روابط امریکا و ایران به دلیل مجموعه ای از عوامل تاریخی، سیاسی و حتا ایده لوژیک از جمله کودتای آگست ۱۹۵۳ که به اسم عملیات آژاکس (Ajax) یاد میشد و باعث سرنگونی حکومت داکتر مصدق و بازگرداندن شاه توسط سی آی ای و ام آی ۶ گردید، رو به خرابی رفته است. انقلاب اسلامی جنوری ۱۹۷۸، بحران گروگانگیری، حمایت ایران از گروه های ضد امریکائی و روش ضد اسرائیلی و تحریم های اقتصادی و بحران ناشی از طرح هسته ئی ایران، روابط این دو کشور را به شدت تیره ساخته که ریشه در بیاعتمادی عمیق دارد.
عوامل کلیدی در تیرگی روابط
کودتای ۱۹۵۳: نقش امریکا در سرنگونی داکتر محمد مصدق صدراعظم ملی گرای ایران و بازگرداندن شاه، اولین ضربه به اعتماد ایران نسبت به غرب بود که باعث خلق بدبینی گردید. داکتر مصدق کمپنی های تیل و گاز را به نفع ایران ملی ساخت که این خود دشمنی برتانیه و امریکا را خرید. شاه از ایران فرار کرد اما بعد دوباره توسط کودتای ضد مصدق که سی آی ای و ام آی ۶ آن را به راه انداختند، به ایران آورده شد. اگر آمریکا دست به چنین اقدام ضد حقوق بین الدول متوسل نمیشد و حکومت دموکراتیک داکتر مصدق را سرنگون نمیساخت، امروز ایران و منطقه از آسیب نظام آخندی در امان میبود. سرانجام این امریکا و متحدین بود که شاه ایران را از صحنه بدور کرد و راه را برای نظام آخندی ایران مساعد گردانید. جیمی کارتر اظهار داشت که “این ما (غرب) بودیم که شاه را توسط نیرو های اسلامی سرنگون ساختیم.” ژسکارد دستن رئیس جمهور وقت فرانسه متذکر شد که ” شاه ایران دوست من بود و خود را هرگز نمی بخشم که نتوانستم از شاه حمایت نمایم. اما منافع غرب ایجاب می کرد که شاه بیش از آن در قدرت نباشد.” شاه ایران در افزایش قیمت تیل از طریق اوپک نقش عمده داشت که ایالات متحده این افزایش سریع قیمت ها را تهدیدی بزرگ برای اقتصاد جهانی و عامل اضطراب اقتصادی در امریکا میدانست. پس شاه باید برای یک نظام دیگر جا خالی میکرد. امریکا در دهۀ هفتاد، شاه ایران را یکی از پایه های امنیتی در منطقه میدانست که باید حافط منافع امریکا بوده و نگذارد که نظام های مورد حمایت شوروی مانند عراق امنیت منطقه را به ضرر امریکا صدمه زنند. اما شاه مغرور از قدرت پوشالی اش اینبار از اوامر امریکا سرباز زد و راه مستقل را در پیش گرفت. یک فرد دست نشانده هرگز نمیتواند در تقابل با آمر خود قرار گیرد. یا اطاعت می کند و یا اینکه سرنگون میشود تا بمیرد. شاه در داخل هم نسبت روش خشن و ضد ملی اش بالاخص عملکرد سازمان مخفی ایران به اسم ساواک مورد نفرت مردم قرار گرفته و جامعۀ ایران او را صرف منحیث فرد فروخته شده به امریکا می شناخت. قابل تذکار است که کودتای مارکسیستی در افغانستان که بعداً تجاوز شوروی را به دنبال داشت، هم امریکا را متقاعد ساخت که نقش شاه تاریخی ایران به پایان رسیده و بیش از آن نمیتواند جلو نفوذ شوروی را در ایران و منطقه بگیرد. بنابران، موجودیت یک نظام اسلامی در ایران حتمی بود. یعنی ایده لوژی دست راستی اسلامی باید ایده لوژی چپ را مهار نماید. در ماه های اول، نظام آخندی موفق شد که احزاب چپ ایران را مانند “حزب با قدرت توده” سرسپردۀ مسکو، جریان طوفان متمایل به بیجینگ، مجاهدین خلق ایران وسائر جریانات چپ را ضربه بزند. و این بهترین عملکرد نظام آخندی برای امریکا و جهان غرب بود. اما سیر سیاست در حال تغییر دایمی است. دوستی و دشمنی دایمی در سیاست وجود ندارد، بلکه منافع متدوام مطرح است. اکنون امریکا بار دیگر همان بازی سیاسی گذشته را رویدست گرفته است تا به بهانۀ حقوق بشر، تروریسم، موضوعات هسته ئی و استقرار دموکراسی که خود آن را نابود کرد، نظام مفسد آخندی را سرنگون ساخته و ایران را به سوی تجزیه دایمی بکشاند.
انقلاب اسلامی 1978 (۱۳۵۷) و گروگانگیری: تسخیر سفارت امریکا توسط متعلمین و محصلان و گروگانگیری دیپلمات ها، نقطه عطف در روابط ایران و امریکا بود که قطع روابط و خصومت ذات البینی را سبب گردیده است. از نظر گاه ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران، گروگان گیری کار اطلاعاتی امریکا بود. بنی صدر معتقد بود که گروگان گیری از جانب سی آی ای طرح ریزی شده بود تا ایران را در تنگنا و فشار قرار دهد. “او این اتفاق را عملیات یا توطئه امریکا برای لجن مال کردن انقلاب اسلامی و فرصت سازی برای گروههای داخلی میدانست .” او معتقد بود که این توطئه، با همکاری عناصری در داخل ایران مانند محصلان و متعلمین خط امام توسط امریکا هدایت میشد. هدف امریکا از دید او “به هم ریختن اوضاع و براندازی نظام و همچنین ایجاد فرصت برای گروه هائی بود که میخواستند انقلاب را از مسیر اصلی منحرف کنند.” صحت و سقم ادعای بنی صدر تا حال به اثبات نرسیده است.
امریکا از ایران جه می خواهد؟
امریکا از ایران درخواست های کلیدی دارد که به آسانی مورد پذیرش نظام آخندی قرار نخواهد گرفت.
اول. برنامه هسته ئی: توقف غنی سازی اورانیوم در سطوح بالا، عدم توسعه سلاح هسته ئی، و تفتیش کامل تر آژانس بینالمللی انرژی اتمی.
دوم. فعالیتهای منطقه ئی: کاهش نفوذ در منطقه، توقف حمایت از گروههائی مانند حزبالله لبنان، حوتیها در یمن،قضیۀ فلسطین و پایان دادن به اقدامات بیثبات کننده در شرق میانه.
سوم. حقوق بشر: بهبود سوابق حقوق بشر، آزادی زندانیان سیاسی و احترام به آزادی های مدنی.
پنجم. سیاستهای داخلی و خارجی: تغییر در برخی سیاست های کلیدی خارجی و داخلی و کاهش تنشها با کشورهای منطقه به شمول به رسمیت شناختن اسرائیل.
اما ایران معتقد است که امریکا خواستار تسلیم شدن مطلق ایران است که بتوانند ذخایر نفت و گاز ایران را بدزد و ایران را پارچه پارچه نماید تا خواست ستراتیژیک اسرائیل برآورده شود. بعد از سال ۲۰۰۱، امریکا تصمیم گرفت که هفت کشور اسلامی را به زانو درآورد ( عراق، سوریه، لبنان، یمن،سومالیا، سودان و ایران). تا اکنون ۶ کشور به سوی انهدام و حتا نابودی کشانیده شده است. ایران آخرین کشور از قطار هفت کشور اسلامی است که تا حال بقاء کرده ولی در انتظار آیندۀ تاریک و سرنوشت ساز خود است. بعد از نارامی های اخیر، نظام آخندی مانند گذشته نخواهد بود. این نظام فاسد و مفتن باید تغییرات بنیادی مثبت در روش داخلی و سیاست خارجی خود وارد نماید تا بتواند بار دیگر مورد پذیرش جامعۀ جهانی قرار گیرد.
امریکا معتقد است که اقدامات ایران امنیت ملی امریکا و متحدانش در منطقه (مانند اسرائیل و کشورهای عربی) را تهدید میکند و ثبات منطقه را مختل میسازد. امریکا همچنان تقاضا دارد که ایران از نقش مخرب خود در منطقه دست بردارد و به جامعه جهانی بپیوندد. اما اینجا یک نکته قابل تذکار است که یکی از دختران معمر قذافی به اسم عایشه قذافی نامه ای به زعامت و مردم ایران نوشت و گفت که “هرگز به غرب و بالاخص به امریکا اعتماد نکنید. به پدرم گفته بودند که اسلحۀ کیمیاوی را کنار بگذار و بعد دروازۀ جهان به رویت باز خواهد شود. اما دیدید که امریکا و غرب چه بلائی را بر لیبیا و چه مصیبتی را بر پدرم وارد کردند.” باید یادآور شد که به تاریح ۳ فروری ۲۰۲۶، یکی از پسران قذافی به نام صیف الاسلام قذافی هم در لیبیا به قتل رسید که مردم لیبیا و منطقه دست استخبارات غرب را در آن دخیل میدانند.
همکاری ایران و امریکا در بن
باوجود مشکلات عظیم در روابط امریکا و ایران، همکاری های نزدیک هم بین این کشور در بعضی حالات وجود داشته که بر مبنای منافقت زمانی ایران بناء شده بود. بطور مثال، ایالات متحده و ایران طور قابل توجهی در جریان توافق بن در سال ۲۰۰۱ برای افغانستان همکاری کردند تا اولین حکومت پس از طالبان را تشکیل دهند. این دورۀ کوتاه که ناشی از علاقۀ مشترک هر دو کشور به بیرون راندن طالبان از صحنۀ سیاسی افغانستان بود، با وجود روابط خصمانه بین دو کشور، شامل حمایت دیپلماتیک از سوی ایران گردید. این همکاری یک لحظه نادر در روابط پر از نشیب و فراز بین ایالات متحده و ایران شناخته شد که به سرعت پایان یافت، زیرا جورج بوش حین نطق اش در کانگرس امریکا در روز ۲۹ جنوری ۲۰۰۲، ایران را به عنوان بخشی از “محور شرارت” معرفی کرد که باعث تعجب نظام آخندی و حتا جامعۀ جهانی گردید. ایالات متحده حین همکاری در بن، حمایت ایران از سائر گروه های محلی افغان را به عنوان یک نگرانی امنیتی بالقوه در نظر گرفت و پیچیدگی روابط آنها را برجسته کرد.
در جریان ادارۀ اوباما، امریکا و ایران به یک توافق نسبی در مورد پروگرام اتمی این کشور دست بافتند که به نام برجام (برنامۀ جامع اقدام مشترک) شهرت دارد. این توافق از جانب نیرو های دست راستی حامیان اسرائیل و دولت اسرائیل به شدت مورد سرزنش قرار گرفت و ادارۀ اوباما را به غفلت و ساده اندیشی متهم ساختند. سرانجام با به قدرت رسیدن ترمپ، برجام به کلی بدور انداخته شد و روابط ایران و امریکا بار دیگر به حالت خصمانه درآمد. ناگفته نباید گذاشت که برجام از گانگرس امریکا هم تائید بدست نیاورد. امریکا (بالاخص در دورۀ دونالد ترمپ) به چند دلیل اصلی از برجام طفره رفت و نهایتاً از آن خارج شد:
نگاه منفی ایدئولوژیک ترمپ
ترمپ برجام (برنامۀ جامع اقدام مشترک) را میراث اوباما میدانست و از ابتدا آن را “توافق بد” معرفی کرد. خروج از برجام یکی از اهداف سیاست او برای نفی کامل سیاستهای ادارۀ اوباما بود. از نظرگاه ترمپ:
- برجام صرف برنامه هسته ئی ایران را محدود می ساخت.
- برنامه راکتی و نفوذ منطقه ئی ایران )عراق، سوریه، لبنان، یمن) را در بر نمی گرفت.
- آنها معتقد بودند این توافق رفتار کلی ایران را تغییر نمیدهد.
- فشار متحدان منطقه ئی امریکا مانند اسرائیل و عربستان سعودی و برخی کشور های عربی هم باعث نفی برجام گردید. این کشور ها معتقد بودند که برجام موازنه قدرت منطقه را به نفع ایران تغییر داده است. این کشورها نقش مهمی در وادار ساختن واشنگتن به پشت پا زدن برجام داشتند.
- جمهوریخواهان کانگرس مخالف سرسخت برجام بودند.
- ترمپ با خروج از برجام حمایت پایگاه و رای مردمی خود را تقویت کرد.
ادارۀ ترمپ سیاست فشار حد اکثری را در پیش گرفت تا بتواند ایران را در مضیقۀ سیاسی و اقتصادی قرار دهد. ادارۀ ترمپ معتقد است که تحریم های شدیدتر میتواند ایران را به یک توافق طبق خواستۀ امریکا وادار سازد، یا اینکه باعث تضعیف نظام آخندی شود تا زمینه برای تغییر نظام اخندی میسر گردد. وزیر مالیه امریکا سکات بی سینت (Scott Bessent) اعتراف نمود که سیاست فشار حد اکثری امریکا بر ایران سهم عمده در اعتراضات و مظاهرات مردم علیه نظام آخندی داشته که تا حال ادامه دارد. ایران هم بار ها تاکید کرده است که زیر فشار هرگز تسلیم نخواهد شد، اما با مذاکرات دیپلماتیک بدون تهدید موافق است. عباس عراقچی وزیر خارجآ ایران اظهار داشت که ایران آماده است تا در مورد سطح غنی سازی اوارنیوم مصالحه کند ولی تأکید نمود که ایران هرگز در مورد برنامۀ راکتی خود و توقف کامل عنی سازی اورانیوم مذاکره نخواهد کرد.
حماس و اسرائیل
حملات حماس بر اسرائیل در ۷ ماه اکتوبر ۲۰۲۳، روابط ایران و امریکا را از ریشه تغییر داد. امریکا و اسرائیل دست ایران را در حمایت از حماس دخیل میدانستند. جالب اینکه حوادث رو به تزاید منطقه از روز ۷ اکتوبر ۲۰۲۳ به بعد ایران را در یک عقب نشینی ستراتیژیک پرتاپ کرده است. فعالیت استخباراتی اسرائیل و امریکا در لبنان، سوریه و کشتار در غزه ایران را در حالت مخمسه قرار داد که بالاخره با سقوط اسد در سوریه و ضربه اسرائیل بر حزب الله در لبنان به شکست ستراتیژیک ایران در منطقه انجامید. حال تحلیلگران شرق میانه معتقدند که ستراتیژی امریکا و اسرائیل اول بر نابودی و یا خنثی ساختن دوستان منطقه ئی ایران بنا شده بود و بعد منزوی ساختن و حتا انهدام نظام آخندی ایران در برنامه خواهد بود.
حملات مشترک امریکا و اسرائیل بر ایران در ماه جون ۲۰۲۵ که به نام جنگ ۱۲ روزه معروف است، ایران و امریکا و اسرائیل را در تقابل نظامی مستقیم قرار داد که موقتاٌ خاموش شده است. حملات هوائی غافلگیرانۀ اسرائیل بر ایران، چنان سرگیچ کننده بود که نظام آخندی تقریبا بر لبۀ پرتگاه سقوط قرار گرفت. این حملات توانست تعدادی از ارکان عالیه نظامی و ملکی ایران را نابود سازد و ساختار های نظامی و اقتصادی این کشور را منهدم نماید. لاکن ایران توانست که از زیر ضربات کشنده، دوباره قد راست کند و با حملات راکتی علیه اسرائیل حیثیت از دست رفته را قدری باز یابد. در این زمان، امریکا به کمک اسرائیل شتافت و متصور بود که با حملات هوائی بر تاسیسات اتمی ایران، مردم قیام خواهند کرد و نظام آخندی به تاریخ خواهد پیوست. اما چنین حادثه اتفاق نیافتاد. امریکا و اسرائیل دست به یک عقب نشینی تکتیکی زدند و برای یک نبرد بربادکنندۀ دیگر آمادگی می گیرند.
نظام اخندی ادعا دارد که در تظاهرات مردم ایران در ماه جنوری ۲۰۲۶، دستان استخبارات امریکا، اسرائیل و برتانیه دخیل بوده است. این سه کشور تصمیم داشتند نظام آخندی را از صحنه بردارند که شاید واقعیت هم داشته باشد. نظام آخندی به کمک نسبی استخباراتی روسیه و بالاخص چین با قطع کردن شبکۀ انترنتی ستارلینک ((Starlink در شناسائی افراد وابسته به موساد موفق گردید و توانست فعالیت های استخباراتی این کشور ها را تا اندازه ای ختثی نماید و از توطیۀ سقوط نظام آخندی موقتاً جلوگیری کند. ایران همچنان جی پی اس ((GPS غرب را با سیستم بیدوی ((Bei Dou چین عوض نمود تا دست غرب از شبکۀ انترنیتی ایران کوتاه گردد و فعالیت های استخباراتی آنها را فلج نماید. ایران قسماً به موفقیت دست یافت و با این تغییرات تعدادی زیادی از جواسیس اسرائیل و غرب را به دام انداخت.
در مظاهرات ایران سه گروه وارد صحنه شدند: اول مخالفان نظام آخندی، دوم حامیان نظام و سوم حامیان تمامیت ارضی ایران. دستۀ اخیر توطئه بزرگی را از جانب امریکا و اسرائیل در افق می دیدند که به تجزیه ایران منجر میشود. باوجودیکه مظاهرات ضد نظام قسماٌ فروکش کرده، اما نارضایتی هنوز هم در سرتاسر ایران ادامه دارد و نظام فاسد آخندی نباید احساس آرامش نماید. طبق گزارشات مطبوعات جهان، نظام آخندی در جریان مظاهرات دست به کشتار عظیمی زده است که تعداد قربانیان به بیش از سی هزار تن میرسد که هنوز متوقف نشده است. اگر نظام مفسد آخندی تصور می نماید که با روش خشن و ضد انسانی میتواند برای همیش صدای آزادی خواهی مردم ایران را خفه نماید، هرگز به این هدف نامقدس نخواهد رسید. مردم ایران باید از نهضت آزادیخواهی و ضد استعماری مردم افغانستان بیاموزند که چطور علیه نظام های فاسد و ضد ملی و حامیان استعماری شان مبارزه می نمایند وپیروز میشوند. مو فقیت از آن مردم ایران خواهد بود که اگر به خود متکی باشند نه به دساتیر اجانب و مزدوران آنها مانند پسر شاه ایران و سازمان مجاهدین خلق که اکنون در خدمت استعمار جهانی اند. دستگاههای امنیتی جمهوری جهنمی ایران پس از سرکوب خونین اعتراضات نا تمام مردمی، موجی از بازداشت های گسترده را در سراسر کشور نیز به راه انداخته است. یورش بردن به منازل و محلات کار وظیفۀ نامقدس نظام آخندی گشته است.
امریکا در روز های اول ماه جنوری مصمم به یک حملۀ همه جانبه علیه ایران بود. باوجودیکه این طرح هنوز هم در ذهن یک عده از افراد در قصر سفید و کانگرس باقی مانده است، شخص ترمپ تا هنوز تصمیم قطعی در ارتباط یورش به ایران نگرفته است. اما آمادگی و سوقیات هر دو جانب گواهی یک برخورد نظامی تباه کن را میدهد. دلایل متعددی در مورد احتراز ترمپ از حمله وجود دارد:
۱.شکاکیت در مورد نتایج حمله. ۲. فشار کشور های عربی و مخالفت در مورد استفاده از پایگاه های نظامی مستقر در این کشور توسط امریکا غرض حمله به ایران. ۳. تجاوز به ایران باعث اتحاد احتمالی مردم بدور نظام ضد مردمی آخندی خواهد شد. ۴. حمله ممکن است پایه های لرزان نظام آخندی را بیشتر تحکیم ببخشد. ۵. حمله ممکن است بحرانات عمیقی را در شرق میانه گسترش دهد. ۶. حملات انتقامی ایران بر مراکز نظامی امریکا و متحدین به شمول اسرائیل باعث تلفات عظیم بر قوای امریکا و خرابی های زیادی در اسرائیل خواهد شد. ۷. حملات امریکا محتمل نیست که نظام اخندی را نابود سازد. ۸. خطر بستن شدن آبنای هورموز از جانب ایران که می تواند قیمت تیل و گاز را سرسام آور بالا برد و اقتصاد جهانی را ضربه بزند. ۹. نارامی های منطقه ئی عمیق خواهد شد که سالیان طولانی را در بر خواهد گرفت تا به حالت عادی برگردد و ۱۰. کمک های نظامی و استخباراتی روسیه و بالاخص چین سطح قابلیت دفاعی و استخباراتی ایران را طور قابل ملاحظه ای بالا برده که این کشور را قادر خواهد ساخت تا عملیات امریکا و اسرائیل تا حدی خنثی سازد.
خبر های حاکی از به راه افتادن مذاکرات ایران و امریکا در عمان است که به تاریخ ۶ فروری دور اول به پایان رسید. در روز های بعدی، دور دوم و یا شاید سوم هم اتفاق بیافتد. امید که دیپلماسی بتواند در هر دو جانب انعطاف پذیری خلق نماید تا زمینه برای گذار مسالمت آمیز آماده گردد.
تاثیر بر افغانستان
حملات امریکا به ایران و احتمال تداوم جنگ باعث اخراج بیشتر پناهندگان افغان از ایران خواهد شد. اختلال در تجارت کشور و تغییر پر قدرت که اغلب منجر به حمایت ایران از عناصر ضد امریکائی در افغانستان و منطقه میشود، افغانستان را طور قابل توجهی بیثبات خواهد ساخت. همانطور که تشدید درگیری ایران و اسرائیل در سال ۲۰۲۵ منجر به افزایش اخراج افغان ها از ایران گردید، جنگ بار دیگر به بحرانات انسانی بیشتر دامن خواهد زد. موسسۀ مطالعات جنگ خاطرنشان میکند که حضور اولیۀ ایالات متحده در افغانستان (پس از سال ۲۰۰۱) از سوی ایران به عنوان یک تهدید امنیتی تلقی میشد که بر روش های تهران تأثیرات خود را داشته است. طبق گزارش مرکز اخبار سازمان ملل و مرکز مهاجرت مختلط، اگر امریکا ایران را هدف قرار بدهد، نتایج جانبی ایجاد نموده و باعث افزایش بیثباتی، ایجاد آوارگی و تغییر تعادل قدرت منطقه ئی خواهد شد و بحران های موجود در افغانستان را تشدید خواهد کرد که اغلب به ضرر مردم بی پناه افغانستان تمام میشود.
ایران با گروههای شبه نظامی در افغانستان روابطی دارد و از نظر تاریخی از جناح های مسلح که میتوانند علیه منافع ایالات متحده اقدام کنند، حمایت کرده است. این امر میتواند با فعال کردن یا توانمند سازی گروههای نیابتی که خشونت را تشدید می نمایند، بیثباتی را در افغانستان وسعت خواهد بخشید. جنگ بین ایالات متحده و ایران علاقه نظام آخندی را به گسترش نفوذ خود در میان گروههای افغان، بخصوص جوامع اقلیت های مذهبی و قومی افغانستان تقویت کند.
ایران یکی از شرکای کلیدی اقتصادی افغانستان شمرده میشود، خصوصاً در اوانیکه تشنجات سرحدی بین افغانستان و پاکستان به اوج خود رسیده و سرحدات دو کشور مسدود گردیده است، واردات (بالاخص مواد سوخت و انرژی) و صادرات افغانستان به تجارت با ایران وابسته ساخته است. اختلالات ناشی از تنش های امریکا و ایران، تحریم ها، بسته شدن سرحدات یا جنگ تماماً عیار میتواند اقتصاد شکنندۀ افغانستان را تحت فشار و حتا اضمحلال قرار دهد.
ما میدانیم که در دوره های بحرانی، تعداد زیادی از مهاجران افغان ساکن ایران در گذشته از این کشور اخراج شده و یا نظر به فشار و ظلم مقامات ایرانی به افغانستان عودت داده شدند که باعث ایجاد مشکلات روانی و فشارهای اقتصادی و امنیتی شده است. در سال ۲۰۲۵، صدها هزار مهاجر افغان در اوج ناآرامی های داخلی و جنگ با اسرائیل و امریکا از ایران اخراج شدند. در صورت شعله ورشدن جنگ بین ایران و امریکا، بدرفتاری ایرانی ها نسبت به افغانها دو چند بالا خواهد رفت و منجر به اخراج تعداد زیادی از هموطنان ما از ایران خواهد شد.
همچنان سیل مهاجران ایرانی به افغانستان بعید نخواهد بود. آیا یک افغانستان ناتوان در تمام سطوح توانمندی پذیرائی مهاجران ایرانی را خواهد داشت؟ با در نظر داشت پیش آمد و رویۀ ضد کرامت انسانی نظام آخندی با مهاجران افغان، آیا امارت اسلامی خواهد توانست جلو برخورد های احتمالی و حتا انتقام جوئی را علیه مهاجران ایران بگیرد؟
قابل تذکار است که ایران در طول سالیان بحران افغانستان، مانند پاکستان به فعالیت های گستردۀ استخباراتی اقدام کرده و درین راستا، تعداد کثیری از افراد خائن به مهین را در خدمت خود درآورده است. فعالیت چنگیز پهلوان و قاسم سلیمانی دو تن از فعالان استخباراتی و نظامی ایران در دامن زدن جنگ داخلی و استفاده از عناصر وابسته مانند گروه های حزب وحدت، حزب اللهی ها، فاطمیون، منافقین جمعیت اسلامی، شورای نظاری ها و ستمیان ملی همراه با تبلیغات وسیع فرهنگی ضد افغانستان و نصب افراد دست نشانده در پست های حساس در زمان نظام گذشته هرگز فراموش مردم افغان نخواهند شد.
افغانستان چطور میتواند بین امریکا و ایران توازن برقرار نماید؟
من شخصاً هیچ گونه خوشبینی نسبت به نظام قرون وسطائی اخندی ایران ندارم. این نظام فاسد و همراهان جفا های زیادی به ما کرده اند. گاهی ما را افغانی صدا می کنند که نام واحد پول ماست و گاهی ما را افغانستانی می گویند یعنی افغان نیستیم، بلکه ساکن یک سزمین به نام کنونی افغانستان هستیم که ملحوظات خبیثانۀ شان را خوب میدانم. من کاملاً به شیطنت نظام آخندی وارد هستم، اما خط یک عده از مردم شریف ایران جداست و با آنها خصومتی ندارم.
سوال اینجاست که امارت اسلامی افغانستان در قبال بحران بین ایران و امریکا چه باید بکند؟ افغانستان، بالاخص تحت حاکمیت طالبان با بهره برداری از منافع مشترک (مبارزه با تروریسم) بایست بین ایران و ایالات متحده تعادل برقرار نماید، در حالیکه یک رابطه عملی، شاید هم پرمخاطره، اما ضروری را با امریکا برای کمک های اقتصادی، موضوع به رسمیت شناختن و بازدارندگی پاکستان حفظ کند. کمک های مالی امریکا هر هفته به امارت اسلامی نشان دهندۀ علاقمندی امریکا در حفظ توازن در افغانستان و منطقه است. امارت اسلامی در عین حال باید منافع ملی و نیاز به ثبات و پذیرش منطقه ئی را نیز در نظر بگیرد و به نحوی هشیارانه امریکا و ایران را برای اعمال نفوذ در مقابل یکدیگر قرار دهد بدون آنکه افغانستان متضرر شود. ایران به یک افغانستان با ثبات نیاز دارد که جلو سیل پناه گزینان را به سوی ایران بگیرد. همچنان، روابط سالم اقتصادی و تجارتی بین ایران و افغانستان در آوانیکه روابط تجارتی با پاکستان مختل گردیده، حتمی به نظر میرسد تا افغانستان بتواند از یک مجرای دیگر با جهان در ارتباط شود. ناگفته نباید گذاشت که در طول ۲۰ سال سلطۀ امریکا بر افغانستان، ایران طالبان را از نظرگاه لوجیستیکی کمک میکرد و برای طالبان در داخل ایران یک مرکز برای فعالیت سیاسی هم داده بود. ذبیح الله مجاهد نطاق طالبان از داخل ایران با بعضی رسانه ها صحبت می نمود، علی رغم اینکه ایران با حکومت مرکزی در کابل داخل مراودۀ سیاسی و رسمی بود. امارت اسلامی باید به نظام اخندی بفهماند که در صورت تداوم مداخلات سیاسی و توطئه گری های استخباراتی، افغانستان هم میتواند بالمثل اقدام نماید. ما مخالفان نظام آخندی را خوب می شناسیم و در صورت لزوم از آنها استفاده خواهیم کرد.
در صورت حملۀ امریکا بر ایران، افغانستان چه میتواند بکند؟
در صورت حملۀ احتمالی امریکا بر ایران، افغانستان تحت حاکمیت طالبان با یک وضعیت بسیار پیچیده امنیتی، اقتصادی و جیوپولیتیک مواجه خواهد شد. گزینه های امارت اسلامی بیشتر نحوۀ برخورد با بحران است تا انتخاب یک طرف جنگ. چند مسیر احتمالی برای امارت اسلامی وجود خواهد داشت:
۱.اعلام بیطرفی فعال: این گرینه شاید بهترین حق انتخاب برای افغانستان باشد که بر مبنای آن کابل اعلام بیطرفی نموده و اجازۀ استفاده از خاک خود علیه هیچ کشوری را ندهد.
۲.جلوگیری از فعالیت گروه های نیابتی که بخواهند به نفع و یا علیه کشور های درگیر جنگ داخل صحنه گردند.
۳.سعی برای میانجیگری با همکاری سائر کشورهای منطقه حتا اگر نتیجه هم ندهد، حتمی است.. این گزینه برای حفظ ثبات داخلی کمک می نماید.
۴.دوری از همکاری پنهان یا آشکار با ایران که خطرات زیادی را برای افغانستان در بر دارد.
۵.موضع گیری ایدئولوژیک علیه امریکا بر مبنای اخوت اسلامی که این موقف میتواند تحریم های بیشتر، انزوای بین المللی و حتا هدف قرار گرفتن توسط امریکا را در بر داشته باشد.
۶.فاصله گرفتن از ایران و نزدیک شدن به امریکا که با توجه با برخورد های نظامی با امریکا در خلال مدت ۲۰ سال جنگ، احتمال چنین چرخش از نظر داخلی دشوار خواهد بود.
۷.افغانستان سرحدات خود را تحت نظارت قرار دهد و نگذارد که اختلال در تجارت پدید آید و زمینه برای احتمال استفاده از افراد و گروه های دست نشانده توسط ایران مهیا شود.
از دید ستراتژیک، افغانستان چه باید بکند؟
افغانستان محکوم جغرافیۀ خود است و حق انتخاب کمتر در سیاست خارجی دارد. کاری که افغانستان از نظر ستراتیژیک و با در نظر داشت منافع ملی در صورت وقوع جنگ بین ایران و امریکا میتواند انجام دهد،عبدارت اند از:
۱.بیطرفی رسمی
۲.ادارۀ امنیت داخلی
۳.جلوگیری از تبدیل شدن به میدان جنگ نیابتی
۴.گسترش روابط با قدرتهای منطقه ئی مثل چین، هند و روسیه برای موازنۀ فشار خارجی
۵.ادارۀ اقتصاد و جلوگیری از بحران اسعار و مواد غذائی
در واقعیت، افغانستان مسیر پیچیده ای را طی میکند. این کشور از موضع ضد امریکائی ایران باید هشیارانه برای به دست آوردن فضای بهتر منطقه ئی بهره برداری نماید، در حالیکه همچنان برای حیات سیاسی و اقتصادی خود نیاز به جلب رضایت امریکا و جامعۀ بینالمللی دارد. این روش یک اقدام و دیپلماسی متعادل کننده و اغلب متغیر را ایجاب خواهد کرد. در این راستا، برای امارت اسلامی ضروری است که زرنگی و مهارت سیاسی خود را در تقابل با ایران و امریکا به اثبات برساند.
۱۶ فروری ۲۰۲۶
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.