چای و سیگار

مرگ شاید ساده‌تر باشد ز این دنیای من زهر شیرین‌ گشته از هر یک به یک رویای من گه‌گاهی دست قسمت بر زمینم می‌زند میشکند هر بند جانم، بشنوید آوای من من کلنجار میزنم با حادثات روزگار میگذرد همسان شب ها زندگی روز های من شام تاریکم سحر شاید ندارد حسرتا رفته از دست دلم … Continue reading چای و سیگار