Browsing Category

کلتور و ادب

فریاد کن

فریاد کن سکوت زن بی‌قرار را بشکن به خشم خویش، حصار غبار را برخیز و از شکوه وجود سخن بگو تا بشنود زمانه طنین بهار را تو دخت استقامت و فخری، شبیه کوه هرگز مپوش جامهٔ…

همانم هنوز

عمری گذشته لیک زیادم نمی‌روی یادت نرفته از دل و جانم هنوز هنوز بی‌تاب و بی قرار تو آنگونه بوده‌ام من مست و روی تو و همانم هنوز هنوز کم نیز نشد زعشق تو هرچند فراق تو خون جگر…

آمدی

آمدی در نگاه خسته ى من رهروِ کوچه های خواب شوی درشبی پیش چشم آينه ها خنده ى صبحِ آ‌فتاب شوی آمدی تا شبیه هر مهتابى خنده به سر زمین نور دهی یا حریرِلبِ شقایق را مملو از…

مـادرم

مـادرم.. مادرکـَـم، مادرکِ مریضکم تنها دلیل زندگی‌ست، دلبرکم مادرکم کاش راحت بشوی درد تو پرواز کند؛ همه دردت چو نفس راهی شود بر دلکم چشم بیدار به کنارم زشبم تا دم‌صبح بوی مهر…

خنده کن

وحشیا دل به کجا برده و آزاد کنم!؟ در کجا پا بنهم، از غم تو یاد کنم!؟ پشت کوهی بروم زار بگریم یکروز درد و غم را زدلم پیش کی فریاد کنم!؟ بی‌تو در چاهِ سیاه یوسف تنها شده‌ام با…

فراز چشم

هر که پرسد بعد از این از تو، بگویم مُرده است او ز دل نفرین من را با خودش نیز بُرده است هر که پرسد گویمش، جای وفا دیدم جفا.. از فراز چشم من او، بعد از این اُفتیده است پا به…

آفتابِ خاموش

آفتابِ خاموش مادرم رفتی ز بر چشم مرا آب گرفت آبِ این دیده چو سیل شد، دلم تاب گرفت مادرم جای تو خالیست به هر گوشه‌‌ی دل دست قسمت شِکند آه! که مهتاب گرفت خاک بر دیده بمالم، هم‌…

خواهم رفت

یک روز به شهر دیگری خواهم رفت جای که نباشد؛ خبری خواهم رفت در گوشه‌ی دنیای که هیچ‌یک احدی را بر چشم نبینم، سفری خواهم رفت در این‌جمع پر دغدغه‌بودن نظرم نیست آنجا که زمهر نیست…