ما همه افغانیم، و این خاک از آنِ ماست
من برای خاکم، برای مردمم، برای شرافت و استقلالم می جنگم
نه به تفرقه، نه به تحقیر، نه به اشغال
در دل کوه ها و دشت های سوزان افغانستان، فریاد آزادی از گلوی هر قوم و قبیله برخاسته است.
هزاره و پشتون، تاجیک و ازبک، ترکمان و نورستانی، بلوچ و ایماق٫ همه با هم، چون یک مشت آهنین، در برابر ارتش کرایی و بی رحم و قاتل پاکستان و نظام فاسد و خون ریز آن ایستادهاند.
اینان نه برای قوم، نه برای زبان، بلکه برای خاک مشترک، خانهای آبایی، و شرافت ملی خویش میجنگند.
در سنگرهای دفاع از وطن ، تفنگ از دست هزاره به دست پشتون می رسد، و از دوش تاجیک به شانهای ترکمان.
خون شان در خاک وطن یکی می شود، و فریادشان در کوهستان ها پژواک میگیرد:
«ما همه افغانیم، و این خاک از آنِ ماست!» هیچ ارتش اجیر، هیچ نظام مزدور، هیچ تفنگ بی ریشه نمی تواند ارادهای ملتی را در هم بشکند که با قلبی واحد برای آزادی می تپد.
در برابر ظلم و بمباران و اشغال، اینان نه تنها می جنگند، بلکه تاریخ را بازنویسی می کنند.
هر قطره خون شان سندیاست بر شرافتی که فروخته نمی شود، و هر گام شان بر خاک وطن، مهر تأییدیاست بر وحدت ملی.
آنان با هم می خوانند: «نه به تفرقه، نه به تحقیر، نه به اشغال!»
و با هم می سازند: آیندهای آزاد، مستقل، و سربلند.
این مبارزه، حماسه ایاست که در دل هر افغان زنده است.
حماسه ای از عشق به وطن، از نفرت به ظلم، و از ایمان به وحدت.
و تا زمانی که خورشید بر فراز هندوکش می تابد، این حماسه ادامه خواهد داشت.
در ادامهٔ آن حماسهٔ پرشور، اکنون صدای وحدت از هر کوی و برزن بلندتر از همیشه طنین انداز است.
این سرزمین، با همهٔ زخم هایش، با همهٔ دردهایش، هنوز زنده است٫ زنده به همت فرزندانش که با جان و دل برای دفاع از خانهٔ مشترکشان ایستادهاند.
دیگر نه قوم، نه زبان، نه مذهب، هیچ کدام مانع هم سنگری نیستند٫ بلکه همه بهانه ای شده اند برای همدلی، برای هم رزمی، برای ساختن آینده ای آزاد و سربلند.
هزاره با قلبی پرغرور، پشتون با غیرتی آتشین، تاجیک با شمشیری از شعر و شجاعت، ازبک با ریشه ای از تاریخ و پایداری، ترکمان با روحی از صحرا و صلابت٫ همه در کنار هم، چون کوه های پامیر و بابا و آسمایی، استوار و شکست ناپذیر ایستادهاند.
آنان نه تنها در برابر ارتش کرایی و مزدور پاکستان می جنگند، بلکه در برابر هر اندیشه ای که بخواهد افغانستان را تکه تکه کند، قد علم کردهاند و می کنند .
این مبارزه، فقط جنگ با تفنگ نیست٫ این قیام وجدان است، بیداری وجدان ملی، و بازگشت به اصل خویش.
هر جوانی که به سنگر می پیوندد، با خود عهد می بندد: «من برای خاکم، برای مردمم، برای شرافت و استقلالم می جنگم.»
و این عهد، مقدستر از هر سوگند است.
در دل این طوفان، بیرق وحدت برافراشته است.
بیرقی که نه با رنگ قوم، بلکه با خون مشترک همهٔ افغان ها رنگین شده است.
و تا زمانی که این بیرق در باد می رقصد، امید زنده است، مقاومت زنده است، و افغانستان زنده است.
این حماسه ادامه دارد٫ با هر نفس، با هر قدم، با هر فریاد.
و روزی خواهد رسید که این خاک، آزاد و آباد، با افتخار بگوید:
[فرزندانم با هم بودند، با هم جنگیدند، و با هم پیروز شدند.]
Comments are closed.