غزل

( پیک اجل ) در کلبه ای ، که بارِ نَفسَ می کشیم ما هر لحظه ، انتظار عسس می کشیم ما پیکِ اجل اگر شکنَد ، عمر و هم نَفسَ این طیلسان بدوشِ قفس ، می کشیم ما محمل کشیم به دوُرِ کمر ، زین جهان خاک با کاروان ، صدای جرس می کشیم … Continue reading  غزل