وقتی دنیای من اینگونه دلش میلرزد؛ گِله از لرزش این دسـت ضعـیفم نکنید رحم بر حال دلم کاش خداوند بکند خنده آرد به لبم، آه غمینم نکنید در بهارم به خدا رنگ خزانی دارم زنده ام، دست کشید، دفن زمینم نکنید شوق دیدار نگار تا به ابد همراه است خسته از خویش و ویا هم … Continue reading لرزش دست
Copy and paste this URL into your WordPress site to embed
Copy and paste this code into your site to embed