در روزگاری که زن افغان زیر سایهٔ شلاق، سکوت و سنگینی تبعیض نفس می کشد، دیدن چهره هایی که درد او را به کالای سیاسی و پول پیداکردن بدل کردهاند، زخم تازه ای بر وجدان جمعی است.
فوزیه کوفی یا همان فوزیه کوفتی
این زن، که خود را مدافع حقوق زنان می خواند، در واقع بازیگر بی شرم و ماهر صحنه ای است که در آن رنج دیگران ابزار معامله است.
او میان دوحه و مسکو، میان پارلمان اروپا و اسلام آباد، در رفت وآمدی است که نه برای نجات زن افغان، بلکه برای پول پیداکردن و شهرت و حفظ جایگاه خود در بازار شهرت و قدرت طراحی شده است.
چگونه می توان هم در کنار طالبان نشست و لبخند زد، هم در برابر جهان از آپارتاید جنسیتی سخن گفت؟
چگونه می توان اشک ریخت برای زنان محروم، اما در پشت پرده با همان کسانی هم کاسه شد که محرومیت را قانون کردهاند؟
این تناقض نه از نادانی، بلکه از محاسبهٔ سرد و دقیق می آید٫ محاسبه ای که در آن درد زن افغان، سرمایهٔ شخصی است.
او از دوحه تا بروکسل، از مسکو تا اسلامآباد، چهره عوض می کند٫ گاه چهرهٔ روشنفکر مدرن، گاه چهرهٔ مصلحت جو، گاه چهرهٔ قربانی.
اما در هر چهره، یک چیز ثابت است: عطش دیده شدن عق آور .
شهرت و پول چنان او را بلعیده که دیگر نه صدای زن افغان را می شنود، نه بوی خاک وطن را.
هر نشست، هر مصاحبه، هر عکس، فرصتی است برای تثبیت خود، نه برای دفاع از دیگران.
در پارلمان اروپا از عدالت جنسیتی سخن می گوید، اما در دوحه با کسانی می نشیند که عدالت را از ریشه بریده اند.
در مسکو از صلح حرف می زند، اما در پاکستان مشروعیت حمله به وطن را به دشمنان می بخشد.
این زن، قاچاقچی مواد مخدر و بدکاره نماد فریب مدرن است٫ فریبی که در لباس روشنفکری، در قالب لغت های زیبا، در پشت میکروفون های بین المللی پنهان شده است.
زن افغان امروز در زندان ها، در خانه های خاموش، در کوچه های بی پناه، با دستان بسته و دل پر از امید، هنوز مقاومت می کند.
اما این زن، به جای آن که صدای آنان باشد، صدای خود را بلند کرده است.
او درد را می فروشد، اشک را تبلیغ می کند، و رنج را به تکت ورود به محافل قدرت بدل می سازد.
در تاریخ هر ملت، لحظه هایی هست که نقاب ها باید کنار برود.
این زن، نقاب مدافع را بر چهره دارد، اما پشت آن، چهرهٔ معامله گر است.
او نه برای آزادی زن افغان، بلکه برای بقای خود می جنگد. هر سخنرانیاش، هر سفرش، هر لبخندش، گواهی است بر این حقیقت تلخ که چگونه آرمان ها می توانند به ابزار تجارت بدل شوند و کی بیشتر پول می دهد .
در روزگاری که دختران افغان از مکتب رانده می شوند، مادران در سکوت گریه می کنند، و خواهران در سایهٔ ترس زندگی می کنند، این زن پلید بر میزهای قدرت قمار می زند.
قمار بر سر سرنوشت زن افغان، قمار بر خون جانباخته گان ، قمار بر وجدان ملی.
او نه صدای زن افغان است، نه تصویر رهایی٫ او پژواک فریب است.
در آن روز، هیچ میز گردی، هیچ کنفرانسی، هیچ لبخند دیپلماتیکی نخواهد توانست لکهٔ این خیانت را از چهره اش بشوید.
زن افغان سزاوار صداقت است، نه سوداگری. سزاوار همدلی است، نه نمایش.
سزاوار آزادی است، نه معامله.
و این زن، در برابر آن همه رنج، تنها یک لغت را سزاوار است:
رسوایی.
Comments are closed.