سخن نخست:
سقوط جمهوری اسلامی افغانستان به فروپاشی یک نظم سیاسی– حقوقی انجامید که در چارچوب آن، نظام حزبی و ساختارهای نهادی پیشین نیز مشروعیت و کارکرد خود را از دست دادند. این مقاله استدلال میکند که آغاز فعالیت نهضت جدید سوسیالدموکراسی افغانستان از ابتدا، نه یک انتخاب سلیقهای، بلکه پاسخی عقلانی به گسست ساختاری نظم گذشته، فرسایش نهادی احزاب پیشین و فقدان یک سنت سوسیالدموکراسی نهادینه در کشور است. مقاله نشان میدهد که تنها با تعریف نو از هویت، برنامه و سازماندهی سیاسی میتوان زمینهٔ شکلگیری یک بدیل دموکراتیک، عادلانه و پایدار را فراهم ساخت.
مقدمه
اضافه تر از دو سال می گذرد که عدهٔ از طرفداران مکتب سوسیال دموکراسی در افغانستان وارد مذاکرات جدی به خاطر اتحاد و انسجام نوعیت فعالیت خویش در شرایط جدید اند. سقوط جمهوری اسلامی افغانستان در سال ۱۴۰۰ خورشیدی، صرفاً پایان یک حکومت نبود، بلکه به معنای فروپاشی یک نظم سیاسی– حقوقی مشخص بود که در بطن خود ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی معینی را حمل میکرد. این فروپاشی، افغانستان را وارد مرحلهای نوین با ماهیت ساختاری متفاوت ساخت؛ مرحلهای که در آن، بسیاری از مفاهیم، نهادها و چارچوبهای پیشین، مشروعیت حقوقی و کارکرد عملی خود را از دست دادند. در چنین شرایطی، بازاندیشی بنیادین در سیاست، سازماندهی سیاسی و نقش احزاب، نه یک انتخاب سلیقهای، بلکه یک ضرورت تاریخی و تحلیلی است.
فروپاشی نظم حقوقی و بحران نظام حزبی
با از میان رفتن نظام جمهوری، قانون احزاب سیاسی و تمامی ضمایم حقوقی مرتبط با آن عملاً بیاعتبار شد. نظام حزبیای که زمانی بیش از صد حزب در چارچوب آن ثبت و فعال بودند، بهصورت حقوقی منحل گردید و در وضعیت کنونی، هیچ حزب سیاسی از مشروعیت قانونی برای فعالیت برخوردار نیست. این وضعیت، یک بحران عمیق در موجودیت، مشروعیت و امکان کنش سیاسی احزاب کوچک و بزرگ ایجاد کرده است.
در علوم سیاسی، احزاب بهعنوان نهادهای میانجی میان جامعه و قدرت سیاسی تعریف میشوند. وقتی چارچوب حقوقی این نهادها فرو میریزد، احزاب نهتنها توان ایفای نقش نمایندگی را از دست میدهند، بلکه خود به بازماندههای یک نظم منقرضشده تبدیل میشوند. از این منظر، تلاش برای احیای احزاب گذشته بدون بازتعریف بنیادین شرایط سیاسی، بیش از آنکه راهحل باشد، بازتولید بحران محسوب میشود.
فرسایش نهادی و بار تاریخی احزاب پیشین
بخش بزرگی از احزاب سیاسی افغانستان، حتی آنهایی که ظاهراً «نام بد» ندارند، حامل بار سنگین گذشتهاند: فرسایش نهادی، ضعف دموکراسی درونحزبی، رهبری شخصمحور، پیوند با منازعات مسلحانه، یا وابستگی به شبکههای قدرت غیرشفاف. در نظریههای سازمان سیاسی و تجارب عملی تاریخی، اصلاح چنین ساختارهایی اغلب پرهزینهتر و دشوارتر از تأسیس نهادهای جدید ارزیابی میشود.
پیوند خوردن با این ساختارها، خطر انتقال بار منفی و ترسبات ناکام گذشته را به هر پروژهٔ نوین سیاسی در پی دارد. برای یک جریان نوپا مانند (نهضت سوسیالدموکراسی افغانستان)، چنین پیوندی میتواند به از دست رفتن استقلال فکری، انسجام سازمانی و اعتبار اجتماعی منجر گردد.
خلأ واقعی سوسیالدموکراسی در افغانستان
افزون بر بحران نهادی، یک واقعیت ایدئولوژیک بنیادین نیز وجود دارد: در تاریخ معاصر افغانستان، نه حزب سوسیالدموکرات به معنای علمی و مکتبی آن وجود داشته و نه امروز چنین حزبی بهصورت واقعی و نهادینه قابل شناسایی است. ساختارهای حزبی پیشین بر مبنای تیوری های مکتب های سیاسی دیگر (غیر از سوسیال دموکراسی)، یا بر محور ایدئولوژیهای اقتدارگرا، بنیادگرایانه، قوممحور و یا شخصمحور شکل گرفتهاند، یا فاقد چارچوب نظری منسجم در حوزهٔ عدالت اجتماعی، دولت رفاه، اقتصاد مختلط (اقتصاد بازار اجتماعی) و دموکراسی نهادی بودهاند.
سوسیالدموکراسی، صرفاً یک نام یا شعار سیاسی نیست، بلکه یک مکتب مشخص فکری– سیاسی است که بر تلفیق دموکراسی سیاسی با عدالت اجتماعی، حقوق شهروندی، برابری فرصتها و نقش تنظیمگر دولت در اقتصاد تأکید دارد. فقدان چنین سنت فکری نهادینهشدهای در افغانستان، خود یکی از دلایل اصلی ضرورت آغاز یک نهضت جدید از نقطهٔ آغازین است.
ناسازگاری ادغام با احزاب غیر سوسیالدموکرات
بر این اساس، نهضت جدید سوسیالدموکراسی افغانستان نه از منظر فکری و نه از نظر برنامهای، نمیتواند با احزاب غیر سوسیالدموکرات یکجا شود یا فعالیت خود را از بستر آنها آغاز کند. ادغام با ساختارهایی که از نظر ایدئولوژیک ناهمگوناند، به استحالهٔ هویتی، ابهام نظری و تضعیف پروژهٔ فکری این نهضت منجر خواهد شد.
تجربههای تطبیقی در کشورهای مختلف نشان میدهد که جریانهای سوسیالدموکراسی زمانی توانستهاند به نیروی مؤثر سیاسی بدل شوند که ابتدا هویت نظری، پایگاه اجتماعی و ساختار سازمانی مستقل خود را تثبیت کردهاند و تنها پس از آن، وارد ائتلافهای هدفمند، مشروط و مبتنی بر برنامه شدهاند.
گسست نسلی و ضرورت بازسازی اعتماد اجتماعی
از منظر جامعهشناسی سیاسی، بخش بزرگی از جامعهٔ افغانستان، بهویژه نسل جوان، با احزاب سنتی احساس بیگانگی میکند. این بیگانگی، محصول ناکامیهای تاریخی، فساد ساختاری و فاصلهٔ عمیق میان شعار و عمل سیاسی است. ایجاد یک نهضت نوین با زبان، ارزشها و روشهای متفاوت، میتواند فرصتی واقعی برای بازسازی اعتماد اجتماعی و مشارکت سیاسی معنادار فراهم سازد؛ امری که از درون احزاب فرسودهٔ پیشین بهسختی قابل تحقق است.
جمعبندی
آغاز فعالیت جدید (نهضت سوسیالدموکراسی افغانستان) از ابتدا، نه نشانهٔ تفرقه، خودمحوری یا نادیدهگرفتن تجربهٔ گذشته است و نه یک تصمیم احساسی. این رویکرد، پاسخی عقلانی و مبتنی بر تحلیل علمی به سه واقعیت همزمان است: فروپاشی نظم حقوقی– سیاسی گذشته، فرسایش نهادی احزاب پیشین، و خلأ واقعی یک بدیل سوسیالدموکراتیک در تاریخ سیاسی افغانستان.
در چنین شرایطی، تنها با تعریف نو از هویت، برنامه و سازماندهی سیاسی میتوان زمینهٔ شکلگیری یک پروژهٔ معنادار، پایدار و پاسخگو را فراهم ساخت؛ پروژهای که هدف آن، نه بازتولید گذشته، بلکه اندیشیدن به آیندهای عادلانهتر، دموکراتیکتر و انسانیتر برای افغانستان است.
نور محمد غفوری
19.01.2026
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.