Browsing Tag

معین آریایی

خود کش بیگانه پرست

تا به کی در غمِ نامِ دگران سرگردان هستیم؟ غافل از خویش و گرفتارِ گریبان هستیم خانه از آتشِ خود سوخته ، ای هم‌میهن لیک در فکرِ چراغِ دگران هستیم چند خورشید فرو ریخت ز بامِ تاریخ چند آیینه‌ی خونین به خیابان هستیم…

خط دیورند

خط دیورند نامت بر نقشه کشیده شد اما بر دلها هرگز. خطی از جوهرِ سرد بر کاغذی در غربتِ تاریخ اما اینسو در سینه‌های ما دریایی از آتش جاری ماند. می‌گویند اگر از تو بگذریم دشمنی خاموش می‌شود، گویی می‌توان کوه را قانع…

روایت واقعی از قربانیان جهل به نام شرف

روایت واقعی از قربانیان جهل به نام شرف در روزگار قدیم، زمانی که هشت یا نه ساله بودم ، (شصت و چند سال پیش ) پدرم ولسوال نهرشاهی ولایت بلخ بود. او مردی بود که آباد کردن را دوست داشت، عاشق ساختن مکتب، وصل‌کردن قریه‌ها با سرک،…

عکس های که گور نداشتند

عکس های که گور نداشتند در آن سالهای سیاه ، وقتی کابل دیگر شهر نبود بلکه ماتم‌سرایی با دیوارهای سوخته بود ، مادری عکس را بالا گرفت ، نه برای یادگاری ، برای پرسش . عکس ، آخرین نشانیِ نفسِ فرزندش بود در شهری که نامها…

زبانها

زبانها از کوچه‌های کابل تا دره‌های بدخشان از دشتهای هلمند تا جنگل‌های نورستان راه می‌روند بی‌پاسپورت بی‌ سرحد پشتو با صدای کوه و نفس اسب قصه‌ی غیرت را می‌خواند دری آرام و ژرف چون رودخانه‌ای که شعر را به شهر می‌آورد…