Browsing Category

کلتور و ادب

رمـز و راز زنـدگی

رمـز و راز زنـدگی رزمـنـدگیست بـا غـم و درد و الـم سازندگیست گـر همی خواهی شوی آسوده دل با بد و خوب جهـان بخشندگیست صبـرو بی صبری سیالی می کنند بخت و اقـبـال بلند ایستادگیست…

خون گریه کنم

لعنت خدا ج باد بر همسایه ای متجاوز و باز هم لعنت خدا ج باد بر مزدوران مزدور . غزل گونه همین لحظه و همین دم بخاطر غمشریکی با جوانان و هموطنان گلگون کفن مان که با دستان ناپاک…

خود کش بیگانه پرست

تا به کی در غمِ نامِ دگران سرگردان هستیم؟ غافل از خویش و گرفتارِ گریبان هستیم خانه از آتشِ خود سوخته ، ای هم‌میهن لیک در فکرِ چراغِ دگران هستیم چند خورشید فرو…

من

در آینه نگاه می‌کنم نه برای دیدن خودم بلکه برای کشف زنی که میان خطوطش پنهان شده است زنی که با هر شکست قطره‌ای از آسمان به دلش چکیده و با هر زخم گلی از درد در باغ تنش…

خط دیورند

خط دیورند نامت بر نقشه کشیده شد اما بر دلها هرگز. خطی از جوهرِ سرد بر کاغذی در غربتِ تاریخ اما اینسو در سینه‌های ما دریایی از آتش جاری ماند. می‌گویند اگر…

د تاریخ په اوږدو کی

یو غر را ونړیده هغه دنګ غر چی لکه د خوشحال له غرور نه، پاس آسمان ته یی لاس غزولی وو نه د ستوریو لپاره، بلکې د تقدیر د تڼاکو د چپ وهلو لپاره. غر، چی هره ډبره‌یې د تاریخ تکیه…

مرثیه ای وطن پرستانه

مرثیه ای وطن پرستانه وطن را مردمانش نگه می‌ دارند، نه مزدورانش. به آنان که قلب‌ شان در سینهٔ بیگانه می‌ تپد، نمی‌ توان از عشق به وطن گفت. به آنان که ریشه‌ شان در خاک نیست،…

افغانیت

افغانیت ما از یک درد آمده‌ایم حتی اگر نامهای‌ما فرق داشته باشد حتی اگر لهجه‌ها در دهان‌ما راه‌های جدا رفته باشند تاریخ ما را با یک دست نوشته با خطی شکسته و جوهری…

زبانها

زبانها از کوچه‌های کابل تا دره‌های بدخشان از دشتهای هلمند تا جنگل‌های نورستان راه می‌روند بی‌پاسپورت بی‌ سرحد پشتو با صدای کوه و نفس اسب قصه‌ی غیرت را می‌خواند…