Browsing Category

کلتور و ادب

تجلیلِ دیرهنگام

تجلیلِ دیرهنگام کسی، ده سالِ تمام، بر بستر بیماری با مرگ و زندگی کشتی گرفت. نه کلامی، نه سلامی؛ نه نشانی، نه اثری، نه نظری، نه خبری. انگاه مرده بود؛ فقط هنوز دفنش نکرده…

چرا؟

چرا گرفته چُنان لرزه دست و پایت را؟! بگو به عاشق دلتنگ، ماجرایت را چرا نگاه تو از من رمیده این‌گونه؟ کسی مگر بربوده‌ست شوق‌هایت را؟ به جای گریه، نگاهی به اشک‌هایم کن…

در آتشِ جنگ

در آتشِ جنگ… نه پناه، نه راهِ گریز دوباره دود و شعله‌های آتش بلند شد. از تهران یا از اسرائیل،چه فرقی می‌کند؟ وقتی دود سیاه بالا می‌رود،پایین‌اش ما می‌سوزیم من از سیاست چیزی…

زخم نمک‌خورده‌

پس از این زخم نمک‌خورده‌ی بی‌درمانم باز هم گرم توام، با غم تو هم‌جانم ماه اگر در دل شب، تاب ندارد، من هم با تو در روشنی چشم شبت حیرانم رفته‌ای، آمدنت باز نفس می‌گیرد…

من

من دیگر آن دختر چشم‌به‌راه نیستم... نه دستی می‌خواهم که نجاتم دهد نه شانه‌یی برای ریختن اشک‌هایم من خودم را فهمیده‌ام با زخم با زمزمه با آینه‌هایی که سال‌ها سکوت مرا…

!مادر

مادر! ترا هر شب میان خواب‌های سوخته ام از اسمان های دور می‌آورم به خانه‌ ! با دامنی پر از گندم با چشم‌های روشن باران تا هر شب در آینه‌ی مهتاب از راه می‌رسی روبرویم…

زن

مگذار که دیوار به دیوار بماند! این بغض نباید به دل زار بماند! برخیز! اگر عشق، خدای تو نباشد این خاک چرا در تب تکرار بماند؟ گیسوت به رویای جهان ریشه دواند…

زن، نام دیگر جهان

زن، نام دیگر جهان مرا نامی نبود مرا در سایه‌ها می‌جستند در کوچه‌های بسته در پرده‌های سنگین در سکوت تاریک شب‌هایی که چراغی برای من نداشت گفتم زنم و جهان، چشم‌هایش را بست…