Browsing Category
کلتور و ادب
مـادرم
مـادرم.. مادرکـَـم، مادرکِ مریضکم
تنها دلیل زندگیست، دلبرکم مادرکم
کاش راحت بشوی درد تو پرواز کند؛
همه دردت چو نفس راهی شود بر دلکم
چشم بیدار به کنارم زشبم تا دمصبح
بوی مهر…
خنده کن
وحشیا دل به کجا برده و آزاد کنم!؟
در کجا پا بنهم، از غم تو یاد کنم!؟
پشت کوهی بروم زار بگریم یکروز
درد و غم را زدلم پیش کی فریاد کنم!؟
بیتو در چاهِ سیاه یوسف تنها شدهام
با…
فراز چشم
هر که پرسد بعد از این از تو، بگویم مُرده است
او ز دل نفرین من را با خودش نیز بُرده است
هر که پرسد گویمش، جای وفا دیدم جفا..
از فراز چشم من او، بعد از این اُفتیده است
پا به…
آفتابِ خاموش
آفتابِ خاموش
مادرم رفتی ز بر چشم مرا آب گرفت
آبِ این دیده چو سیل شد، دلم تاب گرفت
مادرم جای تو خالیست به هر گوشهی دل
دست قسمت شِکند آه! که مهتاب گرفت
خاک بر دیده بمالم، هم…
خواهم رفت
یک روز به شهر دیگری خواهم رفت
جای که نباشد؛ خبری خواهم رفت
در گوشهی دنیای که هیچیک احدی را
بر چشم نبینم، سفری خواهم رفت
در اینجمع پر دغدغهبودن نظرم نیست
آنجا که زمهر نیست…
د خان او ملک تر منځ توپیر ؟
د خان او ملک تر منځ څه توپیر دی او کوم یو یې پخوانی نوم ده؟
۱. د خان او ملک منځ کې څه توپیر ده ؟
خان :
• دا کلمه له ترکي او مغولي ژبو راغلې ده
• مانا یې: …
مادر
مادر
اگر جهان
هنوز از صدای گلوله پر است
اگر مردان
نقشههای مرگ را
روی میزهای بزرگ
امضا میکنند
اگر کودکی
در گوشهای از این خاک
با صدای انفجار
از خواب میپرد
باز هم
من…
مى ترسم
من از بهار پُر از تازيانه مى ترسم
از آن تبر که گرفته بهانه مى ترسم
قفس به بال پرستو دخیل غم بسته است
چه خالى است وطن از ترانه، مى ترسم
شبيه كوه غمى هست در دل صحرا…
صبوحی سرخرود
سحرگهان که سپیده دمید از خاور
نشست ساقی مشرق فراز اسپین غر
ازان به پیش که گرمی کند ز تابش خود
نسیم سرد بهاران در هوای فجر
ازان پیش که خورشید آتش افروزد
مرا صلای صبوحی زد…
دنیای خیال
مرا با عشق خود بُردی عزیزم مبتلا کردی
خودت غافل زمنساختی بلا کردی، بلا کردی
هماندم تا که فهمیدی، ترا من دوست میدارم
شدی بی اعتنا بر من، عزیزم قتل ما کردی
به دنیای خیال تو،…