برزبن، 17 سپتمبر 2026
پیشگفتار
درکِ هر نظام سیاسی، نیازمندِ شناختِ دقیقِ مفاهیمِ بنیادینی است که ستونِ فقراتِ آن نظام را تشکیل میدهند. «دولت»، «حکومت» و «حاکمیت» سه مفهومِ کلیدی در علمِ سیاست و حقوقِ اساسی هستند که متأسفانه در گفتارهایِ عمومی و حتی برخی متونِ تخصصی، بهاشتباه به جای یکدیگر به کار میروند (خالدی، تاریخ مستند افغانستان، ج۲، فصل چهارم، ص ۸۸). این خلطِ مفاهیم، نه تنها به درکِ نادرست از ساختارِ قدرت میانجامد، بلکه امکانِ ارزیابیِ دقیقِ کارآمدیِ نظامهایِ سیاسی را نیز از میان میبرد.
برای نمونه، در تاریخِ معاصرِ افغانستان، هرگاه از «سقوطِ دولت» سخن به میان میآید (مانند سقوطِ جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۱)، در حقیقت مراد «سقوطِ حکومت» (یعنی نظامِ اجراییِ موجود) است، نه «از میان رفتنِ دولت» بهعنوانِ یک نهادِ حقوقیِ پایدار. این تمایز، از آن رو اهمیت دارد که دولتِ افغانستان، با همه ی فراز و نشیبهایِ تاریخی، همچنان بهعنوانِ یک واحدِ سیاسیِ مستقل در عرصه ی بینالمللی شناخته میشود، حتی اگر حکومتِ آن دستخوشِ تغییر شود (خالدی، تاریخ مستند افغانستان، ج۲، ص ۸۹).
در این فصل، با تکیه بر منابعِ معتبرِ علومِ سیاسی و نیز قانونِ اساسیِ افغانستان (مصوب ۱۳۸۲) و همچنین کتابِ «مکتبِ حکومتداریِ پشتونها» (خالدی، ۲۰۲۶)، به تبیینِ این سه مفهوم و نسبتِ آنها با یکدیگر میپردازیم. همچنین، با بهرهگیری از تجاربِ تاریخیِ حکومتداریِ پشتونها در هند (از خلجیان تا سوریان)، نشان خواهیم داد که چگونه این مفاهیمِ انتزاعی، در عمل، در قالبِ الگوهایِ مختلفِ حکومتداری (لودی، سوری، درانی) تجلی یافتهاند (خالدی، مکتبِ حکومتداریِ پشتون، مقدمه و فصل ۴).
۱. دولت (State)
دولت، بنیادیترین مفهوم در علومِ سیاسی و حقوقِ بینالملل است. بر اساسِ تعاریفِ کلاسیک، دولت یک نهادِ حقوقی-سیاسیِ پایدار است که دارای چهار عنصرِ اساسی میباشد (بارفیلد، افغانستان: تاریخِ فرهنگی و سیاسی، ص ۱۵):
۱. نفوس دائم: گروهی از مردم که بهطورِ مستمر در یک قلمرو سکونت دارند.
۲. قلمرو مشخص: سرزمینی با مرزهایِ معیّن که دولت بر آن حاکمیت دارد.
۳. حکومت: نهادِ اجراییِ قدرت که ادارهٔ امورِ کشور را بر عهده دارد (این عنصر، موضوعِ بخشِ بعدیِ این فصل است).
۴. حاکمیت: اقتدارِ عالی و نهاییِ دولت بر مردم و قلمرو خود (که در بخشِ جداگانهای بدان خواهیم پرداخت).
مطابقِ مادهٔ ۱ کنوانسیونِ مونتهویدئو (۱۹۳۳)، هر موجودیتِ سیاسیِ واجدِ این چهار شرط، یک «دولت» محسوب میشود. دولت، مفهومی عام و انتزاعی است که مستقل از افراد و گروههایِ خاصِ حاکم، تداوم مییابد. برای نمونه، »دولتِ افغانستان» بهعنوانِ یک نهادِ حقوقی، با تغییرِ رؤسایِ جمهور و کابینهها، همچنان پابرجا میماند (لی، افغانستان: تاریخ از ۱۲۶۰ تا امروز، ص ۴۵۰).
در قانونِ اساسیِ جمهوریِ اسلامیِ افغانستان (مصوب ۱۳۸۲)، که اگرچه اکنون بهطورِ کامل اجرا نمیشود، اما بهعنوانِ یک سندِ معتبرِ حقوقی، «دولت» بهوضوح تعریف شده است. بر اساسِ مادهٔ ۱ این قانون، «افغانستان دولت جمهوری اسلامی، مستقل، واحد و غیر قابل تجزیه میباشد». همچنین، مطابقِ مادهٔ ۴، «حاکمیتِ ملی در افغانستان به ملت تعلق دارد» که مردمِ افغانستان (شاملِ تمامِ اقوام) آن را بهصورتِ مستقیم یا از طریقِ نمایندگانِ خود اعمال میکنند (قانون اساسی، مواد ۱ و ۴). این ماده، بهروشنی منشأِ حاکمیت را ملت میداند و دولت را بهعنوانِ نهادی که در خدمتِ ارادهٔ ملت است، تعریف میکند.
دولت در آیینهٔ «مکتبِ حکومتداریِ پشتونها»:
از منظرِ تاریخی، مفهومِ «دولت» در میانِ سلسلههایِ پشتونِ هند (خلجیان، لودیان و سوریان) همواره دستخوشِ تحول بوده است. در الگویِ »لودی« (نظامِ «اولینِ میانِ برابرها»)، دولت بیشتر یک «اتحادیهطی قبایلی» بود تا یک نهادِ حقوقیِ انتزاعی. در مقابل، در الگویِ »سوری« (شیرشاه سوری)، دولت به عنوانِ یک «نهادِ متمرکزِ بوروکراتیک» ظهور کرد که فارغ از وفاداریهایِ قبیله ای، بر اساسِ قوانینِ مدنی و اردوی حرفه ای اداره میشد (خالدی، مکتبِ حکومتداریِ پشتون، فصل ۴ و ۹). این دوگانه، تا امروز نیز در تاریخِ سیاسیِ افغانستان ادامه دارد و هرگونه تلاش برایِ دولتسازی، در واقع، کشمکشی میانِ این دو الگو است.
۲. حکومت (Government)
«حکومت»، برخلافِ دولت، یک نهادِ اجراییِ متغیر است که در یک بازهٔ زمانیِ مشخص، قدرتِ سیاسی را در دست میگیرد (بارفیلد، افغانستان، ص ۱۸). حکومت، همان «هیئتِ دولت» یا «کابینه» است که وظیفهٔ ادارهٔ روزمرهٔ کشور، اجرایِ قوانین و تعیینِ خطمشیهایِ کلی را بر عهده دارد. اگر دولت، چارچوبِ حقوقی و ساختارِ پایدارِ کشور باشد، حکومت، مجموعهٔ افرادی (رئیسجمهور، وزرا و سایرِ مقامات) است که این چارچوب را در یک دورۀ خاص به حرکت در میآورند.
مهمترین تفاوتهایِ دولت و حکومت را میتوان در جدولِ زیر خلاصه کرد (خالدی، تاریخ مستند افغانستان، ج۲، ص ۹۰):
|
خصوصیت |
حکومت (Government) |
دولت (State) |
| ماهیت | نهادِ اجراییِ عینی | نهادِ حقوقیِ انتزاعی |
| پایداری | موقتی و متغیر | پایدار و دائمی |
| تغییر | با تغییرِ رهبران و کابینه عوض میشود | با تغییرِ رهبران تغییر نمیکند |
| مثال | «حکومتِ حامد کرزی» یا «حکومتِ اشرف غنی» | «دولتِ افغانستان» بهعنوانِ یک واحدِ سیاسی |
در نظامِ جمهوریِ اسلامیِ افغانستان (مطابقِ قانونِ اساسیِ سال ۱۳۸۲)، قوۀ اجرائیه (حکومت) متشکل از وزرایی است که تحتِ ریاستِ رئیسجمهور انجامِ وظیفه میکنند (قانون اساسی، ماده ۶۰). مادهٔ ۷۵ قانونِ اساسی، هفت وظیفهٔ اساسی برایِ حکومت تعیین کرده است که از جملهٔ آنها میتوان به: «تعمیل احکام قانون اساسی»، «حفظ استقلال، دفاع از تمامیت ارضی»، «تأمین نظم و امن عامه»، «ترتیب بودجه و تنظیمِ وضعِ مالی دولت» و «طرح و تطبیق برنامههای انکشافی» اشاره کرد. همچنین، مطابقِ موادِ ۶۰ و ۶۱ قانونِ اساسی، رئیسجمهور بهعنوانِ رأسِ قوۀ اجرائیه، با رأیِ مستقیمِ مردم و با کسبِ اکثریتِ بیش از ۵۰ درصدِ آرا انتخاب میشود و دارای دو معاونِ اول و دوم میباشد.
حکومت و «مکتبِ حکومتداریِ پشتونها»:
در تاریخِ پشتونها، مفهومِ «حکومت» همواره با مشکل «مشروعیت» روبرو بوده است. در الگویِ »لودی« (بهلوللودی)، حکومت از طریقِ «جرگه» و «اجماعِ قبایل» مشروعیت مییافت. در الگویِ »سوری «(شیرشاه سوری)، حکومت از طریقِ «کارآمدی» و «تمرکزِ قدرت» مشروعیت میگرفت. اما در الگویِ »درانی« (احمدشاه درانی)، حکومت با »تلفیقِ جرگه و اقتدارِ شاهانه» مشروعیت یافت؛ بهگونهای که شاه، هم «اولینِ میانِ برابرها» بود و هم «پادشاهِ مطلق» (خالدی، مکتبِ حکومتداریِ پشتون، فصل ۷ و ۱۲). این الگویِ «درانی»، تا امروز به عنوانِ یک ایده آلِ ملی در ذهنِ بسیاری از افغانها باقی مانده است و شکستِ دولتِ جمهوری اسلامی (۲۰۲۱) را میتوان تا حدی به ناتوانیِ آن در بازتولیدِ این «تلفیقِ تاریخی» نسبت داد.
۳. حاکمیت (Sovereignty)
«حاکمیت» (Sovereignty) یکی از پیچیدهترین و بنیادیترین مفاهیمِ علومِ سیاسی است که از کلمهٔ لاتین «Superanus» به معنای «برتر» ریشه گرفته است (بدیعی ازنداهی و حسینی، بررسی مفهوم حاکمیت، ص ۴۵). بهبیانِ ساده، حاکمیت، »اقتدارِ عالی و نهایی» و حقِّ انحصاریِ یک دولت برای اعمالِ قدرت بر مردم و قلمرو خود است. این اقتدار بهگونهای است که ارادۀ دولت، از نظرِ حقوقی، بر همۀ گروهها و افرادی که در درونِ قلمرو آن هستند، لازمالاجرا میباشد (بارفیلد، افغانستان، ص ۲۰).
حاکمیت دارای دو بُعدِ اساسی است:
۱. حاکمیتِ داخلی: اقتدارِ مطلق و نهاییِ دولت بر تمامِ سازمانها، نهادها و افرادِ ساکن در مرزهایِ جغرافیائی خود. این بُعد، به دولت اجازه میدهد که قانون وضع کند، عدالت را اجرا نماید و نظمِ عمومی را برقرار سازد.
۲. حاکمیتِ خارجی: استقلالِ دولت از سایرِ دولتها و برابریِ آن در عرصۀ روابطِ بینالملل. این بُعد، که ریشه در نظامِ «وستفالی» (پس از جنگهایِ سیساله در اروپا) دارد، به معنایِ عدمِ دخالتِ سایرِ دولتها در امورِ داخلیِ یکدیگر است (بدیعی ازنداهی و حسینی، همان، ص ۴۸).
نظریههایِ حاکمیت در گذرِ تاریخ:
مفهومِ حاکمیت، دستخوشِ تحولاتِ عمدهای شده است. در دورانِ باستان و قرونِ وسطی، حاکمیت عمدتاً الهی بود و پادشاهان، قدرتِ خود را از خداوند دریافت میکردند. در قرنِ ۱۶ میلادی، ژانبودن، نظریهپردازِ فرانسوی، حاکمیت را بهعنوانِ «قدرتِ کامل، مطلق و دائمی» تعریف کرد که در شخصِ پادشاه تجلی مییابد. اما با وقوعِ انقلابِ کبیرِ فرانسه (۱۷۸۹)، تحولی بنیادین رخ داد و نظریۀ »حاکمیتِ ملی« مطرح شد. بر اساسِ این نظریه، حاکمیت نه در شخصِ پادشاه، بلکه در «ملت» (مجموعۀ شهروندان) نهفته است و مردم، منشأ و مرجعِ اصلیِ مشروعیتِ قدرت هستند (لی، افغانستان، ص ۴۶۰).
در عصرِ مدرن، حاکمیت، نسبی شده و با مفاهیمی مانندِ حقوقِ بشر، دموکراسی و دولتِ قانون (Rechtsstaat) گره خورده است؛ بهگونهای که امروزه «حاکمیتِ مشروط» در برابرِ «حاکمیتِ مطلق» قرار گرفته است.
حاکمیت در قانونِ اساسیِ افغانستان و «مکتبِ پشتون«:
در قانونِ اساسیِ افغانستان، اصلِ «حاکمیتِ ملت» بهصراحت پذیرفته شده است. مادهٔ ۴ این قانون، منشأِ حاکمیت را ملت میداند. همچنین، در مقدمۀ قانونِ اساسی و در مادهٔ ۵۹، تأکید شده است که هیچکس نمیتواند از حقوقِ خویش برایِ تضعیفِ «استقلال، تمامیتِ ارضی، حاکمیت و وحدتِ ملی» سوءاستفاده کند. این مواد، نشان میدهد که در نظامِ سیاسیِ افغانستان، «حاکمیتِ ملی» نه تنها بهعنوانِ یک اصلِ حقوقی، بلکه بهعنوانِ یک ارزشِ بنیادینِ سیاسی تلقی میشود که چارچوبِ فعالیتِ دولت و حکومت را تعیین میکند.
از منظرِ تاریخی، مفهومِ حاکمیت در میانِ سلسلههایِ پشتون، همواره با »دوگانگیِ مشروعیت« روبرو بوده است: از یک سو، حاکمیت از طریقِ «فتوحاتِ نظامی» (غزوه و جهاد) کسب میشد و از سوی دیگر، از طریقِ «اجماعِ قبایل» (جرگه). در الگویِ »سوری«، شیر شاه سوری کوشید تا با تمرکزِ قدرت و حذفِ نقشِ قبایل، حاکمیت را به «اقتدارِ مطلقِ شاهانه» تبدیل کند. اما این الگو، تنها پانزده سال دوام آورد. در مقابل، الگویِ »درانی« با تلفیقِ «اقتدارِ شاهانه» و «اجماعِ قبیله ای»، حاکمیتی را پدید آورد که برای بیش از هفتاد سال (تا مرگِ تیمورشاه) پایدار ماند (خالدی، مکتبِ حکومتداریِ پشتون، فصل ۱۲). شکستِ جمهوری اسلامی (۲۰۲۱) را میتوان تا حد زیادی به ناتوانیِ آن در حلِ این «دوگانگیِ تاریخیِ حاکمیت» نسبت داد.
۴. نسبتِ دولت، حکومت و حاکمیت
برای درکِ بهترِ ساختارِ قدرت، باید به رابطۀ این سه مفهوم نیز توجه کرد:
- دولت، ظرف و چارچوبِ حقوقی و جغرافیائی قدرت است.
- حکومت، موتورِ اجراییِ این ظرف و کارگزارِ دولت است.
- حاکمیت، جوهرِ قدرتِ دولت و مبنایِ مشروعیتِ آن است که در نهایت به ارادهٔ ملت پیوند میخورد.
بدینترتیب، حاکمیت، وجهِ تمایزِ دولت از سایرِ سازمانهاست و حکومت، وسیلهای برایِ اجرایِ حاکمیت در درونِ چارچوبِ دولت به شمار میرود. این سه، در کنارِ یکدیگر، پیکرۀ نظامِ سیاسی را تشکیل میدهند (خالدی، تاریخ مستند افغانستان، ج۲، ص ۹۲).
در تاریخِ پشتونها، این سه مفهوم، همواره در قالبِ الگوهایِ مشخصی تجلی یافتهاند:
| نمونه ی تاریخی | حکومت | حاکمیت | دولت | الگو |
| بهلوللودی (۱۴۵۱–۱۴۸۹م) | شورایِ سرانِ قبایل (جرگه) | اجماعِ قبایل | اتحادیه ی قبایلی | لودی |
| شیر شاه سوری (۱۵۴۰–۱۵۴۵م) | اردوی حرفه ای و دیوانسالاری | اقتدارِ مطلقِ شاهانه | نهادِ متمرکزِ بوروکراتیک | سوری |
| احمدشاه درانی (۱۷۴۷–۱۷۷۲م) | تلفیقِ جرگه و دربار | تلفیقِ اجماع و اقتدار | تلفیقِ دولت و قبیله | درانی |
(برگرفته از: خالدی، مکتبِ حکومتداریِ پشتون، فصل ۴، ۹ و ۱۲)
جمهوری اسلامی (۲۰۰۱–۲۰۲۱) در عمل، ترکیبی از الگویِ «لودی» (در تقسیمِ قدرتِ قومی) و الگویِ «سوری» (در تمرکزِ قدرت در دستِ یک گروهِ خاص) بود، اما نتوانست به الگویِ «درانی» دست یابد که در آن، هم «اجماعِ ملی» و هم «اقتدارِ کارآمد» وجود داشته باشد (خالدی، تاریخ مستند افغانستان، ج۲، فصل نهم).
سخن پایانی
در این فصل، با سه مفهومِ اساسیِ علومِ سیاسی یعنی «دولت»، «حکومت» و «حاکمیت» آشنا شدیم. دیدیم که دولت، نهادیِ پایدار و حقوقی است؛ حکومت، ابزارِ اجراییِ متغیرِ این نهاد است؛ و حاکمیت، اقتدارِ عالی و مشروعِ دولت است که در نظامِ سیاسیِ افغانستان، به ملت تعلق دارد. همچنین، با بهرهگیری از چهارچوبِ «مکتبِ حکومتداریِ پشتون»، نشان دادیم که این مفاهیمِ انتزاعی، در تاریخِ افغانستان، در قالبِ الگوهایِ مشخصی (لودی، سوری و درانی) تجلی یافتهاند و ناکامیِ دولتِ جمهوری اسلامی (۲۰۲۱) را میتوان تا حد زیادی به ناتوانیِ آن در تلفیقِ این الگوها (یعنی دستیابی به «سنتزِ درانی جدید») نسبت داد.
درکِ این مفاهیم، برای تحلیلِ هرگونه موضوعِ سیاسی، از جمله بررسیِ روندِ دولتسازی، نهادینهشدنِ دموکراسی و مشکلات سیاسیِ افغانستان، ضروری است. در فصلِ بعدی، به بررسیِ «ساختارهایِ عنعنوی قدرت» در افغانستان (قبیله، قوم و روحانیت) خواهیم پرداخت.
مراجع و منابع
۱. خالدی، نوراحمد (۲۰۲۶). تاریخ مستند افغانستان، جلد دوم: روند ظهور و تکامل دولت ملی (۱۷۰۹–۲۰۲۱)، بریزبن: انجمن تاریخ افغانستان، فصل چهارم.
۲. خالدی، نوراحمد (۲۰۲۶). مکتبِ حکومتداریِ پشتون: هفتقرنِ تکاملِ سیاسی (قرنِ ۱۱–۱۸ میلادی)، بریزبن: انجمن تاریخ افغانستان، مقدمه و فصلهای ۴، ۹ و ۱۲.
۳. بارفیلد، توماس (۲۰۱۰). افغانستان: تاریخِ فرهنگی و سیاسی، پرینستون: انتشارات دانشگاه پرینستون.
۴. لی، جاناتان (۲۰۱۸). افغانستان: تاریخ از ۱۲۶۰ تا امروز، لندن: ریکشن بوکس.
۵. بدیعی ازنداهی، مرجان و حسینی، سید حسن (۱۳۹۱). «بررسی مفهوم حاکمیت»، فصلنامهٔ مطالعات سیاسی، شماره ۱۴، صص ۴۳–۶۲.
۶. قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان (مصوب ۱۳۸۲)، مواد ۱، ۴، ۶۰، ۶۱، ۷۵ و ۸۴.
۷. وزارت عدلیهٔ افغانستان (۱۳۸۲). قانون اساسی نافذ افغانستان، کابل: وزارت عدلیه.
۸. دانشنامۀ بریتانیکا، مدخلهای «دولت»، «حاکمیت» و «نظام سیاسی».
نقطهٔ عطف در تاریخ معاصر افغانستان: شورای نظار و ایجاد بحران هویت ملی
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320
