Browsing Category

کلتور و ادب

زهر دست

ناله از هجر و فراقت، زسحر تا دم شام این تنی عاشق من، آه چه کشیدن دارد روز ها گر ز زبان تو رسد نیز سخنی وه که دشنام بشود نیز شنیدن دارد نسترن پیش قدوم تو خجل گشته خجل دل اسیر…

می‌آیم

بهر دیدار تو چون شاه زمان می آیم مرگ اگر مانع شود نیز به جهان می آیم ای فلک دست مرا گیر بچرخان به مراد سویش امروز نشود، سال روان می آیم همه گویند که قسمت بکند کار خودش بشکنم…

سکوت شب

خوش به حالت وحشیا دیگر کنارم نیستی واقف از حال دل و از روزگارم نیستی سوختنم را بعد از این دیگر نمی‌بینی عزیز همچو یک پروانه دیگر بی قرارم نیستی در سکوت شب هایم شعر می‌گویم…

رمـز و راز زنـدگی

رمـز و راز زنـدگی رزمـنـدگیست بـا غـم و درد و الـم سازندگیست گـر همی خواهی شوی آسوده دل با بد و خوب جهـان بخشندگیست صبـرو بی صبری سیالی می کنند بخت و اقـبـال بلند ایستادگیست…

خون گریه کنم

لعنت خدا ج باد بر همسایه ای متجاوز و باز هم لعنت خدا ج باد بر مزدوران مزدور . غزل گونه همین لحظه و همین دم بخاطر غمشریکی با جوانان و هموطنان گلگون کفن مان که با دستان ناپاک…

خود کش بیگانه پرست

تا به کی در غمِ نامِ دگران سرگردان هستیم؟ غافل از خویش و گرفتارِ گریبان هستیم خانه از آتشِ خود سوخته ، ای هم‌میهن لیک در فکرِ چراغِ دگران هستیم چند خورشید فرو…

من

در آینه نگاه می‌کنم نه برای دیدن خودم بلکه برای کشف زنی که میان خطوطش پنهان شده است زنی که با هر شکست قطره‌ای از آسمان به دلش چکیده و با هر زخم گلی از درد در باغ تنش…

خط دیورند

خط دیورند نامت بر نقشه کشیده شد اما بر دلها هرگز. خطی از جوهرِ سرد بر کاغذی در غربتِ تاریخ اما اینسو در سینه‌های ما دریایی از آتش جاری ماند. می‌گویند اگر…

د تاریخ په اوږدو کی

یو غر را ونړیده هغه دنګ غر چی لکه د خوشحال له غرور نه، پاس آسمان ته یی لاس غزولی وو نه د ستوریو لپاره، بلکې د تقدیر د تڼاکو د چپ وهلو لپاره. غر، چی هره ډبره‌یې د تاریخ تکیه…

مرثیه ای وطن پرستانه

مرثیه ای وطن پرستانه وطن را مردمانش نگه می‌ دارند، نه مزدورانش. به آنان که قلب‌ شان در سینهٔ بیگانه می‌ تپد، نمی‌ توان از عشق به وطن گفت. به آنان که ریشه‌ شان در خاک نیست،…