Browsing Category
کلتور و ادب
از کار برګشتم
سر کوچهای که به خانهمان منتهی می شد از ماشین پیاده شدم و بیدرنگ به سمتخانهحرکت کردم.
همینطور بیحال از کوچهمیگذشتم که گربهای بطور بسیار عجيبی از کنارمجستزد.
فکر کردم…
سرو آزاد
زنده گی با چهره هایش: زشت و زیبا؛ بگذرد
موج شادی، موج غم؛ چون موج دریا بگذرد
روز هایش آفتابی یا گهی ابری و تار
گه به گرما گه به سرما؛ از سر ما بگذرد
زخم اگر بردل رسد یا برجگر…
گذشت روزگار (داستان کوتاه)
پدرم بعد از مدتی زیادی چپن ره دار سبز و کلاه قرقلی اش را پوشیده بود که در زیر چراغهای رنگه منطقه ی جشن و چمن حضوری به او شکو و جلال خاص داده بود. پدر ندرتاً این لباسش را میپوشید،…
از اینجا تا شمالی کار دارم -داستان کوتاه
دریور بس پنجالی نارنجی رنگ، که روی تخت سماوار نشسته بود، از آخرین پیاله چایش شمه را تکاند و آنرا در کنار چاینک در پتنوس آهنی گذاشت، نسواری در پشت لب زیرین دهانش انداخت، بعداً…
ساعت خالی
... باز هم مانند هر روز دیگر بابه رمضان چپراسی مکتب ما کارش را تمام کرده بود؛ دو آبدان آب را که شاگردان مکتب در تفریح از آن آب میخوردند، پُر کرده بود و صحن مکتب و زینه ها را…
مرثیه درسوگ مصطفی
یاران امروز غوغا برپا کرد کرونا
زما گرفت عمرزی راکه کردارش بود چو مصطفی
متخلص به عمرزی ، ز نژاد آریا
متعلق به خانواده ی صافی جنرال سعدالله
بود عضو فامیل ارکانحرب محمد جان فنا…
نوستالژی کابل
عاجز و بیچاره بودم داخل کاشانه
از چُرت پریدم، بیرون شدم زخانه
رفتم زخرابات سوی ریکا خانه
هم از سرچوک ، طرف بارانه
نیافتم همراز، رفیق یارانه
از کاه فروشی ،خیابان و باغبان…
ویرانه های میهن
از جمله ای اشعار ابتدایي و اولین اشعاری که در وصف مجاهدین آن زمان سروده بودم، مجاهدینی که توقعاتی از آنها مردم داشتند ، بر آورده نتوانستند ، در سال های ۱۳۶۲ ۱۳۶۳ در مجله های جلای…
ناله دل
ز تارو خشم دهرهرچه بنالم یا نه نالم فلک
چرخ گردون به تمنا کسی نتواند ستاد فلک
زعصیان ظالم لاله نه روئید دراین دیار کهن
خارو خس این چمن به توتی نه ارزد، فلک
زمام عمر دراز به…
یاد وطن، یادت نره
به اقتفاء شعر استاد یوسف کهزاد
ای وطندار گلم، یاد وطن یادت نره
صولت و عظمت تاریخ کهن یادت نره
زیر هر آبده، اسطورۀ اعصار و قرون
رفعت و منزلت کوه و دمن یادت نره
مهد شیران…