عمری گذشته لیک زیادم نمیروی یادت نرفته از دل و جانم هنوز هنوز بیتاب و بی قرار تو آنگونه بودهام من مست و روی تو و همانم هنوز هنوز کم نیز نشد زعشق تو هرچند فراق تو خون جگر نموده چنانم هنوز هنوز شام طویل من سحر هم نمیشود دیگر بهار نیست، خزانم هنوز هنوز … Continue reading همانم هنوز
Copy and paste this URL into your WordPress site to embed
Copy and paste this code into your site to embed