ضرورت ایجاد بنیادهای مستقل برای حمایت از میراث فرهنگی و دانش مردم افغانستان

احمد آریا

52

مقالهٔ «فرهنگ افغانستان در عصر طالبان؛ خطر نابودی، گسست تاریخی و راه‌های حفاظت از میراث فرهنگی» بر یک واقعیت اساسی انگشت می‌گذارد: خطر بزرگ برای فرهنگ افغانستان تنها تخریب آثار تاریخی، محدودیت موسیقی و هنر یا محرومیت زنان و دختران از آموزش نیست؛ خطر عمیق‌تر، گسستن زنجیرهٔ انتقال فرهنگ و دانش از یک نسل به نسل دیگر است. اگر آثار هنری باقی بمانند، اما هنرمندان بی‌پناه شوند؛ اگر کتاب‌ها حفظ شوند، اما امکان مطالعه و تحقیق از میان برود؛ و اگر نام بزرگان فرهنگ در خاطره‌ها بماند، اما حاصل عمرشان ثبت، معرفی و به نسل جوان منتقل نشود، جامعه بخش مهمی از سرمایهٔ فرهنگی خود را از دست خواهد داد.

این مقاله، چنان‌که واکنش‌های مثبت خبرگان، اهل فرهنگ و دوستداران میراث افغانستان نشان می‌دهد، توانسته است توجه بخشی از جامعه را به این خطر جلب کند. اما استقبال از یک مقاله، هرچند ارزشمند باشد، به‌خودی‌خود فرهنگ را حفظ نمی‌کند. اکنون باید از مرحلهٔ تشخیص خطر و ابراز نگرانی فراتر رفت و به ایجاد نهادهایی اندیشید که بتوانند این نگرانی را به یک برنامهٔ عملی، سازمان‌یافته و پایدار تبدیل کنند.

افغانستان امروز به بنگاه‌ها و بنیادهای مستقل حمایت از فرهنگ و دانش مردم نیاز دارد؛ نهادهایی که نه‌تنها آثار گذشته را حفظ کنند، بلکه از صاحبان این آثار، حاملان دانش، هنرمندان، نویسندگان، پژوهشگران و انتقال‌دهندگان فرهنگ نیز حمایت به عمل آورند.

تجربهٔ مهاجرت و پراکندگی افغان‌ها در کشورهای مختلف، با همهٔ دشواری‌های آن، می‌تواند زمینه‌ای برای ایجاد چنین نهادهایی فراهم سازد. اما این کار به ارادهٔ جمعی، سازمان‌دهی، منابع مالی شفاف و درک روشنی از مسئولیت تاریخی ما نیاز دارد.

تجربه‌ای که باید به یک حرکت فرهنگی تبدیل شود

دیروز، هنگام تماشای فیلم مستندی دربارهٔ زندگی یکی از چهره‌های درخشان موسیقی افغانستان، استاد بانو مهوش، بار دیگر با این واقعیت روبه‌رو شدیم که جامعهٔ ما تا چه اندازه در قدردانی سازمان‌یافته از بزرگان فرهنگ خود ناتوان مانده است.

استاد بانو مهوش از جمله هنرمندانی است که بخش بزرگی از عمر خود را صرف شکوفایی و غنابخشی موسیقی افغانستان کرده است. او در مسیری که پیموده، دشواری‌های فراوانی را تنها به دلیل هنرمند بودن و فعالیت در جامعه‌ای که همواره با محدودیت‌های فرهنگی و اجتماعی روبه‌رو بوده است، متحمل شده است. اکنون که دوران بازنشستگی را می‌گذراند و دور از وطن زندگی می‌کند، یک فیلم‌ساز ایرانی به سراغ زندگی و خاطرات او رفته و با ساختن یک فیلم مستند، بخشی از تجربه‌ها، رنج‌ها و دستاوردهای این هنرمند افغان را ثبت کرده است. این فیلم با کمک یک نهاد وابسته به سازمان ملل به نمایش گذاشته شد.

این اقدام فیلم‌ساز، به‌خودی‌خود ارزشمند است؛ زیرا زندگی هنرمندی را ثبت کرده که تجربه‌ها و خاطراتش بخشی از تاریخ موسیقی افغانستان به شمار می‌رود. اما آنچه در جریان نمایش فیلم بیشتر از هر چیز توجه ما را جلب کرد، فاصلهٔ میان ارزش این اثر و میزان مشارکت جامعهٔ افغان در چنین رویداد فرهنگی بود.

از میان بیش از پنجاه هزار افغان مقیم منطقه، تنها شمار اندکی از دوستان و علاقه‌مندان، از جمله اعضای «کانون کتاب بانوان افغان» – زنان کتاب‌خوان افغان در شمال کلیفورنیا- در این برنامه حضور یافته بودند. اعضای این کانون توانستند با حضور و استقبال خود، قدردانی شایسته‌ای از استاد مهوش به عمل آورند. تماشاگران تا پایان فیلم را دیدند و با کف‌زدن‌های فراوان از این هنرمند تجلیل کردند؛ اما برای بسیاری از حاضران، این برنامه در همان چند ساعت خلاصه شد. حتی برای آنان که فیلم را تا پایان تماشا کردند، امکان بهره‌مندی کامل از محتوای آن، از جمله آنچه بانو مهوش دربارهٔ زندگی، تجربه‌ها و دشواری‌های خود بیان کرده بود، به دلیل زبان فیلم فراهم نبود.

این‌جا مسئله تنها کمبود تماشاگر یا دشواری زبانی نیست. مسئلهٔ اساسی، نبود نهادی است که مسئولیت معرفی، ثبت، ترجمه، انتشار و ماندگار ساختن چنین آثار و تجربه‌هایی را به دوش بگیرد.

اگر یک بنیاد مستقل حمایت از فرهنگ افغانستان وجود می‌داشت، می‌توانست پیش از نمایش فیلم با برگزارکنندگان همکاری کند، زمینهٔ ترجمه یا زیرنویس دری و پشتوی آن را فراهم سازد، اطلاعات مربوط به زندگی و کارنامهٔ بانو مهوش را گردآوری کند، برنامهٔ نمایش را در میان جامعهٔ افغان به‌طور گسترده تبلیغ نماید و پس از آن، فیلم و خاطرات این هنرمند را برای استفادهٔ نسل‌های آینده مستند و آرشیف کند. چنین بنیادی می‌توانست برنامه‌های مشابهی را در شهرها و کشورهای دیگر نیز سازمان دهد تا تجلیل از یک هنرمند به یک رویداد اتفاقی و محدود به جمعی کوچک باقی نماند.

در آن صورت، بانو مهوش می‌توانست در دوران حیات خود شاهد توجه گسترده‌تر جامعه به حاصل عمرش باشد؛ جوانان افغان با میراث موسیقی کشورشان آشنایی بیشتری پیدا می‌کردند و هنرمندان دیگر نیز درمی‌یافتند که جامعه برای زحمات و دستاوردهای آنان ارزش قایل است.

این همان تفاوت میان قدردانی فردی و حمایت سازمان‌یافتهٔ فرهنگی است. اولی ارزشمند است، اما دومی می‌تواند یک دستاورد فردی را به سرمایه‌ای مشترک برای تمام جامعه تبدیل کند.

چه نوع نهادی باید ایجاد شود؟

پیشنهاد من ایجاد یک بنیاد مستقل و غیرانتفاعی با مأموریت مشخص حمایت و حفاظت از فرهنگ، هنر و داشته‌های علمی مردم افغانستان است. این بنیاد می‌تواند در آغاز در یکی از کشورهای محل زندگی افغان‌های مهاجر به ثبت برسد و به‌تدریج شبکه‌ای از مراکز همکار در کشورهای دیگر ایجاد کند.

نام آن هرچه باشد، مهم این است که مأموریت، ساختار و شیوهٔ فعالیتش روشن باشد. این نهاد نباید به محفل تشریفاتی دیگری تبدیل شود که گاه‌گاهی برنامه‌ای برگزار کند و سپس تا مراسم بعدی به فراموشی سپرده شود. باید یک مؤسسهٔ فعال، پاسخ‌گو و دارای برنامهٔ درازمدت باشد.

۱. ثبت و حفاظت از میراث فرهنگی و علمی

نخستین وظیفهٔ بنیاد، شناسایی، گردآوری و حفاظت از داشته‌های فرهنگی و علمی افغانستان خواهد بود؛ از کتاب‌ها، نسخه‌های خطی، اسناد تاریخی، عکس‌ها و فیلم‌ها گرفته تا آثار موسیقی، مصاحبه‌ها، خاطرات شخصی، پژوهش‌های علمی، زبان‌ها و گویش‌ها و دانش بومی.

بسیاری از این منابع در کتابخانه‌های شخصی، خانه‌های مهاجران، مجموعه‌های خانوادگی یا نزد افراد سال‌خورده نگهداری می‌شوند. ممکن است با درگذشت یک فرد، بخشی از این سرمایه برای همیشه از میان برود. بنیاد می‌تواند با رضایت صاحبان آثار، آن‌ها را فهرست‌برداری، دیجیتالی و مستند کند و نسخه‌های پشتیبان را در چند محل امن نگهداری نماید.

در این روند باید حقوق مالکیت فکری، رضایت صاحبان آثار، محرمانگی اطلاعات شخصی و حق تعیین شرایط دسترسی رعایت شود. هدف، تصاحب داشته‌های مردم نیست؛ هدف، جلوگیری از نابودی آن‌ها و فراهم‌کردن امکان استفادهٔ مسئولانه از این میراث است.

۲. حمایت از هنرمندان، نویسندگان و پژوهشگران

حفاظت از فرهنگ تنها به نگهداری آثار گذشته محدود نمی‌شود. فرهنگ تا زمانی زنده می‌ماند که انسان‌هایی بتوانند آن را تولید، بازآفرینی، آموزش و به دیگران منتقل کنند.

بنیاد باید برای حمایت از هنرمندان سال‌خورده، نویسندگان، موسیقی‌دانان، پژوهشگران و استادانی که در معرض فراموشی یا انزوای فرهنگی قرار دارند، برنامه‌های مشخصی داشته باشد. این حمایت می‌تواند شامل ثبت خاطرات و تجربه‌های آنان، تهیهٔ زندگی‌نامه، ضبط و انتشار آثار، برگزاری نشست‌های معرفی، اعطای کمک‌هزینه‌های کوچک پژوهشی و فراهم‌کردن زمینهٔ ارتباط آنان با نسل جوان باشد.

تجربهٔ بانو مهوش نشان می‌دهد که حتی یک فیلم مستند ارزشمند نیز بدون شبکه‌ای از نهادهای پشتیبان، مترجمان، آرشیف‌ها و مراکز فرهنگی ممکن است به جمع محدودی از مخاطبان برسد. بنیاد می‌تواند این حلقه‌های گمشده را به یکدیگر پیوند دهد.

۳. ایجاد آرشیف دیجیتال و کتابخانهٔ فرهنگی افغانستان

یکی از نخستین پروژه‌های عملی بنیاد باید ایجاد یک آرشیف دیجیتال چندزبانه باشد که در آن کتاب‌ها، اسناد، فیلم‌ها، آثار موسیقی، مصاحبه‌ها و پژوهش‌های مربوط به افغانستان با مشخصات دقیق ثبت شوند.

این آرشیف باید تا حد امکان برای پژوهشگران، دانشجویان، آموزگاران، هنرمندان و علاقه‌مندان قابل دسترس باشد. همچنین باید از نسخه‌های پشتیبان در چند کشور استفاده شود تا آسیب‌دیدن یک مرکز یا از دست رفتن یک مجموعه، تمام اطلاعات را نابود نکند.

در کنار آرشیف دیجیتال، ایجاد یک کتابخانهٔ فیزیکی یا همکاری با کتابخانه‌های موجود نیز می‌تواند بخشی از برنامه باشد. کتابخانه باید آثار دری، پشتو و دیگر زبان‌های افغانستان را دربر گیرد و به مرکز گردهمایی، مطالعه، معرفی کتاب و گفت‌وگوی فرهنگی تبدیل شود.

۴. ترجمه و معرفی آثار به نسل جوان

بخش مهمی از آثار فرهنگی افغانستان به دلیل تفاوت زبان، دشواری دسترسی یا نبود اطلاعات کافی، از دید نسل جوان و جامعهٔ میزبان پنهان مانده‌اند.

بنیاد می‌تواند برای ترجمه و زیرنویس فیلم‌های مستند، تهیهٔ زندگی‌نامهٔ هنرمندان، انتشار گزیدهٔ آثار ادبی، تولید برنامه‌های شنیداری و تصویری و معرفی میراث فرهنگی افغانستان به زبان‌های دری، پشتو و زبان کشورهای میزبان اقدام کند.

رویداد مربوط به بانو مهوش نمونهٔ روشنی از اهمیت این وظیفه است. اگر فیلم به زبان قابل فهم برای تماشاگران عرضه می‌شد و اطلاعاتی دربارهٔ کارنامهٔ او در اختیار آنان قرار می‌گرفت، احتمال داشت برنامه از یک نمایش محدود به فرصتی برای آشنایی عمیق‌تر با تاریخ موسیقی افغانستان تبدیل شود.

۵. ایجاد پیوند میان نسل‌ها

بسیاری از هنرمندان و حاملان دانش سنتی، تجربه‌هایی دارند که در کتاب‌ها ثبت نشده است. اگر این تجربه‌ها به نسل جوان منتقل نشوند، ممکن است با گذشت زمان از دست بروند.

بنیاد می‌تواند برنامه‌هایی برای گفت‌وگوی مستقیم میان استادان و جوانان، آموزش موسیقی و صنایع دستی، ثبت داستان‌های شفاهی، نشست‌های خاطره‌گویی و کارگاه‌های فرهنگی ایجاد کند. این برنامه‌ها باید زنان و مردان، گروه‌های قومی و زبانی مختلف و نسل‌های متفاوت را دربر گیرند.

هدف آن است که جوانان تنها مصرف‌کنندگان آثار فرهنگی نباشند، بلکه خود به ثبت‌کنندگان، پژوهشگران و ادامه‌دهندگان این میراث تبدیل شوند.

چگونه می‌توان چنین بنیادی را به وجود آورد؟

ایجاد یک نهاد فرهنگی نباید از همان آغاز به تشکیلات بزرگ، دفترهای پرهزینه و مصارف اداری سنگین وابسته شود. بهتر است کار با یک هستهٔ کوچک، مسئولیت‌های روشن و پروژه‌هایی آغاز شود که نتیجهٔ آن‌ها قابل سنجش باشد.

گام نخست: تشکیل گروه مؤسس

گروهی از اهل فرهنگ، پژوهشگران، نویسندگان، هنرمندان، متخصصان آرشیف و افراد آشنا با امور مالی و حقوقی گرد هم آیند. این گروه باید مأموریت بنیاد، اصول اخلاقی، ساختار اداره و اولویت‌های نخست آن را تعیین کند.

گام دوم: ثبت قانونی و تعیین اصول اداره

بنیاد در کشوری که برای فعالیت آن مناسب است، مطابق قوانین مربوط به مؤسسات غیرانتفاعی ثبت شود. اساس‌نامه باید استقلال فرهنگی، شفافیت مالی، عدم تبعیض، پاسخ‌گویی و جلوگیری از تبدیل‌شدن بنیاد به ابزار تبلیغاتی احزاب و گروه‌های سیاسی را تضمین کند.

گام سوم: ایجاد صندوق حمایت فرهنگی

منابع مالی می‌تواند از کمک‌های داوطلبانهٔ افغان‌ها، سهمیه‌های عضویت، اعانه‌های بنیادهای خیریه، کمک‌های فرهنگی و علمی و پروژه‌های مشترک تأمین شود. تمام عواید و مصارف باید ثبت و گزارش سالانهٔ مالی منتشر شود.

گام چهارم: آغاز با یک پروژهٔ نمونه

به‌جای آن‌که بنیاد در آغاز وعده‌های بزرگ بدهد، می‌تواند با ثبت زندگی و کارنامهٔ چند چهرهٔ فرهنگی، ترجمه و زیرنویس یک فیلم مستند، یا دیجیتالی‌کردن یک مجموعهٔ ارزشمند از اسناد و آثار آغاز کند. نتیجهٔ ملموس این پروژه‌ها اعتماد عمومی را افزایش می‌دهد.

گام پنجم: ایجاد شبکهٔ همکاری

بنیاد با کانون‌های فرهنگی، انجمن‌های ادبی، کتابخانه‌ها، پوهنتون‌ها، مراکز پژوهشی، رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی افغان‌ها در کشورهای مختلف ارتباط برقرار کند. هر مرکز می‌تواند بخشی از مسئولیت ثبت، آموزش، پژوهش یا معرفی آثار را بر عهده گیرد.

مسئولیت جامعهٔ مهاجر

جامعهٔ افغان‌های مهاجر، با وجود پراکندگی جغرافیایی، از ظرفیت انسانی قابل ملاحظه‌ای برخوردار است. در میان این جامعه، هنرمندان، استادان، نویسندگان، پزشکان، مهندسان، متخصصان فناوری، مدیران و افراد دارای تجربهٔ سازمانی حضور دارند. مسئله فقط کمبود امکانات نیست؛ بخش مهمی از مشکل، نبود سازوکاری برای پیوند دادن این ظرفیت‌ها در یک برنامهٔ مشترک است.

البته نباید انتظار داشت که یک بنیاد به‌تنهایی تمام مشکلات فرهنگی افغانستان را حل کند. نه منابع مالی آن نامحدود خواهد بود و نه می‌تواند جای نهادهای آموزشی، کتابخانه‌ها، مراکز پژوهشی و سازمان‌های تخصصی را بگیرد. ارزش چنین بنیادی در این است که فعالیت‌های پراکنده را هماهنگ کند، خلأهای موجود را شناسایی نماید و برای کارهایی که دیگران به‌تنهایی قادر به انجام آن نیستند، زمینهٔ همکاری فراهم سازد.

همچنین ضروری است که این نهاد به یک قوم، زبان، منطقه یا جریان فکری خاص محدود نشود. میراث فرهنگی افغانستان حاصل تجربهٔ تاریخی همهٔ مردم این سرزمین است. حفاظت از موسیقی، ادبیات، زبان‌ها، دانش بومی، هنرها و روایت‌های تاریخی باید بر پایهٔ همین تنوع و با احترام به حقوق همهٔ جوامع انجام شود.

استقلال بنیاد نیز اهمیت اساسی دارد. منابع مالی و تصمیم‌گیری‌های آن نباید در اختیار یک فرد یا حلقهٔ محدود قرار گیرد. ادارهٔ جمعی، گزارش‌دهی منظم، نظارت مستقل بر امور مالی و انتشار نتایج فعالیت‌ها می‌تواند از شکل‌گیری انحصار و بی‌اعتمادی جلوگیری کند.

از مقاله تا عمل

بازتاب مثبت مقالهٔ «فرهنگ افغانستان در عصر طالبان» نشان می‌دهد که مسئلهٔ حفاظت از فرهنگ و دانش افغانستان برای شماری از اهل فکر و دوستداران فرهنگ اهمیت دارد. اما اکنون باید از آنان خواست که این توجه را به مشارکت عملی تبدیل کنند.

می‌توان یک نشست مقدماتی با حضور نویسندگان، هنرمندان، پژوهشگران، اعضای کانون‌های فرهنگی و علاقه‌مندان برگزار کرد و در آن سه سوال اساسی را به بحث گذاشت:

  • چه داشته‌های فرهنگی و علمی افغانستان در حال حاضر بیش از همه در معرض فراموشی یا نابودی قرار دارند؟
  • کدام منابع انسانی، مالی و فنی را می‌توان برای حفاظت از این داشته‌ها بسیج کرد؟
  • چگونه می‌توان نهادی مستقل و پاسخ‌گو ایجاد کرد که از مرحلهٔ طرح و گفت‌وگو فراتر رود و فعالیت دوام‌دار داشته باشد؟

نتیجهٔ این نشست می‌تواند تشکیل یک گروه کاری کوچک، تهیهٔ طرح ابتدایی بنیاد و تدوین برنامهٔ شش‌ماههٔ نخست باشد. در پایان این دوره، باید بتوان دست‌کم چند نتیجهٔ روشن را نشان داد: آثار ثبت‌شده، مصاحبه‌های انجام‌شده، برنامه‌های فرهنگی برگزارشده، جوانان آموزش‌دیده یا منابعی که برای استفادهٔ عمومی آماده شده‌اند.

چنین رویکردی به ما کمک می‌کند تا به‌جای ایجاد نهادی که تنها نام و اساس‌نامه دارد، سازمانی بسازیم که وجود آن در زندگی فرهنگی مردم اثر واقعی بگذارد.

از همت فردی تا مسئولیت جمعی

بانو مهوش تنها یک هنرمند نیست؛ زندگی و کارنامهٔ او بخشی از تاریخ فرهنگی افغانستان است. تجلیل از او، ثبت تجربه‌هایش و رساندن صدای او به نسل جوان، در حقیقت پاسداری از بخشی از حافظهٔ جمعی ماست. اما اگر این کار تنها به یک فیلم مستند، یک نمایش محدود و چند کف‌زدن در پایان برنامه خلاصه شود، بخش بزرگی از ظرفیت فرهنگی این رویداد از دست خواهد رفت.

مسئله این نیست که چرا تنها شمار اندکی در آن برنامه حضور یافتند؛ مسئله این است که چرا جامعهٔ ما هنوز نهادی ندارد که چنین رویدادهایی را به برنامه‌هایی پیوسته برای معرفی، ثبت و انتقال میراث فرهنگی تبدیل کند.

اگر بنیادهای مستقل فرهنگی ایجاد شوند، می‌توانند میان هنرمند و مخاطب، میان نسل گذشته و نسل آینده، میان داشته‌های داخل افغانستان و امکانات جامعهٔ مهاجر و میان پژوهشگران و منابع تاریخی پیوند برقرار کنند. آن‌گاه قدردانی از بزرگان فرهنگ، به‌جای آن‌که به یک احساس زودگذر محدود بماند، به بخشی از مسئولیت سازمان‌یافتهٔ جامعه تبدیل خواهد شد.

فرهنگ را نمی‌توان تنها با نوشتن مقاله، ابراز تأسف یا کف‌زدن برای بزرگان آن حفظ کرد. فرهنگ به نهاد، منابع، برنامه، مسئولیت و استمرار نیاز دارد. اگر امروز برای ایجاد این سازوکارها اقدام نکنیم، ممکن است فردا با انبوهی از خاطرات پراکنده و نام‌هایی روبه‌رو شویم که دیگر کسی برای ثبت تجربه‌ها و معرفی دستاوردهایشان در کنار ما حضور ندارد.

ما نمی‌توانیم همهٔ محدودیت‌های موجود را از میان برداریم، اما می‌توانیم اجازه ندهیم که پراکندگی، بی‌توجهی و نبود سازمان‌دهی، به نابودی بخش دیگری از میراث فرهنگی مردم افغانستان منجر شود.

زمان آن رسیده است که از ستایش فرهنگ به حفاظت عملی از آن عبور کنیم؛ از یادکردن بزرگان به ثبت و انتقال میراث‌شان برسیم و از گردهمایی‌های اتفاقی، نهادهایی پایدار برای حمایت از هنر، دانش و حافظهٔ تاریخی مردم افغانستان بسازیم.

افغانستان در چنگال بازی‌های استخباراتی؛ روسیه و طالبان، معامله بر سر سلطه و بقای استبداد

زموږ انګلیسي ویبپاڼه: 

د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه

د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :

Support Dawat Media Center

If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320