از دو رنگی خسته ام من از جوانی ها بگو از وجود مهر عشق و مهربانی ها بگو گرچه میدانم که دوستی با تنم بیگانه است از ورای رنگ زرد این خزانی ها بگو گه گاهی میشود از خویش دلگیرت کنند در کنار خسته گی از همزبانی ها بگو خاطر پژمردهی ما کی شکوفا می … Continue reading بهار گمشده
Copy and paste this URL into your WordPress site to embed
Copy and paste this code into your site to embed