نهضت امانی پایان نیافته
به تعویق افتاده است
۶۶ سال پس از مرگ سردار ترقی
استقلال و آزادی٫ شاه غازی امان الله
شاه امانالله خان ٫ سردار آزادی، معمار بیداری
در بزرگداشت شصت و شش سال پس از مرگ پادشاه روشنگر افغانستان
تاریخ ملت ها را نه همیشه فاتحان جنگ می سازند و نه همیشه انباشتگان ثروت ٫ بلکه گاهی یک انسان با رؤیایی بزرگ تر از عصر خودش، با شهامتی فراتر از محاسبات سیاسی، و با عشقی عمیق تر از هر منفعت شخصی، مسیر یک ملت را برای نسل ها تعیین می کند.
امانالله خان چنین انسانی بود.
او نه صرفاً یک پادشاه، بلکه یک رسالت بود ٫ رسالتی که افغانستان هنوز تمامش نکرده است.
در ۲۸ فبروری ۱۹۱۹، آنگاه که امانالله خان بر تخت سلطنت نشست، افغانستان در بند و قیمومیت سیاست خارجی بریتانیا نفس میکشید.
معاهدهی گندمک در ۱۸۷۹ این خاک کهن را به نیمه مستعمره ای تبدیل کرده بود که حتی حق داشتن سفارت مستقل در خارج را نداشت.
این زخمی بود که هر پادشاه آگاهی باید از آن خون ریزی را احساس میکرد.
امانالله خان غازی نه تنها احساس کرد، بلکه تصمیم گرفت آن را درمان کند ٫ و این درمان را نه با مذاکره و التماس، بلکه با اعلان جنگ آغاز کرد.
جنگ سوم افغان و انگلیس در ماه می ۱۹۱۹ آغاز شد.
بریتانیایی که تازه از جنگ جهانی اول خسته و زخمی برگشته بود، با افغانستانی روبرو شد که این بار با اراده ای متفاوت می جنگید ٫ نه برای دفاع از خاک، بلکه برای فتح آزادی.
نتیجه معاهده ای راولپندی بود در اگست ۱۹۱۹، سندی که برای اولین بار در تاریخ مدرن افغانستان، استقلال کامل این کشور را به رسمیت شناخت.
امانالله خان در اولین سال سلطنتش آنچه را که نسل ها آرزویش را داشتند به واقعیت تبدیل کرد.
این نه معجزه بود ٫ این اراده بود.
اما امانالله خان خوب می دانست که آزادی سیاسی بدون آزادی فکری، بدون دانش، بدون قانون و بدون عدالت اجتماعی، تنها پوسته ای میان خالی است.
از همین رو، بلافاصله پس از کسب استقلال، دست به کاری زد که در تاریخ افغانستان بی سابقه بود.
نوشتن قانون اساسی.
قانون اساسی ۱۹۲۳ افغانستان ٫ نظامنامهای اساسی ٫ برای اولین بار در این سرزمین حقوق شهروندان را تعریف کرد، برابری اقوام را به رسمیت شناخت، و حاکمیت قانون را بر حاکمیت زور ترجیح داد.
این سند در شرایطی نوشته شد که اکثریت مردم نه می خواندند و نه می نوشتند ٫ و همین یک واقعیت، عمق دیدگاه امانالله خان را نشان می دهد.
او برای آینده می نوشت، نه برای حال.
موازی با این، امانالله خان دست به اصلاحاتی زد که هر کدام به تنهایی یک دگرگونی و انقلاب بود.
مکاتب دخترانه تأسیس کرد ٫ در جامعهای که این کار نه تنها جرأت می خواست بلکه جان هم می خواست.
محصلان را به اروپا فرستاد تا بیاموزند و برگردند و بسازند.
شفاخانه های مدرن بنا کرد.
ادارهی دولتی را از سیستم قبیلهای به سوی سیستم مدرن هدایت کرد.
لغو بردهداری را اعلام نمود.
برای زنان حق تحصیل و حضور اجتماعی را به رسمیت شناخت.
و در کنار همهای اینها، ملکه ثریا ٫ همسر فرهیخته و هم اندیشش ٫ را نه به عنوان زینت دربار، بلکه به عنوان شریک رسالت ملی در کنار خود به دنیا معرفی کرد.
سفر تاریخی امانالله خان به اروپا و آسیا در سال های ۱۹۲۷ و ۱۹۲۸ فصل تازهای در این رسالت بود.
او به ترکیه، ایران، مصر، ایتالیا، فرانسه، بریتانیا و آلمان سفر کرد ٫ نه برای تفریح، نه برای نمایش قدرت، بلکه برای دیدن، آموختن و الهام گرفتن.
آتاتورک را دید و در گفتگو با او دریافت که تحول یک ملت مسیری طولانی و پر از مقاومت داخلی است.
با رهبران اروپایی نشست و برخاست کرد و برای افغانستان جایگاهی شایسته در نظام بینالملل مطالبه نمود.
این سفر نشان داد که امانالله خان نه یک رهبر محلی با دیدگاه های قبیلهای، بلکه یک دولتمرد با بینش جهانی بود.
اما دقیقاً همین بینش جهانی، همین جرأت در اصلاح، همین شتاب در تحول بود که دشمنان را از سه سو بر ضدش بسیج کرد.
بریتانیا که نمی توانست افغانستان مستقل، متحد و پیشرفته را در منطقه تحمل کند، با استفاده از عوامل داخلی دست به کار شد. ارتجاع مذهبی که امتیازات سنتی اش را در خطر می دید، با سلاح تکفیر و شایعه به میدان آمد.
و جهالت قبیله ای که هیچ گاه با مفهوم دولت مدرن کنار نیامده بود، آتشگیر این توطئه شد. نتیجه، شورش ۱۹۲۸ و ۱۹۲۹ بود ٫ شورشی که بچهای سقا، آن دزد بی سواد و بی هویت، را به تخت پادشاهی افغانستان نشاند و امانالله خان را مجبور به ترک وطن کرد.
این تلخ ترین لحظهای تاریخ مدرن افغانستان بود.
مردی که استقلال آورده بود، مکتب ساخته بود، قانون نوشته بود، محصل به اروپا فرستاده بود ٫ این مرد با قلبی پر از درد اما با سری افراشته از خاکی که عاشقش بود گذشت.
و رفت.
به سوی غربتی که دیگر پایانش نداشت.
امانالله خان سال های طولانی را در تبعید گذراند ٫ در ایتالیا، در اروپا ٫ و هرگز از خاکی که در آن متولد شده بود دیدار نکرد.
اما در تمام این سال ها، نه با دشمنان وطنش معامله کرد، نه شرافتش را فروخت، نه تسلیم یأس شد.
او تا آخرین نفس افغان ماند ٫ نه افغانی که خاکش زیر پایش بود، بلکه افغانی که افغانستان در قلبش بود.
در ۲۶ اپریل ۱۹۶۰، در زوریخ سوئیس، این قلب بزرگ از تپش ایستاد.
اکنون شصت و شش سال از آن روز گذشته است.
و افغانستان در این شصت و شش سال چه دیده است؟
کودتاهای ننگین و خونین، جنگ های بی افتخار و ویرانگر، اشغال خارجی، حکومت های پوشالی و دستنشانده، مافیاهای مسلح، اخوانی ها ٫ جهادی ها و طالبان قرون وسطایی ٫ و در هر یک از این فصل های تاریک، مردم این سرزمین ناخودآگاه به یاد روزگاری افتاده اند که شاهی داشتند که برایشان مکتب می ساخت، قانون می نوشت و استقلال می آورد.
این حسرت تصادفی نیست.
این نشانه ای است عمیق از یک حقیقت تاریخی: نهضت امانی تنها تجربه ای است که از دل این خاک برخاسته و برای همهای مردم این خاک بوده است.
سوسیالیسم از مسکو آمد ٫ و با خون و آتش رفت.
اسلامیسم از پاکستان و عربستان و ایران آمد ٫ و وطن را به ویرانه تبدیل کرد.
دموکراسی از واشنگتن آمد ٫ با چکمه های نظامی و دالر های مافیا ٫ و با شرم رفت.
اما نهضت امانی؟
این نهضت خودی بود، مردمی بود، از جنس این خاک بود.
هم پشتون آن را از خود می دانست، هم تاجیک، هم هزاره، هم ازبک، هم نورستانی.
این وحدت ملی بر اساس عدالت بود، نه بر اساس زور ٫ و این است که ماندگار شد.
روح نهضت امانی در شرایط امروز به این معناست: استقلال واقعی در برابر وابستگی به همسایگان و ابرقدرتها٫ حاکمیت قانون در برابر حاکمیت تفنگ و مافیا٫ دانش و علم در برابر جهل و خرافه٫ وحدت ملی در برابر تجزیه طلبی و قومگرایی٫ و اسلام بی غرض و بی ضرر و خالص افغانی در برابر اسلام وارداتی از سرزمین های بیگانه.
این ها شعار نیستند ٫ اینها درس هایی هستند که صد سال تاریخ خونین به ما آموخته است.
امانالله خان می خواست سرزمین اش را گلستان ببیند و مردم اش را در رفاه و آرامش .
عجله داشت.
شتاب اصلاحاتش گاهی از ظرفیت جامعه ای آن روز پیشی میگرفت.
اما این اشتباهات نه از بدنیتی، بلکه از عشق بیش از حد به پیشرفت وطن سرچشمه می گرفت.
و شناختن این اشتباهات نه برای تحقیر او، بلکه برای آموختن از مسیر اوست ٫ تا آنچه او با شتاب رفت، ما با صبر و حکمت به سرانجام برسانیم.
ما ٫ فرزندان این خاک، چه در درون مرزها چه در غربت ٫ وارثان این رسالت هستیم.
وارثان قلمی هستیم که باید با سند بنویسد، با امانت بگوید، و با شجاعت از حقیقت دفاع کند. ما باید فریاد بزنیم که امانالله خان شکست نخورد ٫ توطئه شد.
ما باید بنویسیم که نهضت امانی پایان نیافته ٫ به تعویق افتاده است.
و ما باید باور داشته باشیم که آنچه این مرد بزرگ در ۱۹۱۹ آغاز کرد، روزی ٫ با دست فرزندان آگاه و متحد این سرزمین ٫ به ثمر خواهد نشست.
شصت و شش سال از مرگ سردار آزادی گذشته است.
اما آزادی نمرده است.
رسالت ادامه دارد.
و نام امانالله خان، تا این خاک هست، زنده است.
Comments are closed.