Browsing Category

کلتور و ادب

تبعیض زشت است

تبعیض زشت است… بارها در این باره نوشته‌ام، که چرا ما به نام قوم، زبان و مذهب به کندن گوشت و جان هم آماده‌ایم؟ هر بار که می‌نویسم، دلم پر از بغض می‌شود. ای آدم‌ها! ما همه…

صدای دختران میهن  

داد از حق بزنید و، نیـــتِ فــریاد کنید ز خیر خـواهان جهان طلب امداد کنید دشــــمنِ دیریـنه در پی بربادۍ ماست طرح برهم زدن نقــشه ئی صیاد کنید هر کجــــائید شما، ای هموطنان…

تجلیلِ دیرهنگام

تجلیلِ دیرهنگام کسی، ده سالِ تمام، بر بستر بیماری با مرگ و زندگی کشتی گرفت. نه کلامی، نه سلامی؛ نه نشانی، نه اثری، نه نظری، نه خبری. انگاه مرده بود؛ فقط هنوز دفنش نکرده…

چرا؟

چرا گرفته چُنان لرزه دست و پایت را؟! بگو به عاشق دلتنگ، ماجرایت را چرا نگاه تو از من رمیده این‌گونه؟ کسی مگر بربوده‌ست شوق‌هایت را؟ به جای گریه، نگاهی به اشک‌هایم کن…

در آتشِ جنگ

در آتشِ جنگ… نه پناه، نه راهِ گریز دوباره دود و شعله‌های آتش بلند شد. از تهران یا از اسرائیل،چه فرقی می‌کند؟ وقتی دود سیاه بالا می‌رود،پایین‌اش ما می‌سوزیم من از سیاست چیزی…

زخم نمک‌خورده‌

پس از این زخم نمک‌خورده‌ی بی‌درمانم باز هم گرم توام، با غم تو هم‌جانم ماه اگر در دل شب، تاب ندارد، من هم با تو در روشنی چشم شبت حیرانم رفته‌ای، آمدنت باز نفس می‌گیرد…

من

من دیگر آن دختر چشم‌به‌راه نیستم... نه دستی می‌خواهم که نجاتم دهد نه شانه‌یی برای ریختن اشک‌هایم من خودم را فهمیده‌ام با زخم با زمزمه با آینه‌هایی که سال‌ها سکوت مرا…

!مادر

مادر! ترا هر شب میان خواب‌های سوخته ام از اسمان های دور می‌آورم به خانه‌ ! با دامنی پر از گندم با چشم‌های روشن باران تا هر شب در آینه‌ی مهتاب از راه می‌رسی روبرویم…