قدرت در آن امانت باشد.

اقتصادی که فرصت در آن برای همه وجود داشته باشد.

جامعه‌ای که تفاوت‌های انسانی در آن نه سرچشمهٔ دشمنی، بلکه زمینهٔ غنای زندگی مشترک باشد.

و آینده‌ای که عدالت بنیاد آن، علم چراغ آن، کار عزت آن و امید روح آن باشد.

ما برای چنین افغانستانی صدا بلند می‌کنیم.

نه برای تکرار گذشته؛
بلکه برای نوشتن فصل تازه‌ای از تاریخ.

نه برای قدرت یک انسان؛
بلکه برای کرامت انسان.

نه برای امتیاز یک گروه؛
بلکه برای حق یک ملت.

ما می‌خواهیم روزی فرزندان ما به گذشته نگاه کنند و بگویند:

آنان تنها رؤیای یک وطن بهتر را در سر نداشتند؛
آنان جرأت ساختن آن را نیز داشتند.

پس بیایید این تعهد را نه با سخن،
بلکه با عمل؛
با قانون؛
با عدالت؛
با آموزش؛
با کار؛
و با انسانیت زنده نگه داریم.

زیرا وطن تنها با مرز و جغرافیا ساخته نمی‌شود.

وطن آن‌گاه ساخته می‌شود که انسان در آن کرامت خویش را پیدا کند.

و تاریخ آن‌گاه تغییر می‌کند که یک ملت تصمیم بگیرد:

دیگر بس است.

دیگر حق قربانی امتیاز نخواهد شد.

دیگر قانون تابع زور نخواهد بود.

دیگر انسان بردهٔ انسان نخواهد بود.

دیگر فرزندان ما بهای اشتباهات امروز ما را نخواهند پرداخت.

ما افغانستانی خواهیم ساخت که بر ترس مردم بنا نشده باشد؛
بلکه بر کرامت، دانش، عدالت، کار و امید آنان استوار باشد.

این وطن ماست.
این مسئولیت ماست.
این پیمان تاریخی ماست.
و این باید آیندهٔ ما باشد.

13.09.2026

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320