در دل تاریخ پرآشوب افغانستان، تصاویری هستند که از قاب زمان بیرون می زنند و فریاد وحدت، شرافت و مقاومت سر میدهند.
این تصویر، دو برادر را نشان میدهد٫ یکی پشتون، دیگری هزاره ، که شانهبهشانه، تفنگ به دست، در برابر قشون متجاوز روس ایستادهاند.
نه تنها نماد هم رزمیاند، بلکه تجسمی از روح مشترک ملتاند ، ملتی که در سختترین لحظات، قومیت را کنار گذاشت و انسانیت را در آغوش گرفت.
در سالهای مقاومت ضد روس، افغانستان شاهد یکی از بزرگ ترین خیزش های مردمی بود.
از کوه های هزارهجات تا دشت های قندهار، از درههای کنرها ، ننگرهار ، پنجشیر تا کوهپایههای نورستان، مردان و زنان این سرزمین با هر زبان و لهجهای، با هر لباس و سنتی، برای آزادی جنگیدند.
پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک، بلوچ، نورستانی، ایماق و سایر اقوام شریف، همدل و همسنگر شدند تا خاک وطن را از چنگال استعمار بیرون کشند.
اما افسوس…
افسوس که خون پاک این آزادگان، بهجای آنکه نهال آزادی را آبیاری کند، در باتلاق خیانت رهبری های فاسد، دزد، مزدور و خودفروخته غرق شد.
کسانی که بهجای خدمت به ملت، در خدمت استخبارات بیگانه بودند ، کسانی که آرمان جانباخته گان را فروختند و ملت را از مسیر رفاه و سعادت منحرف کردند.
با این حال، آن تصویر هنوز زنده است.
آن دو برادر، هنوز در حافظه ملی ما ایستادهاند.
آن ها نماد امیدند، نماد این حقیقت که اگر روزی دوباره بخواهیم برخیزیم، باید دست در دست هم بگذاریم.
باید پشتون در کنار هزاره باشد، و هزاره در کنار پشتون. باید وحدت را بر تفرقه، شرافت را بر فساد، و انسانیت را بر تعصب ترجیح دهیم.
با این قلم ، دعوتی می دهم به بازگشت به آن روح مشترک.
به آن لحظه ای که تفنگها نه برای کشتن، بلکه برای آزاد کردن بلند شدند.
به آن زمانی که افغانستان، نه مجموعهای از قومها، بلکه یک ملت واحد بود ، ملتی که در برابر ظلم ایستاد و فریاد زد:
ما همه فرزندان این خاکیم، و برای آزادی آن، جان میدهیم.
![♥️]()
![🌹]()
از سنگر تا ساختن وطن
امروز، پس از دهه ها جنگ، ویرانی و رنج، ملت افغانستان در آستانه یک انتخاب تاریخی ایستاده است. انتخاب میان ادامه ای مسیر تفرقه و بیاعتمادی، یا بازگشت به روحیهای که در سنگرهای مقاومت شکل گرفت: روحیهای از همدلی، تفاهم و همبستگی ملی.
این تصویر دو برادر، پشتون و هزاره، تنها یادآور گذشته نیست ، بلکه چراغ راه آینده است.
اگر آن ها توانستند در سختترین شرایط، با وجود تفاوت های قومی و فرهنگی، در کنار هم بایستند و برای آزادی بجنگند، چرا امروز نتوانیم برای آبادانی، رفاه و عدالت اجتماعی متحد شویم؟
تفاهم و وحدت ملی، تنها در شعارها تحقق نمییابد.
باید در ساختارهای سیاسی، در نظام آموزشی، در رسانه ها و در گفتار روزمره مردم نهادینه شود.
باید نسل نو را با ارزشهای همزیستی، احترام متقابل و همکاری آشنا ساخت.
باید تاریخ مقاومت را نه بهعنوان جنگ، بلکه بهعنوان مکتبی از شرافت، فداکاری و همدلی بازخوانی کرد.
ملت افغانستان، با همه تنوع قومی، مذهبی و زبانیاش، یک پیکر واحد است.
هر قوم، عضوی از این پیکر است، و سلامت این پیکر، در هماهنگی و همدلی اعضایش نهفته است.
هیچ قومی نباید احساس حاشیه نشینی کند، و هیچ گروهی نباید خود را برتر بداند.
عدالت، برابری و احترام، ستون های اصلی تفاهم ملیاند.
ما باید از گذشته بیاموزیم، اما در آن نمانیم.
باید از خون جانباخته گان ، پلی بسازیم بهسوی آیندهای روشن.
آیندهای که در آن، فرزندان پشتون و هزاره، تاجیک و ازبک، بلوچ و نورستانی، در یک مکتب درس بخوانند، در یک پوهنتون تحقیق کنند، و در یک دولت خدمت کنند.
وطن ما، زخمی است، اما زخمهایش با مرهم وحدت التیام مییابد.
با گفتوگو، با بخشش، با بازسازی اعتماد.
باید از نو بنویسیم: تاریخ افغانستان را نه با تفنگ، بلکه با قلم ، نه با نفرت، بلکه با عشق، نه با تفرقه، بلکه با تفاهم.
و در پایان، این تصویر را باید در قاب دل ها نگه داشت.
نه به عنوان خاطره ای از جنگ، بلکه بهعنوان سندی از شرافت انسانی، از قدرت همبستگی، و از امید به آیندهای که در آن، هیچ افغان تنها نیست.
Comments are closed.