زهر دست

ناله از هجر و فراقت، زسحر تا دم شام این تنی عاشق من، آه چه کشیدن دارد روز ها گر ز زبان تو رسد نیز سخنی وه که دشنام بشود نیز شنیدن دارد نسترن پیش قدوم تو خجل گشته خجل دل اسیر تو شده ارزشی دیدن دارد دست تقدیر مرا پیش تو خواهد رساند از … Continue reading زهر دست