تناقض گویی های کسل کننده دفاع از تاریخ با روایت‌ های بی‌ تاریخ

ن . جلیل زاد

60
تناقض گویی های کسل کننده
دفاع از تاریخ با روایت‌ های بی‌ تاریخ
در فضای اندیشه، آن‌ کس که به جای استدلال، به هیاهو پناه می‌ برد، پیش از آن‌ که دیگری را بی‌ اعتبار کند، خویشتن را رسوا می‌ سازد.
آنچه از سوی آقای «محمد داود مومند » نوشته شده، نه دفاع از یک مقاله، نه نقد یک دیدگاه، بلکه نمونهٔ روشنِ همان آشفتگی است که وقتی عقل خاموش می‌ شود، زبان به جای گفت‌ وگو، به تهمت و دشنام می‌ لغزد.
در برابر چنین قلمی، انسان احساس نمی‌ کند با یک هم‌ سخن روبه‌ روست، بلکه با پژواکِ بی‌ سامانیِ ذهنی که هر لغت ‌اش بوی شتاب، تعصب و بی‌ حوصلگی می‌ دهد.
کسی که نقد را با ناسزا اشتباه می‌ گیرد، در حقیقت از «فکر» می‌ گریزد٫ زیرا اندیشه میدان می‌ خواهد، نه سپر.
نقد، سنجش است٫ روشن‌ کردن تاریکی‌ هاست٫ اما آنچه ایشان نوشته، نه سنجش دارد، نه روش، نه وقار.
این‌ گونه نوشتن، نه دفاع از یک نویسنده است و نه پاسداری از یک اندیشه٫ بلکه سقوط در ورطه ‌ای‌ است که در آن، هر جمله به جای روشنگری، غبار می‌ پراکند.
من به احترام قلم، ناگزیرم پاسخ دهم٫ اما نه به شیوهٔ او، که به شیوهٔ اهل اندیشه.
به او باید گفت٫ اگر استدلال داری، بیاور٫ اگر فهم داری، نشان بده٫ اگر نقد داری، در چارچوب خرد عرضه کن.
اما اگر سرمایهٔ فکری‌ ات تنها چند لغات زشت و چند اتهام بی‌ پایه است، این‌ ها نه قدرت می‌ آورد و نه اعتبار٫ تنها نشان می‌ دهد که نویسنده پیش از آن‌ که بر دیگری بتازد، از درون تهی شده است.
در جهان نوشتن، کسی با فریاد بلند نمی‌ شود٫ با فکر بلند می‌ شود.
کسی با دشنام پیروز نمی‌ شود٫ با دلیل پیروز می‌ شود.
و کسی با تحقیر دیگران بزرگ نمی‌ شود٫ با بزرگ‌ منشی بزرگ می‌ شود.
آن‌ که به جای پاسخ، به توهین پناه می‌ برد، در حقیقت اعتراف می‌ کند که در میدان اندیشه بی‌ سلاح ٫ درمانده و وامانده است.
پس خطاب به چنین قلم‌ ها باید گفت.
پیش از آن‌ که به دفاع از دیگران برخیزی، نخست خود را از بندِ خشم و شتاب آزاد کن.
پیش از آن‌ که دیگری را متهم کنی، معنای نقد را بیاموز.
و پیش از آن‌ که قلم برداری، اندکی بیندیش٫ که اندیشه، نخستین شرط نوشتن است.
هنگامی که تاریخ را با خشم می‌ نویسند، حقیقت قربانی می‌ شود
در فضای فکری افغانستان، اختلاف دیدگاه نه تنها طبیعی است، بلکه نشانهٔ زنده‌ بودن جامعهٔ فکری است.
اما آن‌ چه گفت‌ وگو را از مسیر عقلانی بیرون می‌ برد، نه اختلاف نظر، بلکه جایگزینی استدلال با دشنام، و تاریخ با افسانه است.
نوشتهٔ آقای داود مومند دقیقاً در همین نقطه می‌ لغزد٫ به جای نقد، به شخصیت‌ کُشی پناه می‌ برد٫ به جای سند، به روایت‌ های شفاهی٫ و به جای تحلیل، به خشم و پیش‌ داوری.
بحران روش‌ شناسی
وقتی نقد به اتهام تبدیل می‌ شود
نخستین ضعف بنیادی نوشتهٔ داود مومند، فقدان روش‌ شناسی است.
او به جای آن‌ که با متن مورد نقد روبه‌ رو شود، مستقیماً به نویسنده حمله می‌ کند:
«سوداگر از کجاست؟»، «چگونه مانند سمارق برآمد؟»، «هویت‌ اش مشکوک است»…
این‌ ها نه نقد است و نه پرسش علمی٫ این‌ ها تلاش برای بی‌ اعتبارسازی شخصی است، نه بررسی محتوا.
در علوم تاریخی، نقد یعنی:
بررسی منبع٫ تحلیل روایت٫ سنجش اعتبار٫مقایسهٔ داده‌ ها٫ و ارائهٔ استدلال.
اما در متن داود مومند، هیچ‌ یک از این عناصر دیده نمی‌ شود.
او به جای نقد، اتهام‌ نامه می‌ نویسد، و این دقیقاً همان چیزی است که تاریخ‌ نگاری افغانستان را دهه‌ ها عقب نگه‌ داشته است.
بحران منبع
روایت‌ های شفاهی به جای اسناد
بخش عمدهٔ نوشتهٔ داود مومند بر نقل قول‌ های شفاهی، خاطرات شخصی، و روایت‌ های غیرمستند استوار است.
او بارها می‌ گوید:
«من شخصاً شنیده‌ام»، «فلانی برایم گفت»، «در مجلس فلانی چنین شنیدم»…
در تاریخ‌ نگاری علمی، روایت شفاهی تنها زمانی معتبر است که:
با اسناد هم‌ خوانی داشته باشد
از چند منبع مستقل تأیید شود
و در چارچوب زمانی و مکانی قابل اثبات باشد
اما داود مومند روایت‌ های شفاهی را جایگزین سند می‌ کند و سپس بر اساس همان روایت‌ ها، حکم صادر می‌ کند.
این روش، نه علمی است و نه قابل اتکا.
بحران تحلیل
تاریخ را با تعصب قومی نمی‌ توان فهمید
در سراسر متن، یک خط فکری ثابت دیده می‌ شود:
تقلیل تاریخ افغانستان به رقابت‌های قومی.
این نگاه، نه تنها نادرست است، بلکه خطرناک است.
تاریخ افغانستان پیچیده‌ تر از آن است که در قالب «پشتون، غیرپشتون»، «نادرخانی، غبار»، «امانی، سقوی» خلاصه شود.
وقتی تاریخ را با عینک قومیت بخوانیم، نتیجه‌ اش همین می‌ شود:
قهرمانان به فرشتگان تبدیل می‌ شوند
مخالفان به شیاطین
و حقیقت در میان این دو قطب گم می‌ شود
داود مومند در دفاع از نادرخان، به جای تحلیل، به اسطوره‌ سازی می‌ پردازد، و در نقد امان‌ الله، به جای بررسی اسناد، به روایت‌ های شفاهی و احساساتی تکیه می‌ کند. این روش، تاریخ را نه روشن، بلکه تاریک‌ تر می‌ سازد.
بحران استدلال
تناقض‌ های درونی متن
در متن داود مومند، ده‌ ها تناقض آشکار وجود دارد.
برای نمونه:
از یک‌سو می‌ گوید هیچ مورخی نادرخان را متهم به کودتا نکرده،
از سوی دیگر، اعتراف می‌ کند که غبار، کاتب، حبیبی، رشاد و ده‌ها مورخ دیگر روایت‌ های متفاوت دارند.
او حتی غبار را «چپ‌گرا و ضد نادرخانی» می‌ خواند، اما در همان متن می‌ گوید غبار در سفارت فرانسه برای نادرخان کار می‌ کرد!
این تناقض‌ ها نشان می‌ دهد که متن نه بر اساس تحلیل، بلکه بر اساس دفاع احساسی نوشته شده است.
بحران تاریخ
روایت‌ های گزینشی و حذف واقعیت‌ ها
مومند تاریخ را گزینشی می‌ خواند:
نقش نادرخان در سقوط دولت امانی حذف می‌ شود
نقش او در بازگشت از فرانسه تقدیس می‌ شود
نقش او در جنگ با سقوی‌ ها مطلق‌ سازی می‌ شود
و نقش دیگران کاملاً نادیده گرفته می‌ شود
این روش، تاریخ را به بیانیهٔ سیاسی تبدیل می‌ کند، نه تحقیق.
بحران اخلاق نوشتن
حملهٔ شخصی به جای نقد علمی
بخش بزرگی از متن داود مومند، نه نقد است و نه تحلیل ٫بلکه حملهٔ مستقیم به به شخص من است .
اتهام ‌زنی، تمسخر، تحقیر، و زیر سؤال بردن هویت، هیچ‌ کدام در قاموس نقد علمی جای ندارد.
در فرهنگ فکری، نقد یعنی:
«من با اندیشهٔ تو مخالفم.»
نه:
«من تو را تحقیر می‌ کنم.»
این تفاوت، مرز میان فرهنگ و بی‌ فرهنگی است.
پاسخ به ادعاهای تاریخیِ بی‌ سند
در متن داود مومند، ده‌ ها ادعای تاریخی بدون سند وجود دارد.
برای نمونه:
«امان‌الله عاشق تمدن غرب بود و از وطن گریخت»
«نادرخان هیچ‌ گاه علیه امان‌الله کودتا نکرد»
«قتل امیر حبیب‌الله کار شجاع‌الدوله بود»
«مصطفی صغیر افسانه است»
«امان‌الله بی‌ تجربه بود و کشور را به بحران برد»
«نادرخان تنها ناجی افغانستان بود»
این ادعاها نه تنها فاقد سند معتبرند، بلکه با ده‌ ها منبع تاریخی معتبر٫از کاتب گرفته تا غبار، از حبیبی تا رشتیا٫در تضادند.
تاریخ را نمی‌ توان با «شنیده‌ام» و «گفته‌اند» نوشت.
هشدار اخلاقی
نقد با بی‌ نزاکتی، نقد نیست
به داود مومند باید با صراحت گفت:
ادب، شرط نخست نوشتن است.
اگر بار دیگر به جای نقد، به تهمت، تحقیر، دشنام و حملهٔ شخصی پناه ببرد، پاسخ‌ ها نیز به همان اندازه سخت‌تر، دقیق‌تر و بی‌ پروا‌تر خواهد بود٫ اما همچنان در چارچوب اخلاق و استدلال.
تاریخ را باید با عقل نوشت، نه با خشم
تاریخ افغانستان نیازمند:
عقلانیت٫ سند٫ روش و انصاف است
نه به اسطوره‌ سازی های دروغین نیاز دارد، نه به تخریب.
نه به قهرمان‌ پروری، نه به دشمن‌ سازی.
و نه به قلم‌ هایی که به جای روشن‌ کردن حقیقت، بر آتش تعصب می‌ دمند.
داود مومند اگر می‌ خواهد در حوزهٔ تاریخ بنویسد، باید بداند:
تاریخ میدان احساسات نیست٫ میدان سند است.
و هرکس بدون سند سخن بگوید، نه تاریخ می‌ نویسد و نه نقد٫ بلکه تنها روایت شخصی خود را فریاد می‌ زند.
بار دیگر با تکرار تاکید می کنم ٫ وقتی قلم از استدلال خالی شود، به فریاد بدل می‌ شود
در نوشتهٔ داود مومند، آن‌ چه بیش از همه چشم را می‌ زند، نه دفاع از یک روایت تاریخی، بلکه هراس از مواجهه با حقیقت است.
او به جای آن‌که با متن روبه‌ رو شود، با نویسنده می‌ جنگد٫ و این دقیقاً همان لحظه ‌ای است که قلم از مسیر دانش خارج می‌ شود و به ابزار هیجان بدل می‌ گردد.
در سنت نقد علمی، نخستین اصل این است که «متن را نقد کن، نه صاحب متن را»
اما در نوشتهٔ ایشان، متن تقریباً غایب است و حمله به صاحب متن، حاضر و غالب.
تناقض ها ٫ تناقض نخست
دفاع از تاریخ با روایت‌ های بی‌ تاریخ
داود مومند مدعی است که استاد جهانی «مورخ غیرمنسلک» است و دیگران «سیاست‌باز». اما همین ادعا را با روایاتی پیش می‌ برد که نه سند دارند، نه منبع، نه ارجاع.
او از «شنیده‌ام»، «برایم گفته‌اند»، «در مجلس فلانی چنین بود» تاریخ می‌ سازد، اما از دیگران سند می‌ طلبد.
این همان تناقض بنیادی است:
چگونه کسی که خود بر روایت شفاهی تکیه دارد، از دیگران سند مکتوب می‌ خواهد؟
تناقض دوم
تقدیس نادرخان و حذف تاریخ
در متن، نادرخان به چنان مقام قدسی ارتقا می‌ یابد که گویی نه انسان، بلکه اسطوره ‌ای بی‌ خطاست.
اما همین نگاه، تاریخ را کور می‌ کند.
داودمومند می‌گوید:
«هیچ مورخی نادرخان را متهم به کودتا نکرده است.»
این ادعا در برابر ده‌ ها منبع تاریخی معتبر٫ از غبار تا کاتب، از حبیبی تا رشتیا٫ نه تنها نادرست، بلکه خلاف واقع است.
حتی اگر روایت‌ ها متفاوت باشند، وجود اختلاف خود سندی است بر این‌که تاریخ یک‌ سویه نیست.
اما داود مومند با یک جملهٔ مطلق، همهٔ این منابع را نادیده می‌ گیرد٫ و این نه نقد است، نه تاریخ، بلکه پاک‌ کردن صورت‌ مسأله است.
تناقض سوم
ستایش امان‌الله در کلام، تخریب او در عمل
داود مومند بارها می‌ گوید امان‌الله «آزادی‌خواه» بود، «استقلال را گرفت»، «شخصیت بزرگ» بود٫ اما در همان متن، او را «بی‌ تجربه»، «فراری»، «غرب‌ زده»، «دروغ‌گو» و «عامل بحران» می‌ خواند.
این دو تصویر چگونه در یک متن جمع می‌ شوند؟
یا امان‌الله آزادی‌خواه و اصلاح‌طلب است، یا عامل سقوط.
جمع این دو، نه تحلیل است و نه انصاف٫ بلکه تلاش برای ساختن روایتی که تنها یک قهرمان داشته باشد: نادرخان.
تناقض چهارم
حمله به غبار، استناد به غبار
داود مومند غبار را «چپ‌ گرا»، «عقده‌ مند»، «ضدنادری» و «فاقد اعتبار» می‌ خواند.
اما در همان متن، برای اثبات برخی ادعاها، به روایت‌ های غبار استناد می‌ کند.
این همان تناقض کلاسیک است:
وقتی غبار مطابق میل باشد، معتبر است٫ وقتی نباشد، دشمن.
تناقض پنجم
دفاع از اخلاق با بی‌ اخلاقی
داود مومند از «نزاکت»، «ادب»، «وقار» و «اخلاق نوشتن» سخن می‌ گوید٫ اما متن او سرشار از لغت ‌هایی است که در هیچ قاموس نقد علمی جای ندارد:
«سوداگر»، «سمارق»، «بی‌هویت»، «مشکوک»، «حراف»، «لفاظ»، «طفلانه»، «بی‌ ناموس»، «غدار»…
این لغت ‌ها نه استدلال ‌اند و نه سند٫ بلکه جایگزین استدلال شده‌ اند.
کسی که چنین می‌ نویسد، نه از اخلاق دفاع می‌ کند، بلکه آن را می‌ شکند.
تناقض ششم
تاریخ‌ سازی با حذف نیمی از واقعیت
در روایت داود مومند:
نادرخان همیشه حق دارد
امان‌الله همیشه خطا می‌ کند
سقوی‌ ها همیشه شر مطلق‌ اند
غبار همیشه دشمن است
و هرکس روایت دیگری داشته باشد، «ایادی کریملن» است
این نگاه، نه تاریخ است و نه تحلیل٫ بلکه بیانیهٔ سیاسی است که در لباس تاریخ عرضه شده. تاریخ افغانستان پیچیده‌ تر از آن است که در قالب «یک قهرمان و یک خائن» خلاصه شود.
تناقض هفتم
ادعای بی‌ طرفی، در حالی که متن سراسر جانب‌ دارانه است
داود مومند می‌ گوید جهانی صیب «غیرمنسلک» است و دیگران «سیاسی».
اما متن او از آغاز تا پایان، یک دفاع سیاسی تمام‌ عیار از یک خاندان و یک روایت است.
بی‌ طرفی با ادعا ثابت نمی‌ شود٫ با روش ثابت می‌ شود.
و روش ایشان، نه بی‌ طرفانه است و نه علمی.
هشدار لازم
به داود مومند
به داود مومند باید روشن و بی‌ پرده گفت:
اگر بار دیگر به جای نقد، به تهمت، تحقیر، حملهٔ شخصی، و بی‌ نزاکتی قلمی پناه ببرد، پاسخ‌ ها نیز به همان اندازه سخت‌ تر، دقیق‌ تر و بی‌ پروا‌تر خواهد بود٫ اما همچنان در چارچوب ادب و استدلال.
در جهان اندیشه، کسی با فریاد پیروز نمی‌ شود٫ با دلیل پیروز می‌ شود.
و کسی با دشنام بزرگ نمی‌ شود٫با بزرگواری بزرگ می‌ شود.

 

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.