Browsing Category

صفحه دري

حال وطن و خیال هم وطن

بیایید اول از حال وطن صحبت کنیم! با آن‌که حال وطن آن‌چنان هم خوب نیست. شاید اصلا حال ندارد؛ هر روز فرزندانش به خاک و خون کشانده می‌شوند، دانشمندانش، مدافعانش، عزیزانش و…

تمنا

نا وقت‌های شب بود، عایشه هشت ساله با چشم‌های اشک آلود اش دوان دوان از دهلیز شفاخانه برآمده و با صدای کودکانه اش چیغ زده پدر می‌گفت و می گریست، تعدادی پایواز های مریضان روی زمین…

کتابم را نګیر

گرفتی شور و شوقم را، کتابم را نگیر از من! درخشش می‌کنم فردا، کتابم را نگیر از من! تو با دستور خود یک سرزمین را تیره‌تر کردی گناهِ من چه بود آیا؟...کتابم را نگیر از من!…

معضلات اجتماعی

معضلات اجتماعی این روزها به اجتماعی فکر می‌کنم که در آن بزرگ شده ام. به مردمانی می‌اندیشم که آینده‌ی خود را نمی‌توانند در مسیر عبور لحظات ترسیم کنند. به پدران و مادرانی…

خسته ام

خسته‌ام و من که هر روز در امتداد اشک‌های بی‌نفس میان سینه‌ی خالی در هوای با تو بودن نفس می‌کشم خسته‌ام! من از میان قفس‌های بی‌رحم از شوریدگی خیال از آشفتگی زلف یار از…