بـاز مـیرویــد غـزل از فـکـر نــا آرامِ مـن بغض پنهان شعر شد در واژههای خامِ من بـا قـوافی می کـنـم آبــاد سقــف خانه را خانـهام رنگی گـرفت از آجری بینـام من دخـتـر افـغـان زمـیـنم مـیسرایـم درد دل واژهها تـفـسیـر شد از شـعلـهی ناکام من گل شمردند دخـتران را لیک ما پژمردهایم خوب دقت کن نارنین … Continue reading غـزل
Copy and paste this URL into your WordPress site to embed
Copy and paste this code into your site to embed