در حوادث خاور میانه، خصوصا جنگ امریکا با ایران، تضاد دیدگاه بسیار زیاد است، و ظاهرا راهی به رسیدن به توافق نظر پیرامون آن وجود ندارد. با اینهم میکوشم با اختصار شدید به جنبههایی از موضوع اشاره، و آنها را از هم تفکیک کنم تا به تصوری از آن برسیم که معطوف به راه حل باشد:
۱. نظام حاکم بر ایران نظامی استبدادی است، که سالها مردمش را سرکوب کرده، در حق شهروندانش تبعیض قایل شده و دستش به خون بسیاری از آنان آغشته است. همچنان، این نظام ماهیتی ایدئولوژیک دارد که اوضاع را نه از منظر منافع ملی بلکه در قدم اول از منظر اعتقادات آخرالزمانی میبیند و از همین رو از همان آغازِ پایهگذاری در صدد صدور انقلاب و ایجاد تنش با سایر کشورها بوده است. این سیاست هم به انزوای سیاسی این کشور انجامیده و هم دشمنیهای فرقهای را در تمام منطقه دامن زده و در تشدید آنها مستقیما سهم داشته است، به ویژه در سوریه و عراق. مجموع این عوامل سبب شده است که هم اکثریت مردم ایران در داخل و خارج و هم اکثریت کشورهای جهان آرزوی برچیدن آن را داشته باشند. اگر اوضاع در ایران تغییر کند، به ویژه با همت مردمانش که به برپایی نظامی مردمسالار و بیتشنج در آن بینجامد هم به سود مردم ایران است و هم به سود همسایگان و منطقه.
۲. حمله امر یکا و اسر ائیل به ایران کاملا با اهداف امپریالیستی، به قصد تغییر ساختار قدرت در خاور میانه و تسلط بیشتر بر منابع طبیعی و زیر سلطه آوردن کشورهای منطقه صورت گرفته است. این رویکرد با اعتقادات آخر الزمانی بخشی از گروههای مذهبی مسیحی و یهودی که به شدت افراطی هستند درهم آمیخته و آن را از مسیری عقلانی و اخلاقی کاملا دور کرده است. این بخش از فرقههای مسیحی و یهودی فرقی با معتقدان دوآتشه ولایت فقیه ندارند و همه از یک نوع جنون رنج میبرند. حمله این قدرتها به یک کشور آباد و مستقل بدون اجماع جهانی و بدون توافق سازمان ملل و بدون در نظر گرفتن قوانین و کنوانسیونهای بین المللی عملی تجاوزگرانه است و هیچ توجیه قانونی یا اخلاقی ندارد. ناگفته پیداست که منافع مردم ایران و برپایی نظامی بهتر به هیچ صورت در برنامه حمله کنندگان نیست و اساسا به آن باور ندارند. افزون بر آن، تجربه سقوط دولتها در کشورهای دیگر مانند لیبی، صومالی، یمن، عراق، سودان و غیره نشان میدهد که پیامدهای آن برای ملتها پرهزینه است و ویرانیهایی ببار میآورد که تا چندین دهه قابل جبران نیست. هم اکنون ویران کردن زیرساختهای ایران و نابودی تاسیسات مهم آن تصویری دردناک از فاجعه را به نمایش میگذارد.
۳. تنشهای موجود در خاور میانه تنها به خود ساکنان این سرزمینها بستگی ندارد، و بخشی از عوامل آن تداخل منافع قدرتهای جهانی با این وضعیت است که بازیگران خردتر را خواسته یا نخواسته وامیدارد تا در زمین آنان بازی کنند. این موضوع سبب میشود که اختیار اوضاع غالبا از دست خود مردمان این جغرافیا بیرون شود و نتوانند به تصمیمهایی برسند که به ثبات پایدار این سرزمینها بینجامد. سیاستهای دولت ایران و گروههای نیابتیاش در چند دهه گذشته به نحوی در خدمت قدرتهای رقیب غرب قرار داشته، و بالعکس سیاست شماری دیگر از کشورهای منطقه و گروههای وابسته به آنها در خدمت برخی از قدرتهای غربی.
۴. با همه پیچیدگیهایی که اوضاع خاور میانه دارد، اما این معمای لاینحلی نیست که هیچ گونه راه حلی را برنتابد و منطقه محکوم به زیستن در بحرانی ابدی باشد. برای رهایی از این چرخه باطل، میتوان گامهای عملی برداشت، هرچند زود و شتابان به ثمر نمینشیند. اگر بخواهیم این بحران به پایان برسد و این منطقه شاهد صلح و ثبات دایمی باشد باید از دست ایدئولوژیهای نفرتپراکن نجات پیدا کنیم. باید خصومت شیعه و سنی پایان یابد. باید دشمنی گروههای مذهبی و سکولار خاتمه پیدا کند. باید پیروان ادیان و اعتقادات مختلف به همزیستی عادلانه برسند. باید تبعیضهای زبانی و تباری برچیده شود و جایش را عدالت و برابری در پیشگاه قانون بگیرد تا عرب و فارس و ترک و بلوچ و کرد و بقیه جایگاه مساوی داشته باشند. این آشتی نخست در سطح ملی، میان شهروندان یک سرزمین، دوم در سطح منطقهای میان کشورهای این حوزه و سپس در سطح روابط خارجی با کشورها و قدرتهای دیگر در پیش گرفته شود. باید سیاست احمقانه مرگ بر این و مرگ بر آن گفتن کاملا به پایان برسد. این طرح هرچند آرمانگرایانه به نظر میرسد، اما ناممکن نیست، زیرا کشورهای باثبات فراوانی در شرق و غرب دنیا از چنین مسیری رفته و کشتی خود را از طوفان بحرانها عبور دادهاند. این تنها ایران نیست که دچار وضعیتی بحرانی است، بلکه تمام کشورهای این منطقه به درجاتی گرفتار بحرانهای بالقوهاند و هرکدام به نوبت دچار این وضعیت میشوند.
۵. تا هنگامی که تنگنظری حزبی، تعصبات دینی و مذهبی، نگرشهای خشک ایدئولوژیک، تنشهای زبانی، خصومتهای فرقهای، دشمنیهای تباری و نابسامانیهایی از این قبیل موج زند و فرهنگ دگرپذیری، مدارا، تساهل، کثرتگرایی، و باور به حقوق شهروندان شکل نگیرد و نظامهای برخاسته از اراده مردم و با مشارکت مردم برپا نشود، این کشورها مصداق همان شعر مولانا خواهند بود که گفته بود: “چون کشتی بیلنگر کژ میشد و مژ میشد..” فعلا همه در داخل یک کشتی بیلنگر قرار دارند در مقیاس و مساحت خاور میانهای که برایش از سوی کمپنیهای تولید اسلحه و سیاستمدارانی که بازیچه آنان هستند خوابهای بدی دیده شده است.
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.