دل من غرق خیالی که به رویا نرسید بغض چشمان دلـم تـا لـب دریا نرسید من سحر کردمُ شب را به امیدی نوری نور از قافله جا ماند و به فـردا نرسید تـا بـگـفـتـم بـکنم مظهر مـهـرت دیوان ز دل غـم زده ام واژه ی زیـبـا نـرسـید دل مـن در غـم عـشق تـو ز لـیـلا … Continue reading نرسید
Copy and paste this URL into your WordPress site to embed
Copy and paste this code into your site to embed