Browsing Tag

محمد ابراهیم زرغون

خون گریه کنم

لعنت خدا ج باد بر همسایه ای متجاوز و باز هم لعنت خدا ج باد بر مزدوران مزدور . غزل گونه همین لحظه و همین دم بخاطر غمشریکی با جوانان و هموطنان گلگون کفن مان که با دستان ناپاک نظامیان متجاوز پاکستان به شهادت رسیدند روحشان شاد و جنت فردوس…

 غزل

( پیک اجل ) در کلبه ای ، که بارِ نَفسَ می کشیم ما هر لحظه ، انتظار عسس می کشیم ما پیکِ اجل اگر شکنَد ، عمر و هم نَفسَ این طیلسان بدوشِ قفس ، می کشیم ما محمل کشیم به دوُرِ کمر ، زین جهان خاک با کاروان ، صدای…

( آواره از وطن )

دایم گلُ این بوستان ، شاداب نمی ماند دریاب ضعیفان را ، در وقتِ توانایی باستناد از این بیت و سه مصراع از یک غزل زیبا و موزون و عرفانی و انتباهی حضرت لسان الغیب حافظ شیرین سخن ، این تخمیس کوچک و مختصر و فی البداهه همین دمَ خورد رقم ،…