مدخل اول :
تورات و دیگر اسناد تاریخی مورد تایید یهودیان، گواهی می دهد که سه قرن پیش از تسلط داریوش، و از پس حمله ی آشوریان به اورشلیم و نیز در پی تخریب اورشلیم به وسیله ی بخت النصربابلی، پنجاه سال پیش از ظهور داریوش، دسته های بزرگی از یهودیان به ایران رانده و تبعید شده اند. مفسران اولیه کتاب مقدس، خراسان را به عنوان محل قبیلۀ از «10 طایفهی گمشده» ( Ten Lost Tribes ) نام بردهاند. منابع قرون وسطایی چندین مرکز یهودی را در افغانستان ذکر میکنند که بلـخ مهمترین آنهاست.
پس از مرگ حضرت سلیمان سرزمین مقدس به اسرائیل در شمال و یهودا در جنوب تقسیم گردید.
سقوط نخستین حکومت : در خلال سالهای 850تا 722 قبل از میلاد، دولت آشور که تازه به اقتدار رسیده بود. برای دست اندازی بر کشورهای ضعیف مجاور با سپاهی بزرگ برای تسخیر سرزمین های مجاور حرکت کرد. طولی نکشید که گیلعاد یکی از بخش های منطقه به دست آشوری ها تسخیر گردید . در داخل نیز کار مخالفت با دولت شدت گرفت و هوشیا آخرین پادشاه اسرائیل برکنار گردید . در سال 722 قبل از میلاد شهر سامره به دست سارگن پادشاه آشور تسخیر شد و استقلال حکومت اسرائیل به دست آشوریان خاتمه یافت.
روی سنگ نبشته ای که از سارگن دوم باقی مانده ، نوشته شده است: من تمام سرزمین وسیع خانواده امری آخرین سلسله پادشاه اسرائیل را مسخر کردم و 27290 نفر از اهالی آنجا را به اسارت بردم. این اسرا به سرزمین های اطراف کوه دماوند و سایر سرزمین های ماد در ایران فعلی تبعید شدند .
در کتاب دوم پادشاهان از کتب مقدسه یهود نیز آمده است : و در سال نهم هوشع پادشاه آشور سامره را گرفت و اسرائیل را به آشور به اسیری برد و ایشان را در حلخ و خابور و بر شهر جوزان و شهرهای مادیان سکونت داد. به این ترتیب اولین یهودیان در منطقه ای که اینک ایران نامیده می شود ساکن شدند.
سقوط یهودا :در سال 586 قبل از میلاد سرزمین یهودا با حمله بخت النصر بیت همیقداش را در روز نهم آو ویران نموده و به آتش کشید و ظروف و اموال آن را به تاراج برد. در این حمله تقریباً تمام ساکنان شهر، به بابل به اسیری برده شدند. اسامی برخی ازاین قبائل دوازدهگانه، نامهای گاد، زبولون، شیمعون، یهودا، بنیامین، منشه، افرائیم، یساخار وچند اسم دیگر بود.
حیات و اندیشه دینی یهود قبل از قرون وسطی
تاریخ اندیشه یهودى با ظهور عبرانیان به عنوان قومى مستقل در قرن چهاردهم قبل از میلاد آغاز شد. رشد تفکر مذهبى یهودیت، به خداى واحد نادیدنى که خالق آسمان و زمین بود گرویدند .به نظر برخى از دانشمندان، این گسستگى بنیادى را مىتوان در کشف «ابراهیم» دنبال کرد که مىگفت مفهوم عدالت جهانى باید مبتنى بر اعتقاد به خداى واحد متعال باشد.
دانشمندان موسى را معمار اصلى توحید یهودی مىدانند؛ به گفته این نویسندگان، قبل از موسى شواهدى حاکى از اعتقاد به خداى واحد، در اصلاحات دینى «اخناتون»، «فرعون مصر»، در قرن چهاردهم ق.م. وجود داشت.
در این دیدگاه، موسى دنباله رو راه این شخصیت انقلابى مصرى دانسته شده است. تفسیر دیگر راجع به خاستگاه اندیشههاى توحیدى این است که عقیده توحیدى از دل توحید نسبى (ایمان به یک خدا به رغم وجود خدایان دیگر) به وجود آمد.
یهودیت، دین فراگیر جهانی نیست و به اسباط دوازده گانه محدود و منحصرشده است، باقوانینی سازگاری نشان می دهد که از احکام همزیستی قبیلۀ فرا تر نیست.
در کتاب مقدس تورات، خدا به عنوان خالق جهان و کسى که یهودیان را برگزید و آنها را به سوى سرنوشت نهایىشان هدایت کرد تصویر شده است. او پس از نجات آن قوم از اسارت در مصر، آنها را به سرزمینى هدایت کرد که به اجدادشان وعده داده بود. اما به سبب انحراف از دستورات الهی، هم حکومت شمالى و هم جنوبى به واسطه تهاجم بیگانه ویران شد.
در تورات، در باب های سموئیل اول، عاموس نبی، هوشع نبی، این پیشگویىهاى ترسناک وجود دارد: اسرائیل گمراه شده است و باید مجازات شود. مطابق این پیش گویى، حکومت شمالى در سال 722 ق.م. به دست نیروهاى مهاجم آشورى از پاى در آمد. پیامبرانى چون اشعیا نبی در حکومت جنوبى به شدت نگران تخلف از قوانین عهد بودند، از نظر اشعیا، فروپاشى حکومت اسرائیل مجازات الهى براى گنهکاران بود و سرنوشتى مشابه براى یهودا پیشبینى مىکرد. میخاى نبى، معاصر اشعیا، نیز از قوم به سبب ظلم آنها انتقاد مىکرد و فروپاشى آنان را پیشبینى کرد: ای روساى خاندان یعقوب و اى داوران خاندان اسرائیل، این را بشنوید؛ شما که از عدالت نفرت دارید و بىانصافی مىکنید…(میخا، 3: 12-9). بسیارى از یهودیان پس از سقوط حکومت جنوبی در سال 586 ق م به بینالنهرین منتقل شدند. (مرکز پژوهش و مطالعات یهودیان ایران ـ 7Dorim.com)
«مرحله امپراطوری های باستان اسرائيل ويهودا تا زمان انهدام اولین معبد در سال ۵۸۷ قبل از میلاد و عهد بابلی، تبعید در بابل بخش اعظم تورات عهد عتیق مربوط به این دوره است، هر چند که کتب اصلی عهد عتيق نظير اسفار پنج گانه تا جایی که می دانیم، بعد از این تاریخ نگاشته شده اند. از نظر جامعه شناسی، این امپراطوری های باستانی یهودی کاملاً مشابه امپراطوری های همسایه، فلسطین و سوریه بودند و همان طور که از مطالعه دقیق کتب و آثار پیامبران بنی اسرائیل بر می آید، این تشابه شامل فرقه های مختلف مذهبی که اکثریت قریب به اتفاق مردم بدان اعتقاد داشتند نیز می شد». اسرائیل شاهاک، تاریخ يهود، آیین یهود ، ص (۱۰۳)
آزادی یهودیان به وسیله کوروش از اسارت بابل
رهاشدگان یهودی از بابل بنابر متن تورات و اشارات دیگر منابع تاریخی، قریب سی سال پیش از تسلط کوروش بر بین النهرین، لشکریان بخت النصر، یهودیان به صورت قوم آواره ای در مشرق زمین و به ویژه در ایران پراکنده اند.از این مقطع، تورات از زبان انبیاء یهود، یک سلسله تحولات آتی را به اسیران بابل وعده می دهد و در موارد متعدد می گوید که به زودی لشگریان یک قوم قدرتمند و خون ریز برای تخریب بابل و آزاد کردن اسیران حرکت خواهند کرد.تورات آشکارا و با وضوح کامل سرکرده این قوم مهاجم به بابل را با نام کوروش می خواند و محل تجمع آن ها را آن سوی کوه های قفقاز و در سرزمین اشکناز، که در حوالی سواحل شمالی دریای سیاه است، می گوید.
«این شخص یعنی کوروش در میان اسرار تاریخی خود سرّ عجیبی است. معمای مردم «هیتی» که وقتی مرموز بود، تاحدی معلوم گشته. تمدن «مینوسی» ها که در سواحل دریای بزرگ یعنی مدیترانه وجود داشت تعیین شده و دولت هخامنشی که بعد از کوروش ظهور کرد به تفصیل در وقایع نامه ها ثبت گردیده، ولی شخص کوروش هنوز مرموز است. از منشا مجهولی ظهور نموده، با این همه اولین دولت جهانی منظم را او پدید آورد. وی فکری با آرمان نوینی به وجود آورد که بر فرض هم که کمال مطلوب نبوده باشد، در هر صورت مسیر تاریخ را عوض کرد وجهان باستان و ادوار عهد اور و کلده و فراعنه و آشور و بابل را پایان داد». (۱)
در کتاب قطور تلمود(تورات شفاهی) که مجموعه ای از آئین و شریعت دین یهود است، و در واقع می توانم بگویم که در سراسر تلمود که دو کتاب “میشنا” و “گمارا” را شامل می گردد، همیشه از کورش کبیر تمجید و ستایش شده است. آن قدر این تمجید برای ملت یهود حائز اهمیت است که فکر می کردند که اولاً کوروش کبیر باید همان مهدی موعود یهودیان و “مسیح خداوند” باشد – همان گونه که یشعیاء (اشعیای نبی) در کتاب خود در باب چهل و پنجم، آیات اول تا هفتم در این مورد اشاراتی می کند.
واقعۀ پوريم: “جشن پوريم علاوه بر جايگاه خاص مذهبي در ميان يهوديان جهان، نشانهاي از همنشيني بسيار كهن و ريشهدار ميان اين قوم و ايرانيان است. اين واقعه ،در دورهاي كه انبوه يهوديان در ايران زندگي ميكردند و در زمان پادشاهي خشايارشاه رخ داده است همه ساله در چهاردهم آدار[آغاز سال شمسی] به جهت رهايي يهوديان از كشتاري كه براي آنان تدارك ديده شده بود مراسمي در سراسر جهان برگزار ميگردد. آرامگاه استر و مردخاي كه مسببين اصلي نجات يهوديان از اين توطئه بودند هم اكنون در همدان زيارتگاه كليميان ايران ميباشد”.
طومار استر (رساله پوریم ، در 10 فصل) بخشی از کتاب مقدس یهودیان “عهد عتیق” می باشد. درلینک ذیل:
https://www.iranjewish.com/megilla/megilla_main.htm (انجمن کلیمیان تهران)
بین النهرین یا شرق میانه گهواره بشری است. این گهواره تنها تا ظهور کوروش است که می جنبد و از آن پس، تا طلوع اسلام سکون و خاموشی را بر این منطقه مسلط می بینیم. پس از تخریب دست مایه های چندهزار ساله شرق میانه به وسیله کوروش و داریوش، از مدنیت و مردم این خطه، که بنیان گذار و نمایه خرد بشری بوده اند، دیگر نه یک شخصیت اجتماعی در عرصۀ از حکمت باستان معرفی می شود و نه یک نوشته ظهور می کند. آن چه حاکم است خاموشی مطلق است که شرق میانه را فرا می گیرد.
اساس نظریات جدید تاریخی آقای ناصر پورپیرار دربارۀ تاریخ و فرهنگ شرق میانه، در دورۀ ما قبل و ما بعد اسلام، بر افشای مطلب به عمد پنهان نگاه داشته شدهی قتل عام پوریم و تبعات حاصل از آن قرار دارد. بر اساس این نظریات آن نسلکشی برنامه ریزی شده، موجب انهدام کامل تمدن و تجمع مردم ممتاز شرق میانه تا حد امحاء کامل حیات انسانی در حوزۀ وسیع شده است و مشروح مطالب و مستندات آن را میتوانید در بخش «آثار، نوشتهها و کتابهای آقای پورپیرار» بیابید.
“یهودیان، نخستین و بزرگ ترین قتل عام (پوریم) جهان را، در 2480 سال پیش، درشرق میانۀ کهن برپا کرده اند و چنان نسل کشی و قتل عامی را مرتکب شده اند که چرخۀ تجمع و تمدن و تولید برای 1200 سال، تاطلوع اسلام در منطقۀ ما متوقف مانده، وبدتر ارآن، با تاریخ نگاری های جاهلانه و برنامه ریزی شده ی دو سده ی اخیر، این رخ داد پلیدرا، به گونۀ از دید مسلمین و مردم منطقه و جهانیان پنهان نگه داشته اند که هیچ مورخی از توین بی و ویل دورانت و حتی مححققان ضد صهیونیست معاصر، از قبیل فوریسون و گارودی و ادوارد سعید و گیدیون آرون و نورمن فینکلشتاین و اسرائیل شاهاک و ده ها نام آور تاریخ پژوه دیگر، هرگز کم ترین اشارۀ به این فاجعه ی بشری نکرده اند و حادثۀ را که قرن ها موجب توقف رشد در پروسه ی تمدن آدمی شد، علی رغم اعتراف صریح تورات به ارتکاب آن توسط یهودیان، به کلی از نگاه مورخین پنهان مانده و هرگز در هیچ تالیف تاریخی به رخ داد آن، کم ترین اشارۀ نشده است”. (ناصرپورپیرار)
سانحۀ اسـکـندر کبیر (ذو القرنین)
از زمان تصرف و تخریب دوم اورشلیم به دست اسکندر بزرگ، تا جنگ جهانی دوم، یهودیان بیش از دو هزار سال، مخفیانه و پراکنده، چون سیب درون کرم، شیره ی جهان را مکیده اند.
اسکندر کبیر و میراث بران او که به سلوکیه (مقدونیان)معروف شده اند، از 330 سال قبل از میلاد تا 60 سال پس از میلاد در مصر و بین النهرین غربی حضور داشته اند. مدرک این حضور سکه های سلوکی تاریخ دار(که با سکه های یونانی کاملا متفاوت است) و نیز ابنیه و آثار متنوع معماری است که از مصر تا فلسطین و لبنان پراکنده است. در واقع حرکت اسکندر به شرق نه با قصد جهان گشایی که تنها با هدف برانداختن یهودیت انجام شده است.
پراکندگی یهود در پی ضربه ی اسکندر کبیر بیشتر به حوزه های شمال آفریقا، منطقه ی قفقاز، خراسان بزرگ و افغانستان و در مرحله ی بعد سراسر اروپای مسیحی بوده است.
حضور اسکندر در بین النهرین غربی و اورشلیم، باید اصلی ترین انگیزه ی اسکندر برای ورود به سرزمین های خارج از حیطه ی پوریم را، قصد انهدام قوم یهود، در پاسخ و تلافی اجرای آن قتل عام تمام بدانیم. چنان که تاریخ از تخریب کامل معابد اورشلیم و قتل عام مردم آن، در وسعت و به صورتی خبر می دهد که امکان بازگشت دوباره ی یهودیان به اورشلیم را تا درازای ۲۲۰۰ سال ناممکن کرد. اقدامی که آشکارا صورتی انتقام جویانه دارد. مورخ از آن که مقدمات و علت انتساب این حمله به آنتیخیوس چهارم را بسی معیوب می بیند، مطمئن است که نابودی قوم یهود مستقلا به دست و در زمان حیات اسکندر کبیر صورت گرفته و این تنها ماموریت و مقصد اقدام او برای حرکت به شرق بوده است. اگر اینک تاریخ نویسی جهان آنتیخیوس چهارم را جای گزین اسکندر بزرگ کرده، از آن است که لقب کبیر و اعتبار تاریخی اسکندر در شرق و غرب جهان و بازتاب مثبت کوشش های او در بازسازی مصر و بین النهرین، هر اقدامی از سوی او را در منظر جهانیان موجه جلوه می داد. این علت اساسی آن کوشش یهودیان است که خلاف عقیده ی جاری پیوسته اسکندر را شخصیتی معیوب و بدون توازن، از جمله در دروغ بزرگ آتش زدن تخت جمشید جلوه داده اند!!!
بخش دوم كتاب ۱۲ قرن سکوت ، با نام اشکانیان معلوم کرد که سازندگان و صورت دهندگان اخیر تاریخ ایران باستان ۶۰۰ سال فاصله حضور اسکندر ذو القرنین در شرق میانه تا ظهور به اصطلاح ساسانیان در میانه ی قرن سوم میلادی را که دوران تمدن و هنر و باورهای هلنی – یونانی در ایران است، علی رغم صدها سند آشکار و مطمئن و مسلم برای تداوم مصنوعی تمدن یافت نشدنی ایران پیش از اسلام، به وجه مسخره ای ، به حکومت صحرا گردان ناشناسی با نام های پارتیان و اشکانیان بخشیده اند از زمان اثبات مقتدرانه ی آن تز تازه درباره ی دوره ی به اصطلاح اشکانی ، در قریب سالی پیش ، مورخین و صاحب نظران داخلی و خارجی در کمال گیجی و ناباوری ، مثل بهت زدگان قدرت بیان را از دست داده اند و تنها ، چنان که شنیده ام کسانی زمزمه ی تعطیل تأليفات تاریخی را پیش می کشند!
جریان دوم یونانیان اند که درست 200 سال پس از سلوکیه و بر اثر شکست در برابر رومیان در سال 146 پیش از میلاد به شرق میانه ی تهی شده از آدمی وارد می شوند و از آن که بین النهرین در اختیار سلوکیه بود کلنی های مهاجر نشین خود را در ایران بدون بومی و بی مدعی تشکیل می دهند. اسناد ما در باره ی محیط ها و مراکز تجمع این یونانیان مهاجر به ایران نخست سکه های ویژه ای است که با سکه های سلوکی کاملا متفاوت است و تاریخ گذاری بر آن از 138 پیش از میلاد تا میانه ی قرن سوم پس از میلاد، یعنی قریب چهارصد سال ادامه دارد و نیز بقایای معماری و نیز حجاری هایی است که در همه جا از خود به جای گذارده اند. به واقع این دو جریان سلوکی و یونانی در مشرق زمین حضور مسلم داشته اند. تاریخ سازان یهود در 200 سال پیش و با حق تقدم سر جان ملکم اسناد این یونانیان را با وقاحت تمام به اشکانیان بخشیده اند.
مدت ها پس از خروج سلوکیه و یونانیان از منطقه ی ما و بازگشت شان به مقدونیه و یونان در قرن اول و سوم میلادی، نوبت به رومیان می رسد که پس از شکست از کلیسا و اقوام شمالی، در قرن چهارم میلادی به ترکیه ی امروز باز هم تهی از بومیان و ساکنان قبلی فراری می شوند و امپراتوری روم شرقی را پایه می گذارند که 1000 سال در همان حوزه و بدون برخورد با نیروی معارض دوام می آورد.
بدین ترتیب دفتر حضور 1700 ساله ی مقدونیان و یونانیان و رومیان در شرق میانه ی تهی شده از انسان بسته می شود بی این که به علت فقدان نیروی محلی قادر شوند یک کلنی کوچک هلنیست شده و یا حتی زبان رومن و یا یونانی آموخته بر جای گذارند.
تکوین تـورات شفاهی(تلمود)
فريسيان «پارسايان يهود» این کلمه ی «فارس» تلفظی از واژه ی «فـریسی» است که نام فرقه ی بزرگ و مهمی از یهودیان جنوب ایران است که از زمان شلمانصر در آن منطقه زیسته اند. فارس، در تورات به معنای پاکیزه است.
اهميت تاريخي فريسيان نخست با ارتقاء دادن خود به جانشينان حضرت موسي(ع) و با اعلانِ اينكه شريعتِ دوگانه تعيين كننده است نه فقط شريعت مكتوب، يهوديت را به كلي متحول كردند. شريعت شفاهي فريسيان موجب پديد آمدنِ ميشنا، تلمودهاي بابلي و فلسطيني، ادبيات گائوني، پاسخهاي قرون وسطايي و جديد، و مجموعه هاي گوناگون قوانين يهود شد.(۲)
تلمود (به عبری: תלמוד) بهمعنی آموختن، از ریشه «تلمّذ»- و با عنوان «تورات شفاهی» نیز شناخته میشود-یکی از کتابهای اصلی یهودیت ربانی/خاخامی است. نام دیگر آن بهصورت سنتی، شاس (ש”ס) است که مخفف شیشا سداریم بهمعنی «شش دفتر» است.
فریسیان به عنوانِ یك طبقه، بیشتر شبیه معلمان مشیی و رواقیون بودند تا پیامبران و یا روحانیون. آنها در مقام مدافعانِ شریعت شفاهی، از آن كانونی برای تدوین تعالیم خود به شیوهها و اشكال و زبانی غیرمقدس ساختند. از این رو، هیچ یك از تعالیم خود را ثبت نكردند. قوانین(هلاخا) و اصول خود (اگادا) را بدون توجه به شریط تاریخی منظم ساختند، و حتی در بیان عبادات و دعاها كه تنظیم میكردند، هر گونه بیان شاعرانه را مردود دانستند و نیز روشی استدلال منطقی (یعنی قیاسی) را توسعه دادند و متون مدللی ارائه كردند .
با سقوط اورشلیم و سوختن معبد، فریسیان پیروزمندانه به عنوان رهبران بلامعارض قوم یهود ظاهر شدند.
«فریسیان» به رستاخیز بدن و جهان آینده اعتقاد داشتند، علاوه بر این، آنها مشتاق بودند که با مطرح کردن توضیحات شفاهی برای متن کتاب مقدس، شریعت مبتنی بر کتاب مقدس را نسبت به شرایط روز کارآمد.
خراسان بزرگ، جولانگاهی عرفانی یهودیان
یهودیت قرائتی در تضاد با یهودیت ربانی، جنبشی دیگری یهودی از خطۀ خراسان
قرائیم یا قرّاء یا قاریان جنبشی دیگری یهودی است که در آن فقط به تنخ اعتقاد داشته و کتابهای تفسیر دیگر مثل تلمود را بیاعتبار میدانند. قرائیم ، هیچ یک از کتابهای تفسیری نظیر میشنا یا تلمود را قبول ندارند. از این رو قرائیم در تقابل با فریسیان قرار میگیرند. از نظر ایشان یهودیت تلمودی، دارای قوانین ساخته بشر است و تنها یهودیت قرائی همان یهودیت موسی است.
این مکتب دینی یهود از ایران برخاست و یهودیان پایه گذاران آن بودند. قرائی ها افرادی بودند که پنج صحیفه تورات را قبول داشتند، این جنبش توسط عنان ابن داوود شکل گرفت. پیروان عنان اعتقاد داشتند که قوانین شفاهی روحانیون یهودی الهی نبوده و از این رو مقید کننده نیستند.
قوت فرقه ي قرائيم از توسل آن به حس فردگرايي ناشي مي شد. اين اصل عنان كه مي گويد:« در كتاب مقدس كاملاً كاوش كن» وظيفه ي تفسير شريعت را به وجدان فردي محول مي ساخت، و بدين اعتبار مي توانست در دل مخاطبان خود راه يابد. اين جنبش به زودي شماري از اذهان روشن انديش و بسيار مستعد را به سوي خود جلب كرد، و تحت رهبري نيرومند آنها، كه تبليغات ادبي شديد و فعاليت جدلي آن را تقويت مي كرد، فرقه ي قرائيم به تدريج در فراسوي مرزهاي بابل گسترش يافت.
از چهرههای مهم این فرقه پس از عنان ابن داوود میتوان به بنیامین نهاوندی و دانیال بن موسی قومسی و حیوی بلخی اشاره کرد. در برخی شهرهای بزرگ یهودی نشین، شمار چشمگیری قرائی وجود داشته اند که ما از چون و چند آن اطلاعات کافی نداریم.
در قرن نهم، فرقه ي قرائيم خود را در خراسان تثبيت كرده بود، و در آن جا بنيامين نهاوندي، از شاگردان عنان، فعال بود. حیوی بلخی نیز همانند اندیشمندانی دیگر این باردر بلخ به وجود آمده بود، به انتقاد شدید از روحانیون اعظم یهودی در بغداد می پردازد . شديدترين حملات از آِن حيوي البلخي ( ميانه ي قرن نهم ) بود. او كتابي نوشت كه در آن دوصد پرسش عليه تعاليم « اسفار خمسه » مطرح كرد. او ، اختيار و امكان معجزات را مردود شمرد و از سنت ختنه انتقاد كرد. آرا و انديشه هايش پيروان فراواني يافت. حیوی بلخی یکی از رهبران جنبشی”قرائی”بود که خواهان ارائه نسخه و قرائت مستقل خویش بودند.
قرائیم بر خلاف یهودیت تلمودی اعتقاد به نسل پدری دارند. پيشرفت و شكوفايي اين نهضت به گونه اي ژرف تر و گسترده تر در حيات يهودي رسوخ كرد. در قرن دهم اين نهضت در مصر نيز تثبيت شده بود و تا اسپانيا گسترش يافته بود. دوران طلایی قرائیم در بین سالهای ۹۰۰ تا ۱۱۰۰ میلادی بود. قرائيم ، به علت مطالعه پياپي، در دستور زبان مهارت بسياري داشتند و با استفاده از قواعد دستوري به اثبات گفتار خود برپايه واژه هاي تورا مي پرداختند.
بی تردید در میان یهودیان بلخی، متفکرانی داشته ایم که تراوشات مغزی و نوشتارهای آنان به دست ما نرسیده و اطلاعاتی نیز که به آن ها دست یافته ایم، کم و بیش تنها در صد سال اخیر بوده است.
درباره شمار قرائی های امروز آماری نداریم . در اسرائیل امروز قرائی ها در دو شهر متمرکز هستند که رَمله و خولون نامیده می شوند و هر دو در مرکز اسرائیل قرار دارند و آنان در این دو شهر مراکز دینی بر پا کرده و دارای کنیساهای ویژه خود هستند .
با در نظر گرفتن آن که بلخ در دوران حیوی بلخی، یعنی کم و بیش در قرن نهم یا دهم میلادی، رابعه بلخی را داشت.
گئونیم یا دوران پس از تلمود
دوره گِئونيم (گائونها) : لقب «گائون» يا علامه و نابغه بودند و نيز مقام و منصب «رُوش گالوتا» يا «رئيس يهوديان پراكنده در جهان» را برعهده داشتند. گئونيم آنچنان مهم و مشهور بودند كه يك دوره هفتصد ساله به عصر گئونيم معروف شده و از حوادث مهم آن، پيدايش و از هم پاشيدگي گروه «قِرائيم»؛ با ظهور اسلام، پایان سيطره ي فرهنگي يهوديان بابلي وانتقال بسوی اروپایی مسحی بود.
در زمان تدوين تلمود كشور بابل – قسمتهايي از عراق امروزي – مركز اصلي يهوديان به شمار مي رفت. “سعاديا” كه ذهني وقاد داشت٬ نمونه ي مجسم آميزش فرهنگ هاي يوناني عربي و عبري بود. گائوِن مدرسه ي سورا در بابل شود.
سعادیا بن یوسف گائون یا سعید بن یوسف
در سعديا بن يوسف (942 892 ) اهل فيوم واقع در مصر عليا به اوج خود رسيد٬ كسي كه تا گائوِن مدرسه در بابل شود. نخستين اثر او نقد آراي عنان٬ بنيان گذار نهضت قرائيم بود. بعد از آن آثار جدلي متعددي نگاشت كه در آنها به نحو عالي از آرمان يهوديت تلمودي در مقابل حملات قرائيم دفاع كرد. كتاب مشهور وي به نام «ايمان و دانش» هنوز هم مطالعه و تدريس مي شود. درباره حیوی بلخی چیزی نمی دانیم و تنها مطلبی که می دانیم، رساله “سعدیا گائون” در پاسخ به رشته پرسش های انتقادی حیوی بلخی بوده که شمار آن ها به دوصد می رسیده است. سعدیا كتب مقدس را به زبان عربي كه زبان رايج آن دوره يهوديان بود، ترجمه كرد. در حاشيه اين ترجمه، تفسيرهاي راو سعديا كه ضمن آن به فلسفه گمراه كننده قرائيم حمله شده بود، به چشم مي خورد.
بعد از مرگ سعديا٬ مدرسه سورا سيطره ي فرهنگي يهوديان بابلي٬ كه تقريباً هفتصد سال از آن برخوردار بودند٬ به تدريج به يهوديان اسپانيا انتقال يافت.
در این جنگ و جدال عرفانی میان يهوديت تلمودي و قرائیم، در نامزدی مقام رهبریت، از گزينش «عانان بن داويد» كه نامزد بود، خودداري كردند. انتخاب نشدن عانان، به سبب بي اعتقادي او به تلمود بود. هسته مرکزی و نیرومند قرائی ها در ایران و سرزمین هائی چون بلخ و ماوراءالنهر و خراسان بود.
رشد فرقۀ قرائتی با تلاشهای سعادیا گائون در بابل و بغداد و موسی بن میمون در مصر متوقف شد.
موسی ابن میمون
موسی ابن میمون (۱۱۳۵ـ۱۲۰۴) میلادی در قرطبۀ اندلس دیده به جهان گشود. وی خاخام، طبیب و دانشمند اسپانیایی یهودی در قرون وسطي بود. رَبي مُشِه بِن مايمُون كه به هارامبام و در نزد مسلمانان به « موسی ابن ميمون» معروف است و در غرب به عنوان موسي مايمونيد شناخته شده است. ابن میمون يكي از بزرگترين علما و دانشمندان مذهبي تاريخ يهود در قرن دوازدهم میلادی بود .ابن میمون در علم طب جهان آن روز، شهرت بسيار پيدا كرد.
سعيد ابن سينا – شاعر عرب در شعر خود، مقام او را بالاتر از مقام پدر علم پزشكي؛ يعني، جالينوس قراد داده و مي گويد: “جالينوس فقط جسم را شفا مي دهد، اما ابن ميمون جسم و روح را با هم درمان مي كند”
هارامبام در دوره ای اسلام، که در شمال اسپانیا و شمال آفریقا اتفاق افتاد، او نیز مانند گروه های دیگری از یهودیان آن زمان و آن مکان به دین اسلام درآمد. هارامبام در دوره ای، گویا در نوجوانی مسلمان شده بود.( پروفسور امنون نتصر) .«موسی ابن ميمون» در جواني، بهترين تعاليم را در الهيات، فلسفه و طب در محضر دانشمندان زمان خود فرا گرفت. وي با يكي از بزرگترين فلاسفه اسلامي به نام «اِبن رُشد» ساكن اندلس همدوره بود. در شهر فوستات (قاهره امروزي) سكونت گزيد و تا آخر عمر در همان محل ماند و 69 سالگي درگذشت.
ابن میمون، در علم پزشكي هفت كتاب او تاكنون به چاپ رسيده و كتب ديگر در كتابخانه هاي بزرگ جهان به گونه دستنويس موجود هستند.
ابن ميمون در كتاب دلالت الحائرين (راهنماي گمگشتگان) که به زبان عربي و خط عبري نوشت. كتاب مقدس را بر اساس موازين خرد گرايي و رويكردهاي ناب فلسفي تفسير مي كند.
هارامبام، تاليف تفسيري بزرگ را بر ميشنا به نام -كتاب روشنايي- كه به عربي «اَلسّراج» خوانده مي شود، در مصر منتشر ساخت. در تفسير ميشنا، اصول سيزده گانه دين يهود را شرح مي دهد كه يهوديان، آن را هر روز پس از تفيلاي شحريت (نماز صبح) مي خوانند. زبان كتاب عربي بود كه بعدها به زبان عبري نيز ترجمه شد. او در مقدمه كتاب، چنين آورده است: «هدف دين، آن است كه هم نفْس را با دانشها و خصلتهاي شايسته تهذيب كند و هم جسم را بر اساس نيازهايش به طور صحيح پرورش دهد. اين باعث ايجاد جامعه اي مطلوب مي شود كه انسانهايي عالي مرتبه را در خود بپروراند، انسانهايي كه هم داراي خصايل عقلاني و هم كمالات اخلاقي هستند. نفس(روح) چنين افرادي پس از مرگ، مانند فرشتگان در ابديت خواهد زيست».
آثار ابن میمون (هارامبام)دربارهٔ قوانین خاخامی، نوشتههای پزشکی و فلسفه یهودیت است.
بلافاصله پس از مرگ هارامبام، در اجتماعات يهود پيچيد كه «بين موسي و موسي، موساي ديگري نيست»؛ به گفته ديگر، از زمان حضرت موسی تا موسیابن میمون موسای دیگری برنخواسته است. موساي دوم قوم يهود!!!
ــ هارمبان
ربي «مُشه بن نَحْمان» يا «هارَمبان» در اسپانيا زاده شد. او مانند هارامبام يك پزشك بود و در عين حال، عشق و علاقه مفرطي به آموزش تلمود داشت. تفاسير زيادي بر بخشهايي از تلمود نوشته بود، اندك اندك راو يا رهبر مذهبي شهر خود و سپس رهبر روحاني يهوديان اسپانيا شد.
هارمبان از اصول علم «قَبالا» يا عرفان يهود براي درك مطالب تورا استفاده مي كرد و با كاربرد همين اصول، تفسير معروفي بر تورا نوشت. نظريات هارمبان در مواردي با عقايد هارامبام متفاوت است. هارامبام عقيده داشت كه خودِ انسان مي تواند بسياري از مسائل مذهبي را شرح داده، حل نمايد و در اين راه بايد فهم خود را به كار اندازد. هارمبان با به كار انداختن نيروي استدلال موافق بود، ولي احساس مي كرد كه اگر يك يهودي ايمان كامل به تورا داشته باشد، به استدلال و استخراج دوباره مسائل شرعي از متن تورا و تلمود نيازي نخواهد داشت.
اهمیت این دورهی بزرگ همزیستی فرهنگی، که بعدها و در نیمهی دوم سده دوازدهم و در سدهی سیزدهم، فوایداش را برای جهان و مسیحیت قرون وسطی بهارث گذاشت.
اصطلاح «لاتین» (occidens) یعنی غروب آفتاب، از مفهوم باستانی و قرون وسطایی اروپا به عنوان غربیترین قاره، نزدیکترین به خورشید در حال غروب، ناشی شده است. بنابراین، متضاد آن، ارتدکس یونانی و شرق اسلامی است. در اواخر قرن نوزدهم، کلیسای ارتدکس یونان نیز به عنوان کلیسای شرقی شناخته میشد.
شامگاهان اشاره به غروب آفتاب دارد یعنی جهان غرب که در مقابل شرق یا خورشیدِ در حالِ طلوع یعنی صبحگاهان
در متون کهن، خاور به معنی شرق (مشرق، محل طلوع خورشید) و باختر به معنی غرب (مغرب، محل غروب خورشید) به کار رفتهاست. خراسان نامی است ترکیب یافته از خور به معنی خورشید و آسان به معنی طلوع کننده و در فرهنگ عرفانی یهود خراسان جایی است که خورشید از آن بالا میآید و آفتاب بر سرزمین یهود میتابد. از این دیدگاه ، خراسان بزرگ اسکان وجایگیری یهودیانی شرقی بود.
پایان بخش اول
بحث آینده: نگاۀ ویژه به ایران باستان؛ خراسان سومین کانون ضد بنی امیه؛ خراسان در اوائل قرون اسلامی اتراقگاه یهود؛ …
۱۴/۰۳/۲۰۲۶
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ـ علی سامی، پاسارگاد، ص ۲۴۱ // 12 قرن سکوت، هخامنشیان، ن.پورپیرار
۲ ـ http://www.iranjewish.com انجمن کلیمیان تهران // داکترحبیب لوی، تاریخ یهودیان ایران
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320

Comments are closed.