Browsing Tag

عبدالفهیم همدرد

درد وطن

حتی دلم برای خودم تنگ میشود در ازدحام کوچه‌ی ما جنگ میشود از کودکی گذشتم و دیدم جوانی را با حادثات روز دل ما سنگ میشود دیگر دروغ و حیله به کرسی رسانده‌ایم در میهنم حدیث درست رنگ میشود دیوانه دیده‌ایم که هوشیار می‌درید هر ساده لوح…

مسیر برگشت

مرا به بدترین نکته‌ی دنیا ببرید به پیش چشم همان یار بی‌وفا ببرید به پیش آنکه وفا کردم و جفا دیدم مرا به شهر دروغین خوش نما ببرید برای اینکه باور من از بهشت آید مرا به سوی جهنم، صبا ببرید زکشمکش آخرت نمی‌ترسم مرا به سوی همان یار…

دلبر وحشی

شبیه درد ناسورم، که درمان در جهانم نیست سخن وافر به دل دارم، ولی گویی زبانم نیست رهایم کن که دلگیرم گذر دیگر نفس از من نمی‌خواهم دگر باری به دوشم در توانم نیست دمت گرم دلبر وحشی، مرا زنده به گور کردی سپید شد موی سر ای وا، دگر عمر…

لرزش دست

وقتی دنیای من اینگونه دلش می‌لرزد؛ گِله از لرزش این دسـت ضعـیفم نکنید رحم بر حال دلم کاش خداوند بکند خنده آرد به لبم، آه غمینم نکنید در بهارم به خدا رنگ خزانی دارم زنده ام، دست کشید، دفن زمینم نکنید شوق دیدار نگار تا به ابد همراه است…

صدای افغانستان

همچو طوطی به چمن تشنه‌ي آبم کردند بزدن آتش و بردند و کـبابم کردند آه!! گفـتم کسی هـیچ صدايم نشنید باز بُردند و مرا خوب عذابم کردند هِق هقی گريه چو طفلی به صدا آوردم همه ديدن ولی خـنده به حالم کردند کس نبود دست مرا گیرد و گويد بر خیز…

زنجیر زمان

مرا در چاه تاریکی، چو یوسف کرده‌یی آزاد تو ای وحشی چنین کردی، دمت گرم، خانه‌ات آباد به زنجیر زمان بستی چه محکم دست و پایم را نمی‌شد باورم هرگز، چه سود دیگر ز این فریاد؟؟ به خوردم می‌دهم طعنه، چرا وحشی حتی حالا.. همیشه با منی هر جا،…

چای و سیگار

مرگ شاید ساده‌تر باشد ز این دنیای من زهر شیرین‌ گشته از هر یک به یک رویای من گه‌گاهی دست قسمت بر زمینم می‌زند میشکند هر بند جانم، بشنوید آوای من من کلنجار میزنم با حادثات روزگار میگذرد همسان شب ها زندگی روز های من شام تاریکم سحر شاید…

بی باور

خطی سیاه، به نام محبت کشیده ام زهری ز دست وحشی دنیا چشیده ام در باورم نبود که چنین می‌کند دمی با این دلی شکسته به آخر رسیده ام من بی‌خبر ز تو و بمُردم به پای تو.. عمری برای وصل تو بی‌جا دویده ام گل می‌دهد وجود تو شاید بدون من بی‌تو…

فریب خوشنما

چطور باور کنم در تو، جفا جای وفا باشد؟؟ دلم در زیر خاک گردد، اگر در عشق جفا باشد چطور باور کنم وحشی، نگاه دل فریبی را بریزم خون خود شاید، به صادق این جزا باشد چطور باور کنم آهو، دلش گیرد ز صحرا باز؟ ز منطق دور می‌باید؛ ز آب، ماهی جدا…

وصیت نامه

وصیت نامه: بعد مرگم دوستان، وحشی بیارید در مزار خواهشاً از او بخواهید؛ یک دمی گیرد قرار ای نسیم صبح‌گاهان! از کنارم کن عبور.. از سر شب تا به صبحم؛ خاطرش کردم مرور این تنی رنجیده را داخل نسازید در کفن خشکِ خالی راهی گورم کنید از این…