دونیای دون، دونی – داستان کوتاه

 تیرماه و آخر سال بود، روز های امتحانات سالانه نزدیک  و نزدیکتر می شد. آفتاب گرمای ملایم و لذتبخش داشت. برگهای درختان اکاسی کنار سرک ها متمایل به زرد شده ، چنان می نمود که  فصل برگریزان رسیدنی است. روزها کوتاه و مردم در هلهله بودند. حاجی برات هیزم و چوب فراوان از کاکا نښتر … Continue reading دونیای دون، دونی – داستان کوتاه