Browsing Category
کلتور و ادب
شهر وحشی
از سر شوق به سوی تو سفر می آیم
گر برانی زدرت، بار دیگر می آیم
نیستم گر چه بلد شهر ترا ای وحشی
سر به هر کوچه زده، در به در می آیم
از نسیمِ سحر و باد و هوای دنیا..
پرسِجو کرده…
طنز و انتقاد
من از آن روز اول عاشق رویا بودم
غرق چشمان صنم دختر کاکا بودم
زلف شبنم ز نظر هیچ نمیرد اما
محو گیسوی پری، رقص سهیلا بودم
در سخن شهد و شکر دیده بودم مینا را
من نظر بند همان زهره…
لالهٔ خونین
هر کجا دیوانه دیدی مثل من دیوانه نیست
گل به بوستان باشد و اما مثال لاله نیست
نسترن باشد ویا هم، یاسمن بیهوده است
رنگ سرخ لاله گونش وحشیا در خانه نیست
خنجر تیزت اگرچه قلب من…
او رفت
او رفت و غزل خیره به در ماند و صدا مرد
در سینهی من، پنجرهای رو به خدا مرد
او رفت و کسی حال دل کوچه نپرسید
انگار در این شهر، همه عاطفهها مرد
ما قسمت دلتنگی یک خاطره…
بیا
بیا که پنجرهای رو به آسمان بکشیم
برای خستگی شهر، کهکشان بکشیم
بیا که از نفس گرم عشق در رگ خاک
گلی به سرخی رخسار ارغوان بکشیم
تمام کوچه پر از بغض سرد پاییزیست
در…
ساعتِ افتاده
خنده از لب، شادی از دل، نور چشمان مرا
وحشیا از من گرفتی کور دورانم هنوز
غرق در خونم تو کردی، طاقت قلبم چرا
آمدی از کف ربودی، خیلی حیرانم هنوز
دُک دُکِ قلبم همیشه، نغمهاش نام…
فریاد کن
فریاد کن سکوت زن بیقرار را
بشکن به خشم خویش، حصار غبار را
برخیز و از شکوه وجود سخن بگو
تا بشنود زمانه طنین بهار را
تو دخت استقامت و فخری، شبیه کوه
هرگز مپوش جامهٔ…
همانم هنوز
عمری گذشته لیک زیادم نمیروی
یادت نرفته از دل و جانم هنوز هنوز
بیتاب و بی قرار تو آنگونه بودهام
من مست و روی تو و همانم هنوز هنوز
کم نیز نشد زعشق تو هرچند فراق تو
خون جگر…
تو را شبیه ترانه بوسیدهام، هنوز
تو را شبیه ترانه بوسیدهام، هنوز
شبیه قهوهای تلخ، کنار دود و سکوت
و چشم های من
آن آسمان گمشدن بود
وقتی نسیم
انگشت در انگشت گیسوانم میبرد
تو
مردی نبودی
که از کنار زنی…
آمدی
آمدی در نگاه خسته ى من
رهروِ کوچه های خواب شوی
درشبی پیش چشم آينه ها
خنده ى صبحِ آفتاب شوی
آمدی تا شبیه هر مهتابى
خنده به سر زمین نور دهی
یا حریرِلبِ شقایق را
مملو از…