نگاهی مختصربه سلطنت دودمان سردار یحی خان
در تاریخ معاصر افغانستان
(۱۹۲۹–۱۹۷۸م)

مقدمه: هدف از این بررسی تاریخی
عنوان این مقاله با آگاهی و هد ف مشخصی انتخاب شده است. من که بخش عمدۀ زندگی خود را در قرن بیستم سپری کرده ام و شاهد بسیاری از تحولات و رویدادهای کشورم بوده ام، همواره د یده ام حتی الی امروز که چگونه برخی جریانها و حلقات سیاسی، از چپگرایان تا راستگرایان، سلطنت دودمان یحیی خان را به طور کلی محکوم کرده و خاصتآ سردار محمد نادرخان را که اولین شاه دودمان سردار یحی خان بود با عنوان «نادر غدار» یاد میکردند ومیکنند.
با این حال، انتخاب عنوان این مقاله به معنای آن نیست که افغانستان در نزدیک به پنج دهه حکومت این دودمان، از آغاز سلطنت محمد نادرخان تا پایان زندگی و حیات سیاسی سردار محمد داوود خان، از استبداد سیاسی، فقر، نا برابری اجتماعی، اختلافات سیاسی و سایر مشکلات بدور بوده است. همچنان، هدف این نوشته تجلیل بی چونوچرا از زمامداران آن دوره یا نادیده گرفتن دشواریهایی نیست که بخشهایی از جامعۀ افغانستان با آن روبرو بودند.
برعکس، هدف آن است که یکی از دوره های مهم تاریخ معاصر افغانستان با نگاهی سنجیده، واقعبینانه و تا حد امکان بیطرفانه بررسی شود؛ دوره هایکه در کنار محدود یتهای سیاسی، نارساییهای اجتماعی و مشکلات اقتصادی، از ثبات نسبی داخلی، تداوم نهادهای دولتی، نوسازی تدریجی واز همه مهمترحفظ استقلال رسمی کشور نیز برخوردار بود.
تاریخ را نباید تنها از دریچۀ ستایش یا محکومیت شخصیتها و نظامهای سیاسی مطالعه کرد. هر دورۀ تاریخی، دستاوردها، ناکامیها، فرصتهای ازدسترفته و شرایط خاص خود را دارد. شناخت درست گذ شته زمانی امکان پذیر میشود که این ابعاد را در کنار یکدیگر بررسی کنیم.
ازهمین رو، در این مقاله تلاش میکنم با تمرکز بر سه مفهوم اساسی، یعنی صلح، آرامش واستقلال سیاسی ، ویژگیهای این دوره را بررسی کنم و در پایان، درسهایی را که نسل امروز و فردای افغانستان میتواند از آن بیاموزد، به اختصار بیان نمایم.
نخست: صلح؛ فرصتی برای زندگی و پیشرفت
صلح در این مقاله، پیش از همه، به معنای نبود جنگهای سراسری و ویرانگر و فراهم بودن شرایطی است که مردم بتوانند زندگی روزمرۀ خود را با امنیت نسبی ادامه دهند.
پس از تحولات سیاسی و آشفتگی های ناشی از سقوط سلطنت شاه امان الله خان غازی و پایان حکومت کوتاه مدت حبیب الله کلکانی، با به قدرت رسیدن سردار محمد نادرخان در سال ۱۹۲۹ میلادی، افغانستان وارد مرحلۀ تازه ای از تاریخ سیاسی خود شد. استقرار دوبارۀ اقتدار مرکزی، زمینۀ بازسازی ساختارهای دولتی واحیایی نظم اداری را فراهم ساخت.
در دهه های بعد، خاصتآ در دوران سلطنت محمد ظاهرشاه، افغانستان دوره ای نسبتاً طولانی از ثبات داخلی را تجربه کرد. در بخشهای گسترده ای از کشور، مردم توانستند به آموزش بپردازند، خانواده تشکیل دهند، به کار وتجارت ادامه دهند، سفر کنند و در روند تدریجی پیشرفت اجتماعی و اقتصادی سهم بگیرند؛ بدون آنکه هر روز با واقعیت جنگ سراسری و ویرانی گسترده روبرو باشند.
در این دوره، شمار مکاتب و مؤسسات تحصیلات عالی افزایش یافت وجاده ها، شفاخانه ها، ادارات دولتی و دیگر زیربناها به تدریج گسترش پیدا کردند. کابل به یکی از مراکز مهم آموزش، فرهنگ، فعالیتهای روشنفکری و زندگی شهری تبدیل شد.
افغانستان همچنین روابط دیپلوماتیک خود را با کشورهای مختلف شرق وغرب حفظ کرد واز همه مهمترتلاش نمود در فضای رقابتهای دوران جنگ سرد، حاکمیت ملی واستقلال رسمی خود را پاسداری نماید.
البته، این تصویر نباید ما را از مشکلات واقعی آن زمان غافل سازد. افغانستان همچنان کشوری فقیر بود وهمۀ شهروندان به یک اندازه از امکانات آموزشی، خدمات صحی، فرصتهای اقتصادی وآزادیهای سیاسی برخوردار نبودند. محدودیتهای سیاسی، نابرابری اجتماعی، فساد اداری نسبی وکندی اصلاحات از جمله مشکلات مهم آن دوره به شمار میرفتند.
بنابراین، سخن گفتن از صلح نسبی به معنای ادعای نبود خشونت، اختلاف یا بیعدالتی نیست؛ بلکه مقصود آن است که در مقایسه با جنگها ، کشتارها ،ویرانیګریهای گستردۀ ،انواع مظالم وبیعدالتیهای دهه های بعد، بخش بزرگی از ملت افغانستان که در آن سالها فرصت بیشتری برای ادامۀ زندگی عادی و برنامه ریزی برای آینده داشتند از دادند.
صلح زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که مردم بتوانند در سایۀ آن بیاموزند، کار کنند، خانواده تشکیل دهند و برای فرزندان خویش آیندهای بهتر بسازند.
دوم: آرامش؛ زمینه ساز رشد اجتماعی و فرهنگی
آرامش مفهومی گسترده تر از نبود جنگ دارد. آرامش به شرایطی اشاره میکند که در آن، زندگی اجتماعی از ثبات نسبی برخوردار باشد ومردم بتوانند با اطمینان بیشتری برای آینده برنامه ریزی کنند.
در چنین شرایطی، نهادهای دولتی فرصت مییابند به فعالیتهای خود ادامه دهند، مکاتب نسلهای تازه را آموزش دهند، متخصصان در بخشهای مختلف به کشور خدمت کنند و منابع ملی به جای مصرف شدن در جنگها و بازسازیهای ویرانیها، در مسیر توسعه و آبادانی به کار گرفته شوند.
برای بسیاری از افغانهایی که آن دهه ها را تجربه کرده اند، کابل و شماری از شهرهای دیگر کشور یادآور جامعه ای هستند که در آن زندگی روزمره از نظم نسبی، امید و امکان پیشرفت برخوردار بود.
در این دوره، زمینه های آموزش وحضور اجتماعی زنان به تدریج گسترش یافت. شمار بیشتری از د ختران به مکاتب راه پیدا کردند وزنان در بخشهایی از زندگی فرهنگی، اجتماعی ومسلکی حضور یافتند. محصلان افغان برای ادامۀ تحصیل به کشورهای مختلف سفر کردند و فعالیتهای علمی، فرهنگی و روشنفکری توسعه یافت.
تصویب قانون اساسی سال ۱۹۶۴ میلادی وآغاز تجربۀ دهۀ مشروطه نیز از رویدادهای مهم این دوره بود. این تحول، زمینه هایی برای گسترش فعالیت پارلمانی، بحثهای سیاسی و مشارکت عمومی را فراهم ساخت؛ هرچند این تجربه با محدودیتها و د شواریهای فراوان همراه بود.
با وجود این دستاوردها، نباید آرامش نسبی آن دوره را با عدالت کامل یا دموکراسی نهادینه شده یکسان دانست.
ساختار قدرت همچنان در دست حکومت متمرکز بود و نهادهای دموکراتیک به استحکام کافی نرسیده بودند. مشارکت سیاسی محدود بود، نا برابری های اقتصادی ادامه داشت و برخی گروههای اجتماعی و سیاسی از سهم ناکافی خود در تصمیم گیریهای اساسی کشور ناراضی بودند.
این واقعیتها نشان میدهند که ثبات سیاسی، هرچند برای پیشرفت کشور ضروری است، به تنهایی نمیتواند پایداری یک نظام را تضمین کند.
آرامش زمانی پایدار میماند که با عدالت، اصلاحات سنجیده، مشارکت مردم، اعتماد عمومی و نهادهای پاسخگو همراه باشد.
بنابرین یکی از درسهای مهم آن دوره این است که فرصتهای ناشی از ثبات باید به اصلاحات بنیادی و ایجاد نهادهای نیرومند تبدیل میشد؛ زیرا فرصتهایی که به موقع مورد استفاده قرار نگیرند، ممکن است در نتیجۀ باعث بحرانهای سیاسی و اجتماعی شوند،
سوم: استقلال؛ پاسداری از حاکمیت ملی
استقلال یکی از بنیادیترین ارزشهای هر ملت است. هیچ کشوری نمیتواند بدون برخورداری از اختیار تصمیم گیری در امور داخلی و خارجی، به گونه ای پایدار در مسیر توسعه حرکت کند.
افغانستان در دوران مورد بحث، در میان همسایگان قدرتمند ودر فضای رقابتهای گستردۀ بین المللی قرار داشت. قرن بیستم شاهد تحولات بزرگ جهانی، جنگ جهانی دوم، شکل گیری اتحاد جماهیر شوروی و رقابت گستردۀ دو بلوک شرق وغرب در دوران جنگ سرد بود.
در چنین شرایطی، حکومتهای مورد بحث افغانستان تلاش کردند حاکمیت رسمی کشور را حفظ کنند، با قدرتهای مختلف روابط دیپلوماتیک برقرار سازند واز همکاریهای خارجی برای توسعۀ معارف، زیربناها، اقتصاد ونهادهای دولتی بهره بگیرند.
از همه مهمترافغانستان در این دوره به مستعمرۀ رسمی یک قدرت خارجی تبدیل نشد واز نظر حقوقی، استقلال دولتی خود را حفظ کرد. همچنان تلاشهایی صورت گرفت تا کشور در میان رقابتهای قدرتهای بزرگ، فضای لازم برای تصمیم گیری مستقل را نگه دارد.
با این حال، حفظ استقلال در عمل با چالشهای مهمی همراه بود. نفوذ خارجی، رقابت قدرتهای بزرگ و وابستگی به کمکهای اقتصادی و نظامی، بر تصمیم گیریهای داخلی و خارجی افغانستان تأثیر میگذاشتند. از این رو، نباید استقلال رسمی را به معنای رهایی کامل از فشارهای خارجی یا برخورداری همیشگی از آزادی عمل دانست.
استقلال واقعی تنها داشتن پرچم، سرزمین و حکومت نیست؛ بلکه توانایی یک ملت برای تعیین سرنوشت خویش، دفاع از منافع ملی، تقویت اقتصاد داخلی واتخاذ تصمیم های مستقل را نیز در بر میگیرد.
استقلال سیاسی زمانی استوارتر میشود که با استقلال اقتصادی، وحدت ملی، توانایی نهادی واعتماد مردم همراه باشد.
فی الهذا، تجربۀ افغانستان در آن دوره نشان میدهد که حفظ حاکمیت ملی، همواره به تد بیر سیاسی، شناخت شرایط منطقه ای و بین المللی و ایجاد توازن میان نیازهای داخلی و روابط خارجی نیاز داشته است.
چهارم: سال ۱۹۷۳؛ آغاز فصل تازه ای در تاریخ سیاسی افغانستان
سرنگونی سلطنت در سال ۱۹۷۳ میلادی به دست سردار محمد داوود خان، نقطۀ عطف مهمی در تاریخ معاصر افغانستان بود.
با تأسیس نخستین نظام جمهوری، مرحلۀ تازه ای در ساختار سیاسی کشور آغاز شد. سردار محمد داوود خان در پی قطع مظاهرات، انارشی و تقویت دولت در فضای آرامش ، نوسازی کشور و تحکیم حاکمیت ملی بود. با این حال، در سالهای بعد، تنشهای سیاسی افزایش یافت ورقابت میان جریانهای مختلف فکری و سیاسی پیچیده تر شد.
کمونیستها، اسلامگرایان، ملیگرایان و دیگر نیروهای سیاسی برای کسب نفوذ وقدرت با یکد یگر رقابت میکردند. در همین حال، تحولات منطقه ای و منافع قدرتهای خارجی نیز بر فضای سیاسی افغانستان تأثیر میگذاشت.
نظام سیاسی افغانستان به تدریج با فشارهای تازه ای از داخل وخارج روبرو شد. روابط میان حکومت، گروه های سیاسی ونهادهای دولتی پیچیده تر گردید وزمینه برای بحرانی عمیقتر فراهم آمد.
پنج سال پس از پایان اولین جمهوریت، رویدادهای خونین هفتم ثور ۱۳۵۷ خورشیدی، برابر با اپریل ۱۹۷۸ میلادی، مسیر تاریخ کشور را به گونه ای اساسی تغییر داد. در جریان این کودتا، سردار محمد داوود خان و شماری از اعضای خانوادۀ او کشته شدند ونظام جمهوری او سقوط کرد.
این رویداد تنها پایان یک حکومت نبود؛ بلکه آغاز مرحلۀ تازه ای از بحران سیاسی، اقتصادی واجتماعی توام با کشتارهای دسته جمعی، انفرادی، شخصیتهای برجسته سیاسی وانواع سکنجه ها، مظالم دیګری چون زندانی شدن هزاران شخصیتهای مظلوم و بیگناه با عالم ویرانگریها در افغانستان به شمار میرفت.
با مداخلۀ نظامی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۷۹ میلادی، بحران وارد مرحلۀ دیگری شد افغانستان استقلال و حاکمیت ملی خود را که در دوران دود مان سردار یحی خان داشت از دست داد وجنگی خانمانسوز طولانی شکل گرفت که پیامدهای آن از مرزهای یک منازعۀ سیاسی فراتر رفت و ابعاد گوناگون زندگی ملی را متأثر ساخت.
کودتای ۱۹۷۸، مداخلۀ نظامی شوروی، مقاومت مسلحانه، جنگهای داخلی، رقابتهای ایدیولوژیک، افراطگرایی، تروریزم ومداخلات خارجی، در مجموع، افغانستان را با بحرانهای عمیق و طولانی روبرو ساختند.
میلیونها افغان در جریان این دهه ها جان باختند، زخمی شدند یا ناگزیر به ترک خانه و سرزمین خود گردیدند. شهرها وقصبات ویران شدند، خانواده ها از هم پاشیدند و نسلهایی از کودکان و جوانان در فضای ناامنی، مهاجرت ومحرومیت از فرصتهای عادی زندگی رشد کردند.
بخش بزرگی از منابع انسانی و اقتصادی کشور که میتوانست در مسیر آموزش، آبادانی و پیشرفت به کار گرفته شود، در جنگها و منازعات فرساینده از میان رفت یا آسیب دید.
با این همه، بررسی این تحولات نباید به ساده سازی علل بحران یا نسبت دادن تمام رویدادها به یک فرد، یک گروه یا یک عامل محدود شود. برای فهم دقیق این مرحله از تاریخ، باید نقش تصمیم های داخلی، ضعف نهادهای سیاسی، رقابتهای ایدیولوژیک، مداخلات خارجی و شرایط منطقه ای را در کنار یکدیگر بررسی کرد.
تاریخ زمانی به ما درس میدهد که به جای قضاوتهای عجولانه به دنبال شناخت مجموعه عوام لی باشیم که یک جامعه را به سوی ثبات یا بحران سوق میدهند.
پنجم: دستاوردها و ناکامیها؛ دو روی یک تجربۀ تاریخی
دودمان سردار یحیی خان نتوانست همۀ مشکلات سیاسی، اقتصادی واجتماعی افغانستان را حل کند. اصلاحات در بسیاری از موارد آهسته و محتاطانه پیش رفت. مشارکت سیاسی محدود بود، نابرابری اقتصادی ادامه داشت وبخشهایی از جامعه احساس میکردند که در تصمیم گیریهای اساسی کشور سهم کافی ندارند.
همچنان، نهادهای سیاسی و اجتماعی نتوانستند به اندازۀ لازم برای مواجهه با تحولات فکری، رقابتهای ایدیولوژیک و خواستهای رو به افزایش جامعه نیرومند وانعطافپذیر شوند.
این کاستیها را نمیتوان نادیده گرفت؛ همانگونه که نمیتوان تمام دستاوردهای آن دوره را نیز انکار کرد.
در یک بررسی تاریخی متوازن، باید هر دو بُعد مورد توجه قرار گیرند.
از یک سو، بازگشت نظم مرکزی پس از آشفتگیهای سیاسی، گسترش تدریجی آموزش، توسعه برخی زیربناها، تداوم نهادهای دولتی، گسترش روابط دیپلوماتیک، افزایش تدریجی ، حفظ استقلال سیاسی ،حضور زنان در عرصه های اجتماعی و مسلکی و تجربۀ حکومت مشروطه، از جمله موضوعاتی هستند که شایستۀ بررسی و ارزیابی بیطرفانه اند.
از سوی دیگر، محدودیتهای سیاسی، ضعف مشارکت عمومی، نابرابری اجتماعی و اقتصادی، فساد نسبی اداری، تمرکز قدرت و ناکامی در ایجاد نهادهای دموکراتیک نیرومند نیز از واقعیتهایی هستند که باید صادقانه مورد توجه قرار گیرند.
هیچ یک از این دو مجموعه واقعیت، به تنهایی تصویر کامل آن دوره را ارائه نمیکند.
همچنان، ثبات نسبی پیش از سال ۱۹۷۸ را نباید تنها علت جلوگیری از جنگهای بعدی دانست و پایان آن دوره را نیز نمیتوان بدون بررسی عوامل متعدد داخلی و خارجی توضیح داد.
تاریخ افغانستان در این سالها، از یک سو داستان تلاش برای ایجاد دولت، حفظ حاکمیت ملی و توسعۀ تدریجی کشور است واز سوی دیگر، داستان فرصتهایی که به طور کامل مورد استفاده قرار نگرفتند و اختلافاتی که در نهایت به بحرانهای عمیقتر انجامیدند.
هدف اصلی از مطالعۀ این تجربه، نه بازگرداندن گذشته به هر قیمت، بلکه شناخت عواملی است که میتوانند برای ساختن آیندۀ بهتر به کار گرفته شوند.
نتیجه گیری: تاریخ، چراغ راه آیندۀ افغانستان
تاریخ افغانستان از سال ۱۹۲۹ الی ۱۹۷۸ میلادی، بخشی مهم و پیچیده از سرگذشت ملت ماست؛ دورهای که نه میتوان آن را بدون بررسی انتقادی ستود و نه میتوان تمام دست اوردهایش را به دلیل ناکامیها و محدودیتهای آن نادیده گرفت.
نگاه منصفانه به این دوره، ما را به این نتیجه میرساند که افغانستان، با وجود مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، توانست در بخشهایی از این دوران ثبات نسبی، تداوم نهادهای دولتی، گسترش تدریجی آموزش و زیربناها و حفظ استقلال رسمی خود را تجربه کند. در عین حال، محدودیت آزادیهای سیاسی، نابرابریهای اجتماعی، تمرکز قدرت وضعف نهادهای مشارکتی از مشکلاتی بودند که بر ساختار آن نظام سایه افگنده بودند.
بنابراین، ارزش واقعی مطالعۀ این دوره در آن نیست که از گذشته تصویری آرمانی بسازیم یا آن را یکسره محکوم کنیم؛ بلکه در این است که دستاوردهای آن را بشناسیم، ناکامی هایش را بپذیریم و از هر دو و آنچه بعدآ رخداد برای ساختن آیندۀ افغانستان درس بگیریم.
رویدادهای سال ۱۹۷۸م و تحولات خونین پس از آن نشان دادند که ثبات سیاسی، هرچند ارزشمند است، به تنهایی برای تضمین آیندۀ یک کشور کافی نیست. اگر اختلافات سیاسی از راه گفتوگو حل نشوند، اگر نهادهای ملی از اعتماد و حمایت مردم برخوردار نباشند و اگر قدرت سیاسی در برابر خواستهای مشروع جامعه انعطاف نشان ندهد، حتی نظام هایی که سالها دوام کرده اند نیز ممکن است در برابر بحرانهای بزرگ آسیب پذیر شوند.
از همین رو، یکی از مهمترین درسهای تاریخ معاصر افغانستان این است که صلح بدون عدالت پایدار نمی ماند، استقلال بدون توانایی ملی آسیب پذیر است و وحدت ملی بدون احترام به حقوق برابر شهروندان استحکام نمی یابد.
افغانستان برای رسیدن به آینده ای روشن، بیش از هر زمان دیگر به تقویت معارف، گسترش آگاهی عمومی، پرورش نسل متخصص، مبارزه با فساد، تأمین عدالت و ایجاد نهادهایی نیاز دارد که در برابر مردم پاسخگو باشند. زنان ومردان این سرزمین، با هر زبان، قوم، مذهب و دیدگاه سیاسی، باید بتوانند در چارچوب حقوق برابر واحترام متقابل، در آبادانی کشور سهم بگیرند.
اختلاف نظر در یک جامعۀ زنده امری طبیعی است؛ اما تبدیل اختلافات به دشمنی، خشونت وحذف یکدیگر، راه پیشرفت را مسدود میسازد. تجربۀ تلخ دهه های جنگ باید به ما بیاموزد که هیچ گروه سیاسی، قومی یا ایدیولوژیک نمیتواند به تنهایی نمایندۀ تمام افغانستان باشد و هیچ آیندۀ پایداری بدون مشارکت واحترام متقابل همۀ شهروندان ساخته نخواهد شد.
خطاب من به نسل جوان امروزی و فردا ای افغانستان این است: گذشته را بشناسید، اما در گذشته محصور نمانید. از شخصیتهای تاریخی بیاموزید، اما هیچکس را فراتر از نقد و ارزیابی قرار ندهید. دستاوردها را قدر نمایید، اشتباهات را پنهان نکنید واجازه ندهید که اختلافات دیروز، آیندۀ شما را نیز قربانی سازند.
افغانستان به احیای بی چونوچرای هیچ نظام گذشته ای نیاز ندارد؛ آنچه ضرورت دارد، بهره گیری خردمندانه از تجربه های تاریخی و ایجاد نظامی است که در آن، قانون برتر از خواست افراد، شایستگی برتر از وابستگی، عدالت برتر از امتیاز ومنافع ملی برتر از منافع شخصی گروه و یا گروهای باشد.
ما باید کشوری بسازیم که در آن، فرزندان افغانستان به جای بزرگ شدن در سایۀ جنگ و مهاجرت، از فرصت آموزش، امنیت و زندگی شرافتمندانه برخوردار باشند؛ کشوری که در آن، جوانان به جای جستوجوی راه فرار، برای آبادانی سرزمین خود امید و انگیزه داشته باشند.
امید به آیندۀ افغانستان در فراموش کردن تاریخ نیست، بلکه در شناخت صادقانۀ آن و تبدیل تجربه های تلخ و شیرین گذشته به خرد و ارادۀ ملی نهفته است.
امید که نسلهای امروز و فردای افغانستان، سرزمینی را به ارث ببرند که در آن صلح نیرومندتر از جنگ، معارف نیرومندتر از نادانی، وحدت نیرومندتر از تفرقه، عدالت نیرومندتر از ترس و عزت ملی نیرومندتر از وابستگی باشد.
امید که افغانستان بار دیگر به کشوری تبدیل شود که کودکان آن نه با ترس، بلکه با امید به آینده بنگرند؛ زنان و مردان آن از حقوق برابر برخوردار باشند و ملت آن بتوانند در فضای آزادی، امنیت، عدالت واحترام متقابل در کشور آزاد و مستقل زندگی کنند.
این، به باور من، مهمترین پیامی است که میتوان از بررسی دورۀ ۱۹۲۹ تا ۱۹۷۸ میلادی گرفت: گذشته را نمیتوان تغییر داد، اما میتوان از آن آموخت و آینده را با خرد، عدالت، همبستگی و ارادۀ ملی بهتر ساخت.
خداوند ملت شریف و با عزت افغانستان و سرزمین عزیز ما را از جنگ، تفرقه و ویرانی حفظ کند و برای مردم آن صلح، سربلندی، عدالت، مساوات وآیندۀ روشن و سر افراز نصیب فرماید.
من الله توفیق
انجنیر فضل احمد افغان. کانادا:- ۲۰آکتوبر ۲۰۲۶م
زموږ انګلیسي ویبپاڼه:
د دعوت رسنیز مرکز ملاتړ وکړئ
له موږ سره د مرستې همدا وخت دی. هره مرسته، که لږه وي یا ډیره، زموږ رسنیز کارونه او هڅې پیاوړی کوي، زموږ راتلونکی ساتي او زموږ د لا ښه خدمت زمینه برابروي. د دعوت رسنیز مرکز سره د لږ تر لږه $/10 ډالر یا په ډیرې مرستې کولو ملاتړ وکړئ. دا ستاسو یوازې یوه دقیقه وخت نیسي. او هم کولی شئ هره میاشت له موږ سره منظمه مرسته وکړئ. مننه
د دعوت بانکي پتهDNB Bank AC # 0530 2294668 :
له ناروې بهر د نړیوالو تادیاتو حساب: NO15 0530 2294 668
د ویپس شمېره Vipps: #557320 :
Support Dawat Media Center
If there were ever a time to join us, it is now. Every contribution, however big or small, powers our journalism and sustains our future. Support the Dawat Media Center from as little as $/€10 – it only takes a minute. If you can, please consider supporting us with a regular amount each month. Thank you
DNB Bank AC # 0530 2294668
Account for international payments: NO15 0530 2294 668
Vipps: #557320
