مرغ سحر

مرغ سحر ز هجر از او ناله سر کنم!؟ قاصد بِشو برو که ز دل او خبر کنم از حسرت نگاه از آن خون دل چکید شامم سحر به خون دل و چشم‌تر کنم آه ام به آسمان رسید و ندیده کَس.. ابر غمم اگر به خود یک نظر کنم زرد گشته رنگ من ز … Continue reading مرغ سحر