زندگینامه عبدالرحمان پژواک (بمناسبت رسیدن روز تولد پژواک بزرگ):
قاضی عبدالله خان که عالم جيد و فقيه معروف بود، به سلسلۀ انجام وظايف حکومتی بحيث قاضی محکمۀ غزنی مقرر گرديده و با فاميل خود جھت اشغال وظيفه به آن ولايت سفر کرد. در ھنگام اقامت در ھمين شھر تاريخی و پر افتخار غزنه بود که خداوند (ج) به او پسری اعطا فرمود (۱۵ حوت ۱۲۹۷ هجری شمسی، مطابق ۷ مارچ ۱۹۱۹ میلادی) که اسم او را عبدالرحمان گذاشتند . (مرحوم استاد پژواک از لحاظ قومی پشتون بوده و از طرف پدر به عشيرۀ معروف خيل ولسوالی سرخرود در کنار دامنهٔ تورغر و از طرف مادر به قبيلۀ بارکزيی مسکونۀ دامنۀ کوه سپينغر خوگيان بستگی دارد). آثار ذکاوت و نبوغ از ھمان دوران کودکی در سيمای عبدالرحمان نمايان بود. دورۀ ماموريت قاضی عبدالله بعد از سپری شدن مدتی در غزنه بسر رسيد و او با فاميل خود به دھکدۀ آبايی و زيبای باغبانی، ولسوالی سرخرود ولايت ننگرھار رحل اقامت گزيد و در پی تعليم و تربيۀ اولاد خود و ساير طالبان دور و نزديک گرديد. بنا عبدالرحمان، از محضر حلقۀ تدريس پدر و برادر بزرگترخود قاضی حفيظ الله استفاده ھا می کرد و قبل از آن که پای به مکتب ابتداييه “مطلع دانش” واقع دربالاباغ نزديک قريۀ باغبانی بگذارد تا اندازۀ زياد از نعمت سواد و دانش ابتدايی بھره مند بود.
عبدالرحمان بعد از دو سه سال درس خواندن در “مطلع دانش” با پدر و فاميل خود به کجۀ خوگيانی نقل مکان کند و شامل مکتب کجه شد زيرا پدر بزرگوارش عھده دار محکمۀ آنجا گرديد. قاضی عبدالله بعد از مدتی به محکمۀ مرافعۀ شھر کابل تبديل شد و يک منزلی کلان را در نوآباد ده افغانان کابل خريد و با فاميل در آن سکونت اختيار کرد. عبدالرحمان مدتی در مکتب اندرابی درس خواند و بعدا شامل ليسۀ حبيبيه شد. به شھادت استادانش دروس را با موفقيت شايان پیش می برد و علاوتا در اثر استعداد و شوقی که در شعر و ادب داشت، در کنفرانس ھای ليسۀ حبيبيه اشعار و مقالات خود را قرائت می کرد و نيز ستارۀ درخشان تيم فوتبال مکتب شناخته می شد.
وی بعد از پايان رساندن موفقانۀ دورۀ ليسه (۱۳۱۴ه ش) برای مدت دو سال در يگانه فاکولتۀ وقت که در رشتۀ طب بود تحصيل کرد. در ھمين وقت بود که پدرشان که بحيث رييس تميز ايفای وظيفه می کرد، در اثر سکتۀ قلبی وفات يافت.
مرگ نا به ھنگام پدر تاثيرات ناگوار و عميقی در شيوۀ زندگی و آرامش فاميلی پيش آورد. از آنجا که برادر بزرگ ايشان قاضی حفيظ الله در حين اجرای وظيفه بحيث قاضی در شمالی به شھادت رسيده بود، عبدالرحمان جوان مسووليت فاميل را بعد از وفات پدر بدوش گرفت و بمنظور رسيدگی بھتر به تربيه و دوام تحصيل برادران کوچکتر وکسب معيشت در کابل، مجبور دوام تحصيل را ترک گفت، خانۀ پدری را بفروخت، زنان و خرُدسالان فاميل را واپس به باغبانی اعزام داشت.
عبدالرحمان با استفاده از استعداد خود ابتدا به حيث ترجمان (۱۳۱۶ ه ش) و بعدا به ساير وظايف پرمسووليت در ریاست مستقل مطبوعات آن وقت شامل کار شد. وی طی اين ساليان چنان استعداد در شعر و ادب و امور محولۀ مطبوعاتی از خود بروز داد که باعث جلب توجه اراکين دولت، شعرا و ادبا و عامۀ مردم به وی شد. در ابتدا در آثار خود تخلص “وفا” داشت، بعد “مړاو” و بعدتر “ارمانجن” را برگزيد و بلاخره با انتخاب تخلص “پژواک” به حقيقت انعکاس دھندۀ ندای آرمان ھای والای جامعۀ افغانی و کتلۀ بشری گرديد. چکيده ھای آثار و اشعار عبدالرحمان پژواک در ھر دو زبان پشتو و دری زيب و زينت نشرات روزمره کشور شد و در حلقۀ اشعار و ادبا که بعدا ھمه دوستان وعلاقمندان او گرديدند، مقامی بس ارجمند را کمايی کرد.
پژواک وظایف ذیل را در ریاست مستقل مطبوعات با موفقیت چشمگیر و بسرعت طی کرد:
۱ – مترجم در شعبه تاريخ انجمن ادبی كابل
۲- مدير شعبه دوم نشرات، مدیریت عمومی مطبوعات
۳- مدير مسؤول روزنامه اصلاح
۴- رئيس آژانس اطلاعاتی باختر
۵- مدير عمومي مطبوعات در رياست مستقل مطبوعات
۶- رئيس “پشتو ټولنه”
پژواک در ایام تصدی خویش در ادارات گوناگون مطبوعاتی و فرهنگی به اصل آزادی بیان و نشرات پافشاری کرد و آنرا دامنه و رونق بخشید. در همین آوان بود که مسئلة قانون مطبوعات به میان آمد. پژواک چون در بسا از موارد با مواد این قانون موافق نبود و کسی به دلایل و نظریات او وقعی نگذاشت، ناچار از وظیفة رسمی مطبوعاتی استعفا داد. اینکه چرا نظریات سالم و ملی پژواک در چنین موارد حیاتی پذیرفته نمیشد و یا اینکه در سالهای بعدی اکثراً از جلسات مشورتی و انتهایی مربوط به قانون اساسی مملکت دور نگه داشته میشد و یا آنهمه تجارب وی به سطح ملی و سطح بینالمللی نادیده گرفته میشد، طبعاً اسرارمگویی وجود داشت. اما قدر مسلم آنست که دلایل این سیاست خوب یا عکس آن بیشتر معلوم و کمتر نامعلوم است. به هر تقدیر پژواک را مقولة ایست سخنی است که گوید:
«حکومتهای زمان من، خسران مردم خود هستند مردم خود را به غلامی قبول میکنند.» و نیز وجیزهای دارد در مورد یکی از قوانین اساسی چنانچه مینویسد: «امروز قانون اساسی کشور را خواندم شهکار است».
پژواک در سال ١٩۴۶ بحيث آتشۀ مطبوعاتی و کلتوری در سفارت کبرای افغانستان مقيم لندن – انگلستان مقرر گرديد و برای بار اول به سفر و مطالعه خارج از کشور پرداخت و در ساحۀ ديپلومتيک مشق و تمرين گرفت. در آنجا آثاری به زبان انگليسی در معرفی افغانستان و داعيۀ پشتونستان به نشر رساند. وی طی دورۀ ھمين ماموريت تحصیلات خود را در رشتۀ ژورناليزم و مناسبات بين المللی در يونيورستی ادنبره – اسکاتلند پيش برد.
استاد پژواک در اثر بروز اختلاف نظر با مقام سفارت از وظيفه استعفی کرده و در شعبۀ اطلاعات دفتر بين المللی کار و کارگر مقيم کانادا برای یکسال شامل کار شد (١٩۴٧). در اثر رجوع مقامات حکومت افغانستان وعشقی که به خدمت به وطن داشت، قبول کرد تا بحيث آتشۀ مطبوعاتی در سفارت افغانی مقيم واشنگتن – ایالات متحده امریکا مقرر گردد (١٩۴٨-١٩۵٠). از آنجا دوباره بحيث آتشۀ مطبوعاتی و کلتوری به سفارت افغانستان در لندن – انگلستان تبديل گرديد (١٩۵٠-١٩۵٣). وی بعد از مدتی از اين وظيفه نيز مستعفی شده و عازم وطن شد و مدتی را بدون داشتن وظيفۀ رسمی سپری کرد. مقامات باز خواستند از استعداد سياسی و مهارت دیپلوماتیک استاد پژواک استفاده کنند، بنا منحيث مدير شعبۀ سوم سياسی وزارت خارجه وظيفه سپردند ( ١٩۵٣). استاد پژواک در اثر ابراز لياقت و شايستگی در امور شعبات مختلف آن وزارت، موفق به احراز مقام مديريت عمومی سياسی گرديد (۱٩۵۸-۱۹۵۵).
استاد پژواک با احراز اين مقام پراھميت توانست در ھمه کنفرانسھای منطقوی، ممالک غيرمنسلک و بين المللی بحيث نمايندۀ برجستۀ افغانستان سھم بگيرد که از جمله تنھا عضويت شان را در ھيات افغانی در اولين کنفرانس سران ممالک غيرمنسلک در باندونگ – اندونزيا، که اساس نھضت عدم انسلاک در آنجا گذاشته شد، و افغانستان بحيث عضو موسس آن شناخته شد، نام می بريم (١٩۵۵). استاد عبدالرحمان پژواک در سال (١٩۵٨) بحيث سفير کبير و نمايندۀ دايمی افغانستان در ) ابتدا بحيث وزير مختار) درسازمان ملل متحد تعيين و به نيويارک اعزام شد. وی برای مدت تقريبا چھارده سال وظايف این کرسی را با موفقیتهای چشمگیر به پيش برد. وی با اھليت و کفايت کم نظيری که در امور بين المللی از خود نشان داد بحيث يکی از چھره ھای درخشان و قابل اعتماد سازمان ملل شناخته شد. به ھمين دليل در عين انجام ماموريت بحيث سفير کبير افغانستان وظايف مھم و متعدد ديگری نيز از طرف سرمنشی سازمان ملل متحد که به تاييد اعضای شورای امنيت صورت می گرفت، به وی سپرده می شد که ذکر ھمۀ آنھا درين مختصر گنجايش ندارد و محض به موارد ذيل اکتفا میگردد:
١ – رييس کميتۀ خاص برای حل معضلۀ ويتنام جنوبی
٢ – رييس کميتۀ تجديد نظر بر منشور سازمان ملل متحد
٣ – رييس کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد
۴ – رييس جلسۀ خاص اسامبلۀ عمومی در امور ناميبيا
علاوتا، استاد پژواک بحيث عضو ھيات افغانستان در دو کنفرانس مھم سران ممالک غيرمنسلک در بلگراد (١٩۶١) و قاھره (١٩۶۴) نيز اشتراک داشته است.
مرحوم استاد عبدالرحمان پژواک بر اساس برازندگی سياسی و اعتمادی که در نزد سرمنشی و ساير نمايندگان دول عضو سازمان ملل متحد کمايی کرده بود ، در سال (١٩۶۶-١٩۶٧) بحيث رييس بيست و يکمين اجلاس عمومی آن سازمان انتخاب شد که کسب اين مقام ارجمند مايۀ سرفرازی بيشتر خودش و کشور محبوبش در جامعۀ جھانی گرديد. در طی دورۀ رياست اسامبلۀ عمومی، استاد پژواک رياست برخی از جلسات اضطراری را که به اثر شعله ور شدن جنگ بين اعراب و اسراييل اوضاع بين المللی را بيش از ھر وقت ديگر متشنج ساخته بود، نيز به عھده داشت.
نبوغ، درايت و تبحر استاد پژواک در امور بين المللی چنان پشتوانۀ استوار و اعتماد کامل برای وی بوجود آورد که اگر اوتانت، طوريکه گفته می شد، در اثر معاذيری نتواند به وظيفۀ خود به حيث سرمنشی ملل متحد ادامه دھد، ھمه اعضای شورای امنيت و نمايندگان ممالک رو به انکشاف استاد پژواک را بحيث شايسته ترين کانديد مقام سرمنشی آينده ياد کرده و تحقق آنرا بدون دغدغه پيشبينی میکردند. ثبوت غيرقابل انکار اين موضوع نشرات تمام روزنامه ھای معتبر امريکا و جھان آن وقت است. بدبختانه قرار کاپی متن مکتوب تلگرامی استاد پژواک به مرکز (کابل، مورخ ٢٣ سنبله ١٣٥٠ شمسى مطابق ١٤ سپتمبر ١٩٧١ میلادى) بجواب تلگرام-سرری حکومت، زمامدارن آن زمان مانع کاندید شدن پژواک و کمایی این افتخار بزرگ برای افغانستان شدند (رجوع شود به مقاله جامع محترم مجید منگل و نشر کاپی تلگرام بواسطه بنیاد پژواک در فیس بوک).
مرحوم استاد عبدالرحمان پژواک در سال (١٩٧٢) بحيث سفير کبير در بن – آلمان و در طی ساليان (۱۹۷۳ـ۱۹۷۶) بحيث سفير کبيردر دهلی – هندوستان و بعدا بحیث سفیر کبیر در لندن – انگلستان (۱۹۷۶-۱۹۷۸) ايفای وظيفه کرد.
استاد پژواک در جريان ماموريت در دوره جمهوریت مرحوم داود خان وظايف مھم ذيل را نيز انجام داد:
١ – نمايندگی خاص رييس جمھور و رييس ھيات افغانستان در کنفرانس سران ممالک غيرمنسلک در الجزاير (۱۹۷۳)
۲ – نماينده خاص رييس جمھور و رييس ھيات افغانستان در کنفرانس سران ممالک اسلامی در پاکستان
(۱۹۷۳)
٣ – عضو ھيات افغانستان در کنفرانس سران ممالک غيرمنسلک در کولمبیا(١٩٧٧)
مرحوم استاد پژواک با کودتای خونين ھفتم ثور ۱۹۷۸ و مقدمۀ اشتغال کشور از طرف روس متجاوز، از مقام سفارت در لندن استعفی نموده و به وطن عودت کرد ( ١٩٨٧). به مجرد مواصلت به کابل از طرف رژيم نور محمد تره کی در منزل تحت توقیف قرار گرفت.
مرحوم استاد پژواک طی ملاقاتی که به اصرار ببرک کارمل رييس دولت نام نھاد وقت با وی صورت گرفته بود از ھمکاری با “جبھۀ پدروطن” او بالمواجھه امتناع ورزيده و نظر خود را در زمينه به وی بصورت شفاھی و کتبی ارايه داشته که خوشبختانه کاپی آن در اواخر دھۀ ھشتاد از نمايندگی رژيم نجيب در نیویارک، پس از تماس تيلفونی نجيب با استاد پژواک بدست فرھاد پژواک رسيد و به حضور استاد پژواک برای اگاھی تقديم شد (تفصيلات اين تماس و متن اين مکتوب تاريخی در کتاب “خلاصۀ فصلی از سرگذشت يک افغان مھاجر” و ترجمه پشتو این کتاب زیر عنوان “زوی د افغانستان” از طرف “بنیاد پژواک” نشر شده است.)
در ھمين آوان بود که صحت استاد پژواک رو به وخامت گذاشت و خونريزی بطنی پيدا کرد. وی به اثر توصيه و اصرار دکتوران معالج عازم دھلی و لندن گرديد (١٩٨٠). استاد پژواک بعد از انجام عمليات واپس به کابل مراجعت کرد و در راه آزادی کشور و اعادۀ حقوق و تعيين سرنوشت آن از طرق ممکنه و مخفی داخل فعاليت شد که از جمله توانست به ھمکاری تعدادی از استادان پوھنتون، دوستان و جوانان مبارز “انجمن حقوق بشر” را بصورت مخفيانه در کابل تاسيس کند و به پخش شبنامه ھا بپردازد. صحت استاد پژواک متاسفانه باز رو به خرابی گذاشت و در سال (١٩٨٢) غرض تداوی و مبارزه بر ضد نظام کمونيستی عازم دھلی گرديد. در دھلی با داير کردن کنفرانسی مطبوعاتی ضديت خود را با نظام و اشتغال مملکت از طرف قوای شوروی اعلان داشت و از سازمان ملل متحد تقاضای پناھندگی سياسی کرد.
استاد عبدالرحمن پژواک بعد از انجام يک سلسله معالجات برای جلب پشتيبانی جھاد بر حق مردم آزادی خواه و مسلمان افغانستان و مذاکره با برخی از شخصيتھای افغانی و مراجع ديگر عازم آلمان شد. سفارت پاکستان در آلمان غربی به ھدايت حکومت خود از جناب استاد پژواک خواھش کرد که بحيث مھمان برازنده پاکستان وارد پاکستان شود. استاد پژواک بخاطر نزدیکی با مجاهدین و مبارزین ملی و تقویهٔ وحدت مقاومت برای مدتی پیشاور رفت.
بعد از توقف سه ماهه مطالعه اوضاع و مذاکرات در پاکستان جھت مفاھمه با افغانھا و سازمان ملل متحد مجددا عازم اروپا و امريکا گرديد و متعاقبا (۱۹۸۳) به پاکستان برگشت و به فعاليتھای سياسی و تماسھای مستقيم با رھبران جھادی، قومندانان و سران اقوام و قبايل، دانشمندان و ژورناليستان شدت بخشيده و از طريق مصاحبه ھا و مقالات در “افغان مجاھد”، مجلۀ “وفا ” و به ويژه در اخبار “مجاھد ولس” و ساير وسايل ارتباط جمعی ھمه را متوجه عواقب وخيم عدم اتحاد شان در جبھات نظامی و سياسی می کرد.
چون حکومت پاکستان اين آمال و اعمال مؤثر استاد پژواک را مغاير منافع و پلانھای مطروحۀ خود تشخيص می داد، روز بروز بالای او و تماسھايش با ھموطنان قيود و مشکلات وارد میکرد، اما استاد پژواک به آن اعتنا نکرده ھمچنان در مسير مستقلانۀ خود به حيث يک راھنما و مجاھد صادق به فعاليتھای خود دليرانه ادامه می داد تا اينکه حکومت پاکستان اقامت و موجوديت مزيد استاد پژواک را در منطقۀ حساس پيشاور بيشتر تحمل کرده نتوانسته و رسما او را “شخص نامطلوب” اعلام و تحت توقیف قرارداد و از پاکستان اخراج کرد. پژواک به وساطت دفتر پناه گزینان ملل متحد مجبور در امريکا مهاجر شد.
مرحوم استاد پژواک در دهه مهاجرت و محرومیت درنيويارک و واشنگتن، از راه نوشتن مقالات، مصاحبه ها و دیدار هموطنان، فعالیت خود را برای حل عادلانه معضله افغانستان به شدت ادامه داد و مذاکرات صلح ژنيو را که در آن به مجاھدين حق اشتراک داده نشده بود، با ارايه دلايل معقول رد کرده و در مقابل پلان سازمان ملل متحد پلان جامع تر و عادلانه تری را در پنج فقره برای صلح توام با حفظ مصلاح علیای مردم افغانستان، از راه تطبیق حق خودارادیت بشمول همه احزاب سیاسی در داخل و خارج افغانستان ترتيب داد و به سازمان ملل متحد تسليم کرد. (کاپی اين پشنھاد نظر به اھميت آن در ضمايم کتاب “خلاصۀ فصلی از سرگذشت يک افغان مھاجر” گنجانيده شده است.)
مرحوم استاد پژواک بعد از سالها دوری اجباری از مردم و وطن ناگهان برای اشتراک در یک کنفرانس افغانی در پیشاور دعوت شد و بر خلاف آنچه سالها برایش ناممکن ساخته شده بود اسناد سفر و ویزۀ پاکستان را بدست آمد. پژواک با وجود مریضی و بخاطر نزدیکی به وطن در اوايل سال (١٩٩١) عازم پاکستان گرديد.
قبل از آنکه به شرح مختصر مبارزات ملی و جھادی مرحوم استاد عبدالرحمن پژواک در ھنگام واپسين اقامتشان در پيشاور پرداخته شود، لازم است دو نکتۀ ذيل در نظر گرفته شود:
نخست مريضی دوامداری که متاسفانه طی ساليان دراز ھجرت شامل حال استاد پژواک گرديد، او را قسما زمينگير ساخته بود و با اينکه استاد پژواک را امريکا و ساير ممالک جھان با خوشی و قدردانی بحيث مھاجر پذيرفته و حاضر بودند ھرگونه امتيازات مادی را دراختيارش قرار دهند، اما ایشان ھمۀ امکانات را ناديده گرفته بودند و صرف به کمک ھموطنان و نواسۀ شان فرھاد پژواک که از اواسط دھۀ ھشتاد در کوتۀ مستقل شان در واشنگتن افتخار خدمت شان را داشتند، بسنده کردند. و ایشان در دو سال اخير اقامت شان درایالات متحدۀ امريکا پیش از سفر آخر شان به پاکستان، به فرھاد افتخار ھمزيستی در منزل او در ايالت ويرجنيا را دادند.
دوم استاد پژواک از آغاز جھاد بر حق و ملی مردم افغانستان معتقد بر اين بود که رھبران و شخصيتھای مبارز افغانستان به مجرد ميسر شدن امکانات، بايد مرکز واحدی را برای پيشبرد فعاليتھای جھادی و سياسی خود در داخل کشور تعيين و مستقر سازند. ھدف اصلی از اين تلاش و اصرار آن بود که پيش از به ثمر رسيدن جھاد و سقوط نظام دست نشانده، مجاھدين موفق به ايجاد تشکیلات واحد سياسی و اداری شوند تا بعدا خلای سياسی و زمينۀ تصادم بين تنظيم ھای مختلف بوجود نيايد که عواقب آن خيلی وخيم و دردناک برای مردم و وطن خواھد بود. برای تحقق مفکورۀ فوق وساير ارمانھای خود، مرحوم استاد پژواک بعد از مسافرتھای مکرر به اروپا، امريکا، پاکستان و مطالعۀ سرد و گرم مراحل مختلف جھاد آزاديخواھانه و دليرانه مردم غيور افغانستان بلاخره در اوايل سال (١٩٩١) به پشاور که ھرگز آنرا خطۀ بیگانه نمی شناخت، برگشتند و در آنجا رحل اقامت گزیدند.
محل اقامت استاد پژواک در پشاور يک بار ديگر مرکز ديد و بازديد مجاھدين، دانشمندان، خبرنگاران داخلی و خارجی و تعداد کثير مردم وطن شد. مداخلات محيلانۀ حکومتھای ھمسايه و خارجی، ايجاد تفرقه بين اقوام برادر و برابر افغان و دوام جنگ ناميمون داخلی طی سه سال در آغاز دھۀ نود که باعث قتل ھزاران ھموطن بيگانه و ويرانی مزيد شھر تاريخی کابل و ديگر نقاط کشور گردید، استاد پژواک را میآزرد که اين آزردگی و انزجار خود را تا روزھای واپسين زندگی پر افتخارش اظھار داشته است. يکی از موارد ديگری که استاد پژواک از ساليان دراز به آن معتقد بوده و مبارزه می کرد ھمانا اعطای حقوق و آزادی ھای فردی و سياسی بمردم افغانستان است که البته اين مبارزۀ وی دردسرھای را بخود او که چند بار منجر به استعفی از ماموریت حکومتی و سالها دور نگھداشتن وی از وطن گرديد، ببار آورده است.
طوريکه قبلا اشاره رفت استاد عبدالرحمان پژواک از زمان تحصيل در ليسۀ حبيبيه در اثر استعداد ذاتی و ذوقی که به ادبيات داشت، به سرودن نظم و نثر پرداخت و در طول يکی دو دھه ديگر سخن به جايی رسيد که به تصديق بزرگان شعر و ادب، وی خود يکی از بزرگترين شعرا و نويسندگان عصر خود در ھر دو زبان پشتو و دری گرديد.
دوستانی که استاد پژواک مرحوم را از نزديک می شناسند متفق خواھند بود که استاد پژواک بنا بر خصلت خاصی که داشت پی مقام و منصب نبوده است. حتی شعر و اثری اگر در سفر و حضر مي سرود آنرا به يکی از دوستان يا اھل فاميل میسپرد. بدين لحاظ اگثر آثار منظوم و منثوری شان که بصورت انفرادی و يا مجموعی به چاپ رسيده، بيشتر در اثر اھتمام دوستان و بنهاد “بنیاد پژواک” بوده است. متاسفانه او به جمعآوری آثار خود تا اخير زندگی نپرداخت.
آثار مرحوم استاد پژواک بمراتب بيشتر از آنچه است که تا الحال به طبع رسيده و يکتعداد آثارش بزبانھای انگليسی، فرانسوی، عربی و روسی ترجمه و نشر شده است . اصل و یا کاپی اکثرآثار شان خوشبختانه نزد فرهاد پژواک جمع شده و در حد امکانات با هماهنگی دوستان و فامیل یا چاپ و نشر شده و یا خواهد شد. اين آثار نشان کمال پختگی، علو فکری و قوام افکار فلسفی اوست که شايد از جملۀ برازند هترين و پراھميت ترين آثار در جھان شعر و ادب پشتو و دری – فارسی باشد.
استاد عبدالرحمان پژواک شخصيت خيلی عالی و قابل احترام داشتند. در قول وفا، در دوستی پايداری، در اظھار حقايق صراحت لھجه و جرئت کمنظير از خود نشان می داد. چھرۀ دلپذیر و صحبت گيرا و سرشار از طنز و لطيفه داشت. در وقار و مناعت نفس چون کوه استوار بود. در روش زندگی بدون ھر گونه تعصب و تکلف بود. وطن و وطنداران را زياد دوست می داشت و حرمت میگذارد. مصالح عليای کشور را مقدم بر ھمه چيز می دانست. به ماديات ھرگز تمايل نداشت و حتی سرپناھی برای خود نساخت و نپذيرفت که برايش بسازند. استاد پژواک را علاوه بر درد وطن و وطنداران آواره اش، مريضی دوامدار رنج می داد و در اواخر او را خيلی ناتوان ساخته بود. افسوس و صد افسوس که استاد عبدالرحمان پژواک قبل از انکه به آرمان قلبی خود که آزادی و استقرار حاکميت ملی، عدل و امن در کشور محبوبش باشد نايل آيد، جھان فانی را وداع گفت. آن مرد آزاده و نامور صبح سحر پنجشنبه ١٨ جوزا سال ١٣٧۴ ھجری شمسی مطابق به ٨ جون ١٩٩۵ میلادی که مصادف با روز دھم محرم الحرام ١۴١۶ ھجری قمری، به عمر ھفتاد وشش سالگی در منطقۀ حيات آباد شھر پشاور وفات يافت.
جنازۀ مرحوم استاد عبدالرحمان پژواک بروز جمعه نزدھم جوزا در قبرستان آبايی شان در قريۀ باغبانی ولسوالی سرخرود ولايت ننگرھار در حضور جمع غفيری از رھبران و قومندانان جھادی، نمايندگان شورای ولايت شرقی، علما و شعرای افغان، خانواده و ساير منسوبين و علاقمندان بخاک سپرده شد. خبر وفات استاد پژواک در کمترين وقت به اطلاع مردم در سرتا سر جھان رسانيده شد و تاثير زيادی را در بين منسوبين و علاقمندان افغان وغيرافغان ببار آورد. به صدھا پيام ھمدردی و تسليت به شمول پيام سرمنشی سازمان ملل متحد مواصلت کرد. در مقر سازمان ملل متحد واقع در نيويارک در جلسۀ که در آن سرمنشی و ھمه نمايندگان ممالک عضو اشتراک داشتند از درگذشت مرحوم استاد پژواک ابراز تاثر شد و از شخصيت عالی و خدمات شايان او در سازمان ملل متحد با قدردانی ياد گرديد. و بعد از ايراد چند بيانيه ھمه بپا ايستادند و برای يک دقيقه خاموشی اختيار کردند. ھمچنان ده ھا مراسم فاتحهگيری و محافل يادبود از طرف وطنداران قدردان در ممالک مختلف بر پا شد که منسوبین خانوادۀ استاد پژواک از همه ابراز سپاس و امتنان میکنند.
فرهاد پژواک، رئیس بنیاد پژواک
Comments are closed.