مى ترسم
من از بهار پُر از تازيانه مى ترسم
از آن تبر که گرفته بهانه مى ترسم
قفس به بال پرستو دخیل غم بسته است
چه خالى است وطن از ترانه، مى ترسم
شبيه كوه غمى هست در دل صحرا
برای هر گلِ کرده جوانه می ترسم
برید قیچی تزویر موی شادی…