برو وحشی

بر آ از این تنی خسته، بیرون از سر برو وحشی چو اشکی از دو چشم من زچشم تر برو وحشی جهد خونـم ز دل بیـرون، شرر در سینه ام دارم چو مرغ بی سر و پاهم، ز دَور و بر برو وحشی رها کــردی، بیا حــالا.. خیــالت نـیز ببـر با خـود که‌کشت هردم مرا … Continue reading برو وحشی