Browsing Tag

عبدالفهیم همدرد

بی باور

خطی سیاه، به نام محبت کشیده ام زهری ز دست وحشی دنیا چشیده ام در باورم نبود که چنین می‌کند دمی با این دلی شکسته به آخر رسیده ام من بی‌خبر ز تو و بمُردم به پای تو.. عمری برای وصل تو بی‌جا دویده ام گل می‌دهد وجود تو شاید بدون من بی‌تو…

فریب خوشنما

چطور باور کنم در تو، جفا جای وفا باشد؟؟ دلم در زیر خاک گردد، اگر در عشق جفا باشد چطور باور کنم وحشی، نگاه دل فریبی را بریزم خون خود شاید، به صادق این جزا باشد چطور باور کنم آهو، دلش گیرد ز صحرا باز؟ ز منطق دور می‌باید؛ ز آب، ماهی جدا…

وصیت نامه

وصیت نامه: بعد مرگم دوستان، وحشی بیارید در مزار خواهشاً از او بخواهید؛ یک دمی گیرد قرار ای نسیم صبح‌گاهان! از کنارم کن عبور.. از سر شب تا به صبحم؛ خاطرش کردم مرور این تنی رنجیده را داخل نسازید در کفن خشکِ خالی راهی گورم کنید از این…

شمس و قمرم

وحـشی صـفتا جانـم، تو تاج سرم هستی در خــنده لب هایـم، در چـشم ترم هستی هر چند ز نـظر غایـب، از پیش دلم دوری من هر طرفی رفتم، در دور و برم هستی چون خون بدن جانم، در جان منی جاری تـو مـثل نفــس‌ هایــم، زیـر نـظرم هستی در ظلمت شب‌…

شهر وحشی

از سر شوق به سوی تو سفر می آیم گر برانی زدرت، بار دیگر می آیم نیستم گر چه بلد شهر ترا ای وحشی سر به هر کوچه زده، در به در می آیم از نسیمِ سحر و باد و هوای دنیا.. پرسِ‌جو کرده نشانِ تو خبر می آیم گر چه از قسمت شوریده هزار زخم به دل…

طنز و انتقاد

من از آن روز اول عاشق رویا بودم غرق چشمان صنم دختر کاکا بودم زلف شبنم ز نظر هیچ نمیرد اما محو گیسوی پری، رقص سهیلا بودم در سخن شهد و شکر دیده بودم مینا را من نظر بند همان زهره و دیبا بودم 😉 حرف من را به گمانم که بفهمید شهلا انتظار لب…

لالهٔ خونین

هر کجا دیوانه دیدی مثل من دیوانه نیست گل به بوستان باشد و اما مثال لاله نیست نسترن باشد ویا هم، یاسمن بیهوده است رنگ سرخ لاله گونش وحشیا در خانه نیست خنجر تیزت اگرچه قلب من بشکافته آه این چه دردیست نازنینا مثل او هر ناله نیست…

بی‌تو

وحشیا گل ندهد بسته وجودم بی‌تو مرگ رسد لحظه‌ی گر خنده نمودم بی‌تو در کنار تو فقط مونس من شادی بود درِ غم را به سری خود، گشودم بی‌تو روی زخم دلی من از چه نمک می‌پاشی.. عاشق روی تو از زخم کبودم بی‌تو دست تقدیر مرا خوب عذابم کرده طعنه‌ی…

ساعتِ افتاده

خنده از لب، شادی از دل، نور چشمان مرا وحشیا از من گرفتی کور دورانم هنوز غرق در خونم تو کردی، طاقت قلبم چرا آمدی از کف ربودی، خیلی حیرانم هنوز دُک دُکِ قلبم همیشه، نغمه‌اش نام تو هست در نبودت ای صنم دایم پریشانم هنوز گَه‌گاهی در غیابت…

همانم هنوز

عمری گذشته لیک زیادم نمی‌روی یادت نرفته از دل و جانم هنوز هنوز بی‌تاب و بی قرار تو آنگونه بوده‌ام من مست و روی تو و همانم هنوز هنوز کم نیز نشد زعشق تو هرچند فراق تو خون جگر نموده چنانم هنوز هنوز شام طویل من سحر هم نمی‌شود دیگر بهار…